فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

نگاه به ‌آرمان و واقعیت – گفتگو با فرمانده ارتش سرلشکر عطاالله صالحی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا نقش بی‌بدیل ارتش جمهوری اسلامی ایران در ۸ سال دفاع مقدس و تأثیرگذاری سرنوشت‌ساز آن بویژه در مراحل ابتدایی جنگ تحمیلی مقوله‌ای است که همواره موجب افتخار و امیدواری نیروهای مسلح ایران است. * به عنوان نخستین سؤال بفرمایید که از منظر فرماندهان… بیشتر »
 نظر دهید »

لمس واقعیات جنگ از زبان یک رزمنده گمنام!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مقدمه راستش قبل از هر چیز لازم می دانم بدون رو در بایستی اعلام کنم ، اساساً من یکی در این مملکت عددی نبودم که حضور یا عدم حضورم در جبهه های نبرد با متجاوزین بعثی عراق ، تأثیری گذاشته و نتیجه ای منفی و یا مثبت به همراه داشته باشد . ولی به… بیشتر »
 نظر دهید »

هیچ چیز نداشتیم به غیر از یک لباس سبز

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا علی شمخانی فرمانده جوان سپاه پاسداران خوزستان، شاید طعم جنگ را زودتر از فرماندهان دیگر چشیده ‌است. خودش می‌گوید‌، از اوایل جنگ به سپاه خوزستان به غیر از لباس سبز هیچ تجهیزاتی نمی‌دادند اما او و دوستانش می‌مانند تا جنگ را اداره کنند. قبل از… بیشتر »
 نظر دهید »

از روز اول مطمئن بودم نمی‌بازیم

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   فرمانده روزهای ناآرام جنگ، وقتی از دوران پر‌اضطراب دفاع مقدس سخن می‌گوید آرامشی تامل برانگیز دارد.او کتاب جنگ را آرام ورق می‌زند تا بر هیچیک از صحنه‌های آن جفایی نرود. در عین حال می‌کوشد هیچ پیرایه‌ای به ناروا در حاشیه این صفحات جا خوش نکند… بیشتر »
 نظر دهید »

یکپارچگی و وحدت رزمندگان اسلام در مصاحبه با سرهنگ صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا در آستانه سوم شعبان میلاد با سعادت سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) خدمت برادر عزیزمان سرهنگ صیاد شیرازی رسیدیم و در رابطه با این روز مبارک با ایشان مصاحبه‌ای داشتیم که متن آنرا ذیلا می‌خوانید. بسم‌ا... الرحمن الرحیم. س: برادر محترم جناب… بیشتر »
 نظر دهید »

مصاحبه با همرزم و همسنگر سردار سرلشگر پاسدار شهید مهدی شرع پسند

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا با توجه به لزوم شناساندن هر چه بیشتر شهدای مظلوم و گمنام غرب استان تهران به نسل جوان مصاحبه ای با حاج علی کرمی یکی از فرماندهان ارشد سپاه حضرت سید الشهدا (ع) و همرزم و همسنگر شهید عزیزمان برادر آقا مهدی شرع پسند انجام دادیم که بشرح ذیل تقدیم… بیشتر »
 نظر دهید »

زنبور عراقى مرا نیش زد!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا گفتگو با جانباز هفتاد درصد، پدر شهید رضا یار احمدی اگر روزى به ملاقاتش بروید، احوال همه را مى‌پرسد. احوال پدر، مادر و فامیل! با گشاده‌رویى حرف مى‌زند و تو هیچ حس نمى‌کنى که ۸۵ سال دارد و بیست سالى است که دلخوشى راه رفتنش شده چرخ‌هاى ویلچر ...… بیشتر »
 نظر دهید »

دردهاى شیرین عاشقی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا گفتگو با جانباز ۷۰ درصد على میرزایی خودتان را معرفى کنید و بفرمایید جانباز چند درصد هستید؟ على میرزایى هستم، ۳۸ سال دارم. در سن ۱۶ سالگى به مقام جانبازى نایل آمدم و در حال حاضر جانباز ۷۰درصد مى‌باشم. از انگیزه‌تان براى حضور در جبهه بگویید.… بیشتر »
 نظر دهید »

گفت وگو با سید مدهت الحسینى هنرمند عراقى که بعد از اسارت درایران ماند(بخش اول)

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   من آزاده عراقى ام! آزاده اى است از جنس مردانى چون «حر» و خود اسارتش را اوج آزادى مى داند و تولدى دیگر. در سخن گفتن با اوست که در مى یابى چقدر برخى مردان جنگ از اصل خود دور افتاده اند، چقدر ارزش هاى پرشکوه دوران دفاع مقدس مهجور مانده و به آن… بیشتر »
 نظر دهید »

گفت وگو با سید مدهت الحسینى، هنرمند عراقى که بعد از اسارت درایران ماند (بخش پایانى)

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا اسارت شیرین در بخش اول صحبت هاى ستوان دوم وظیفه سید مدهت الحسینى متولد ۱۳۴۴ هجرى شمسى که در سال ۶۳ در شرق دجله به اسارت نیرو هاى ایرانى درآمد را ملاحظه کردید. اینک بخش دوم و پایانى این گفت وگو را مى خوانید. چه عوامل دیگرى روى شما و اسراى دیگر… بیشتر »
 نظر دهید »

ساعتی در کنار خانواده شهید بزرگوار محمد حسن نظرنژاد «بابانظر» ؛

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا می گفت اگر از جنگ نگوییم دیر می شود بابا نظر خیلی مهمان نواز بود و همیشه سفره اش پهن. سربازها، بسیجی ها، دوستان و آشنایان همه می دانستند که بابا نظر چقدر سخاوتمند و دست و دل باز است همسر بابا نظر هم درست عین خودش است. آن روز، وقتی وارد خانه… بیشتر »
 نظر دهید »

بابام گفته تا صدام کافر را نکشیم مدرسه تعطیل است

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا کنار آتش پسربچه ده‎ساله‌ای را دیدیم که مشغول آتش‌بازی بود. بلوکی که کیسه‌های خون را یکی یکی در آتش می‌انداخت، پرسید: "مدرسه نمی‌روی؟ "جواب داد: "بابام می‌گوید تا صدام کافر را نکشیم و انتقادم داداش احمد را نگیریم، همه‎چیز تعطیله! خدمات به… بیشتر »
 نظر دهید »

ناگفته‌هایی از شهید قجه‌ای به روایت علی میرکیانی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا حسین خصلت‌های خاصی داشت. اولا که ۲۴ ساعته کار می‌کرد. مثلا روی اتفاعات ملخ‌خور می‌خواستند نفت ببرن؛ حسین قجه‌ای بشکه ۲۲۰ لیتری خالی رو به جای اینکه قاطر ببره، روی دوشش می‌گذاشت، می‌برد بالای کوه. زورش هم زیاد بود. به گزارش سایت ساجد ،از علی… بیشتر »
 نظر دهید »

تاریخ شهادتش را خودش انتخاب كرد

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید کاظمی گفت: چشمت به گنبد و بارگاه حضرت عباس(ع) که افتاد، اگر یاد من بودی به آقا سلام برسان و بگو، تو می‌دانی که من چه‌قدر تو را دوست دارم. من فقط از تو یک خواسته دارم؛ آن‌هم شهادت است. بگو، آقا نگذار همین‌طوری از بین بروم. بعد گفت: این… بیشتر »
 نظر دهید »

امشب کسی روی سنگر نخوابد

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   حتی وقتی به او گفتم که تیر مشقی نداریم. گفت: مشکلی نداره تیر جنگی بردارین. گفتم خطر داره اگه به یکی بخورده مشکل ساز می شه، در ثانی مجوز هم می خواد. گفت همین که بهت گفتم. برو همه رو آماده کن. به همه اعلام کردیم که امشب کسی روی سنگر یا بیرون… بیشتر »
 نظر دهید »

این زن دیده‌بان لشکر بود

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا او از زنان حاضر در دوران دفاع مقدس بود که فعالیت‌های مختلف در عرصه دفاع مقدس انجام داد از عکس‌برداری و خبرنگاری گرفته تا ‌ فعالیت‌ چریکی، دیده‌بانی، امداد و نجات. او فرزند شهید سید‌مجتبی نواب‌صفوی از مبارزان جمعیت فداییان اسلام است که در… بیشتر »
 نظر دهید »

مهریه عجیب همسر شهید چمران

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا وقتی پای مهریه به میان آمد مصطفی یک جلد کلام‌ا... مجید و یک لیره لبنانی را به عنوان مهریه پیشنهاد داد. من هم ضمن قبول اضافه نمودم مهریه من این است که مصطفی مرا در مسیر صراط مستقیم همراه کند تا با او به خدا نزدیک شوم. غاده چمران پس از ازدواج… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطراتی از شلمچه

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا ته صف بودم. به من آب نرسید. بغل دستیم لیوان آب را داد دستم. گفت من زیاد تشنه ام نیست. نصفش را تو بخور. فرداش شوخی شوخی به بچّه ها گفتم از فلانی یاد بگیرید. دیروز نصف آب لیوانش را به من داد. یکی گفت لیوان ها همه اش نصفه بود! نبردهای شلمچه :… بیشتر »
 نظر دهید »

عملیاتی با رمز یا زهرا(س)

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در کنار یکی از خاکریز ها که حدود 300 متر با کانال های دشمن فاصله داشت پناه گرفتیم. تمام بچه ها در حال راز و نیاز بودند. واقعاً زیر نور ماه چه چهره های مصمم و نورانی را می دیدم که واقعاً از توصیف آن ها عاجزم. به عنوان معاون فرمانده دسته در… بیشتر »
 نظر دهید »

یک وجب خاک شلمچه

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا سید محمد در عملیات تکمیلی کربلای 5(شلمچه) زمانی که بچه‌های مجروح گردان در منطقه محاصره بودند غیرتمندانه به سویشان شتافت و در حالی که به خوبی می‌دانست به چه مهلکه‌ای پا می‌گذارد آخرین کلام به یادگار مانده‌اش این بود :"به سوی جبهه‌ها می‌روم تا… بیشتر »
 نظر دهید »

روزی که در جبهه جیبم را زدند!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بگم خدا چیکارشون کنه.جیب منو زدن و رفتن(!)تو راه به حاج قاسم می گفتم بگو ناقلا چقدر شکلات از داشبورد برداشتی؟ نگی شهید می شی. و نگفت و شهید شد... آنچه مطالعه می کنید خاطرات مردی است که به علمدار جبهه ها معروف است، مردی که پدر دو شهید و یک… بیشتر »
 نظر دهید »

مزاری که سنگ ندارد

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   گل اشکم شبی وا می شد ایکاش / شهادت قسمت ما می شد ایکاش ... تو همین حال و هوا بودم که یک مردی از اهالی کازرون اومد پیشم و از راز یکی از قبرها حرف زد... از مزاری که سنگ نداشت دلها هنوز از عطش جبهه ها پر است نوبت به مارسیدو بهشت خدا پر است یک… بیشتر »
 نظر دهید »

ناگفته های بیسیم‌چی شهید برونسی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   «حاجی جان، کجایی، مردحسابی؟ کم پیدایی، دیگر یاد ما نیستی...» حرف های صمیمانه این یاران دیرین با همین عبارات شروع می شود. بعد یکی یکی مثل این که بخواهند قطعات یک جورچین را کنار همدیگر ردیف کنند، صحبتشان گل می کند اما نام یک شهید در کنار ذکر… بیشتر »
 نظر دهید »

سعید 14سال بیشتر ندارد!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   متعجب می شوی! سعید هنوز 14سال بیشتر ندارد و به تازگی شروع به تحصیل در مدرسه ی علمیه كرده ، به رضا قول می دهی هوای داداش كوچكش رو داشته باشی آن چه خواهید خواند روایت یکی از رزمندگان گردان غواصی نوح است از یک دوست: حالا بزرگ شده ای و برای… بیشتر »
 نظر دهید »

شهادت فقط برای 6 ساعت

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در سال 1360 برای اولین بار به جبهه اعزام شدم و در «عملیات طریق‌القدس» در «تپه‌های الله‌اکبر» شهر «بستان» مسئول خط بودم. در اول شب که وارد خط شدیم و خط مقدم دشمن را تصرف کردیم، همان اول خط، تیر به پایم اصابت كرد و مجروح شدم و از نیروها عقب… بیشتر »
 نظر دهید »

حاج آقا نارنجک می‌خوری؟!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا تعجب کردم با خودم گفت نارنجک که خوردنی نیست، حتما یک منظوری دارد تا این جور گفت؛ کم نیاوردم و گفتم: «چرا نمی‌خورم!؟» «حاج بیوک آسایش جاوید» از دلاوران تبریزی برای رزمندگان لشکر 31 عاشورا نامی آشناست. حاج بیوک اولین بار در سال 59 به جبهه… بیشتر »
 نظر دهید »

معروف بود به حسن مقدمِ موشکی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   هرگز یادم نمی رود اواخر سال 65 بود که در طرح و عملیات سپاه خدمت می کردم و بنابر مسئولیتی که داشتم با اکثریت مسئولین معاونت ارتباط داشتم شاید بعد از سالهایی که در کردستان در کنار حاج احمد و عباس کریمی و دوستان دیگرم همچون رضا چراغی و رضا… بیشتر »
 نظر دهید »

ابتکارات شهید مقدم

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در پایان عملیات رمضان که اتفاقاً دچار جراحات زیادی هم شده بودم، شهید خرازی یک جلسه ای گرفت و چند نفر از بچه های آرپی جی زن و پیاده را جمع کرد و گفت ما تعدادی توپ از دشمن به غنیمت گرفته ایم و می خواهیم استفاده کنیم اما کادر لازم را نداریم...… بیشتر »
 نظر دهید »

من، سید و بلم

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ...سكان را به سمت راست كشید وبا گرفتن نی ها در دستانش ، بلم را به داخل نیزار،كشید.من نیز در ادامه، با استفاده از نی ها كمك كردم بلم تا استتار كامل به درون نی ها فرو برود.آرام به هم نگاه كردیم.گشتی های عراقی در قایقی ، از یك قدمی ما رد می… بیشتر »
 نظر دهید »

لحظه شهادت یک شهید مسیحی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   دو نفر بعدی با قایق پارویی آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره‌ای توی آب خورد و پارو از دستش افتاد. ترکش به قفسه سینه و زیر گردنش خورده بود، سرش را توی بغلم… بیشتر »
 نظر دهید »

مرا خفه کن تا عملیات لو نرود!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   تشنه اش بود. گفت اگر آب داری به من بده. اما من هیچوقت قمقمه ای برنمی داشتم. لباسهایش کامل سوخته بود و قمقمه خودش هم داغ شده بود. چفیه را از گردنم باز کردم. با آب قمقمه آن را خیس کردم و در دهانش گذاشتم. صورتش را بوسیدم. آتش خاموش شده بود.… بیشتر »
 نظر دهید »

مرد خاکی و یک گردان نیرو

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا از هر كه می پرسم می گوید حمید رفته، پا به پای بقیه به جنگ رفته. با پای برهنه. هیچ كس او را با كفش ندیده. همه صدایش می زدند:«سید پا برهنه» حتی آن روز 22 اسفند سال 62، در جزیره مجنون، كه سوار موتور حاج همت می شوند و هر دو می روند به سوی… بیشتر »
 نظر دهید »

دستمالی که در کفن حاج حسن گذاشتند

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید مقدم در گاو صندوقش هم تکه پارچه سیاهی گذاشته بود که با دست خط خودشان نوشته بودند عنایت فرموده، این پارچه سیاه را در کفن من قرار دهید. آنچه ملاحظه می کنید گزیده ای از خاطرات شهید حسن طهرانی مقدم از زبان فرزند ارشد ایشان خانم زینب طهرانی… بیشتر »
 نظر دهید »

این شهید بعد از نماز ظهر تفحص شد

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   روز بود که در هوای گرم خوزستان در منطقه عملیاتی «والفجر یک» به دنبال پیکرهای شهدا بودیم اما شهیدی پیدا نکردیم، بین نماز ظهر و عصر از خداوند مدد گرفتیم و در همان لحظه پیکر شهیدی از مشهدالرضا (ع) در فاصله 5 متری محل اقامه نماز پیدا شد. سرهنگ… بیشتر »
 نظر دهید »

این نقاشی را در تاریخ ثبت کنید!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   هنوز هم دلم پیش ابوالفضل بود. او فقط دو سال داشت و من نباید با او این‌گونه برخورد می‌کردم. مشق‌هایم را که نوشتم، رفتم سراغ تلویزیون. تا به خودم بیایم، ابوالفضل، دفتر مشقم را پاره کرده بود... هنوز هم دلم پیش ابوالفضل بود. او فقط دو سال داشت… بیشتر »
 نظر دهید »

جمله تاریخی رهبری درباره شهیدمقدم

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   خواهرم فاطمه کلاس اول ابتدایی بود که نامه ای برای آقا نوشت و گفت: آقا من خیلی دوست دارم شما را از نزدیک ببینم، همیشه عکس شما را می بینم و خیلی دوستتان دارم. یک نقاشی هم برای مقام معظم رهبری کشید. پدرم نامه را به آقا داده بودند و... پدری که… بیشتر »
 نظر دهید »

5 خاطره از شهید تهرانی مقدم

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید تهرانی مقدم درباره سئوالاتی كه رهبر انقلاب طرح كردند، این گونه می گفت: من متحیر بودم كه حضرت آقا چقدر دقیق و پیچیده این سئوالات را مطرح می کنند و طوری دقیق و كارشناسانه صحبت می كنند كه انگار ایشان خود از عالی رتبگان نظامی در حوزه تخصص… بیشتر »
 نظر دهید »

نماز شب مخفیانه سرباز عراقی

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ایشان توانسته بود یكی از عراقی‌ها را هم مجذوب كلاس‌های خود كند. آن نگهبان عراقی دیگر بچه‌ها را نمی‌زد و به آنها فحش نمی‌داد و وقتی از او سوال كردند كه چرا اینقدر متحول شدی؟ می‌گفت: «خانمی را در خواب دیدم كه به من گفت كه این اسیران فرزندان… بیشتر »
 نظر دهید »

ذوالجناح کربلای ایران!

30 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   گویی همه چیز را حس می‌کند؛ هنگام عملیات، با چهره‌ای خشن و چشمانی خون گرفته، تدارکات جبهه را تأمین می‌کند و در هنگام پس آوردن لاله‌های گلگون، سرافکنده و دلگیر، آهسته می‌آید تا گل پرپرش را اذیتی و آسیبی نرسد. پیش از شکسته شدن خط، آنچنان… بیشتر »
 نظر دهید »

هر کس تحمل روضه عطش دارد بخواند!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   آبی درون قمقمه نمانده بود، اما همین‌طور خونی بود که از بدنش می‌رفت، در «بموی قدیمی» محاصره شده بود، داشت آخرین نفس‌هایش را در این دنیا می‌کشید تشنه بود... داشتم طبق روال همیشه در فضای وب چرخی می زدم که گذرم به قطعه 26 افتاد. نوشته ها را… بیشتر »
 نظر دهید »

بازم از شلمچه بگو

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   همان جا کنار تختش ایستادیم به صحبت و بیشتر ذکر خاطره. می دانستم اذیت می شود، ولی چاره چه بود؟ با صدایی گرفته که با هزار سختی و مشقت از ته حلقومش بالا می آمد، گفت که از "شلمچه" برایش بگویم و گفتم. از سه راه مرگ. از کربلای پنج و ... شاید ده… بیشتر »
 نظر دهید »

من هنوز17 سالمه!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   من در17 سالگی جا موندم . هر وقت به عکس همرزمام و تصویر جبهه و جنگ و خاطرات عزیزانم می رسم تمام این سی سال برام محو می شه. من هنوز 17 سالمه! من در17 سالگی جا موندم . نمی دو نم چرا پس از گذشت 30 سال و فرسودگی سلول های بدنم هنوز هر وقت به عکس… بیشتر »
 نظر دهید »

حضرت زینب در اردوگاه تکریت ؛ محرم در اردوگاه اسرای عراق

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سال 68 بود، اون سال محرم افتاده بود داخل مرداد ماه و ما واقعا طعم تشنگی رو توی عراق می چشیدیم، برنامه عزاداری مخفی برای خودمون چیده بودیم ، یه حاج آقایی داشتیم به ما گفته بود هرکی قصد آزادشدن داره همین محرم از ارباب بی کفن بگیره، از اسیر… بیشتر »
 نظر دهید »

طوفان شن نشانی از شهدا بود ؛ روایت تفحص

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا در منطقه عملیات والفجر مقدماتی، شهیدی پیدا نکردیم؛ با دست‌های خالی از منطقه می‌رفتیم که با طوفان شن سنگینی مواجه شدیم، نیم ساعت همانجا ایستادیم بعد از آرام شدن طوفان، پیکر شهیدی را دیدم که از زیر شن‌ها بیرون آمده بود. «شمشیری» از اهالی… بیشتر »
 نظر دهید »

اولین محرم در جبهه ها

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در سال 1359 در سوسنگرد بودیم. آنجا تقریبا خط مقدم محسوب می شد و رزمندگان تصمیم گرفته بودند برای مقابله با عراقیها به صورت گروه گروه در یكی از خانه‌های شهر مستقر شوند. این گروه‌ها زیر نظر سپاه اداره می شدند و نام آنها گردان شهید «علم الهدی»… بیشتر »
 نظر دهید »

ایستگاه خاطره

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ما با او شوخی كردیم و گفتیم: «نه بابا، آقاسید، شما كه شهید نمی شوی.»گفت: «باور كنید من شهید می شوم و همین تویوتایی كه الان از اینجا عبور كرد، وقتی برگردد شما مرا داخل آن تویوتا می گذارید!» ما بازهم مطلب او را شوخی گرفتیم. بالاخره هر طور شد،… بیشتر »
 نظر دهید »

تو را بیشتر از عروسکم دوست دارم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا مامان به من گفته ساکت توی اتاق بنشینم و با اسباب‌‌بازی‌هایم بازی کنم تا او بازگردد. اما، مامان نمی‌داند که من تو را بیشتر از تمام اسباب‌بازیهایم که برایم خریدی، دوست دارم؛ حتی بیشتر از عروسکم. ذات جنگ فی نفسه عملی خلاف انسانیت است اما زمانی… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی ندای یاحسین در آسمان پیچید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهر سومار در این روز بعد از سال‌ها مهمانانی را به سوی خود دعوت كرده بود، میزبانان را «عبدالله» فرزند «روح‌الله» می‌نامیدند روز عرفه بود، سومار لبخند می‌زد، نفت‌شهر نفس می‌كشید و گیسكه لب می‌گشود و ندای «واغربتا» از شیارهای این منطقه به گوش… بیشتر »
 نظر دهید »

روایتی جدید از شهادت حاج همت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون، صدای حاج همت را شنیدم که گفت: «سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، دارند بچه‌های ما را اذیت می‌کند... من به عقب می‌رم تا برای کمک به این بچه‌ها، از بقیه لشکرها قدری نیرو جور کنم و بیارم جلو». این… بیشتر »
 نظر دهید »

هنوزهم شهادت نامه امضا می شود!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا بچه های «كربلای 5» درشب شروع این عملیات، از خدا بهشت را طلب نمی كردند، شعارشان این بود:«كربلا، كربلا، ما داریم می آییم». شاید هم الان كربلا باشند شهدا، شاید هم پیش حسین. هر كجا هستند آنچه بر پاست، بساط عزاست. حتی آن سوی هستی، امروز جز این قصه… بیشتر »
 نظر دهید »

روایت معتبر از شهید باكری

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اهل «اینجا» نبود. مال «آبادی» دیگری بود. در سرش سودای دیگری داشت. پی «چیزی» می‌گشت. به دنیا پشت كرده بود 1- اهل «اینجا» نبود. مال «آبادی» دیگری بود. در سرش سودای دیگری داشت. پی «چیزی» می‌گشت. به دنیا پشت كرده بود. انگار كل دنیا از چشمش… بیشتر »
 نظر دهید »

غرب غریب است مثل شهدایش ؛ خاطرات راهیان نور غرب

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ... سیمت كه وصل شود، خواهی شنید كه با تو حرف ها دارند از تو پرسش ها دارند، سوال خواهند كرد بعد از ما با امام و انقلاب چه كردید؟ وجود حاج آقا حسین یكتا و طینت پاك بسیاری از همراهان البته بر توفیقات سفر ما می افزود. از همه مهمتر ما دو همسفر،… بیشتر »
 نظر دهید »

آنها 15 سال در«فکه» بودند

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   کنار گودال شهدای فکه، شهیدی دیدیم که لباس بسیجی به تن داشت، پاهایش را دراز کرده بود و یکی دیگر هم سرش را روی پای او گذاشته بود؛ آنها 15 سال بود در آنجا خوابیده بودند؛ آدم یاد اصحاب کهف می‌افتاد اما اینها اصحاب رمل بودند، اصحاب فکه، اصحاب… بیشتر »
 نظر دهید »

مرا در مسجد محل، دفن کنید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در پی درگیری های اخیر سپاه با گروهك تروریستی پژاك(پ ك ك)، تعدادی از پاسداران به فیض شهادت نائل آمدند كه خبرنگار ما با خانواده ها و دوستان و آشنایان تعدادی از آنها تماس گرفته و خاطره، نكته و مطلبی هرچند كوتاه از شهیدشان جویا شده است. آنچه در… بیشتر »
 نظر دهید »

برادر چهارم را هم بردیم جبهه!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   صبح که او را بیدار کردم او هم طبق برنامه بی سر و صدا به بهانه گرفتن نان زد بیرون و من هم چند دقیقه بعد وسایلم را زدم روی کولم و آمدم که خداحافظی کنم و بیایم بیرون که بابام دستم را محکم گرفت و گفت: سه تا برادر بس نبود که رفتید جبهه، حالا… بیشتر »
 نظر دهید »

خواب شهید مقدم، قبل از شهادت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا یکی از فرماندهان سپاه اخیرا برای ارائه گزارشی در محضر رهبر معظم انقلاب حاضر می شود که در بخشی از این دیدار به خواب جالبی از سردار سرلشکر شهید تهرانی مقدم هم اشاره و آن را برای رهبر انقلاب بیان می کند. یکی از فرماندهان سپاه اخیرا برای ارائه… بیشتر »
 نظر دهید »

یک صندلی پر از نارنجک

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   این خودرو یک جیپ پر از مهمات بود. فقط یک صندلی جلو خالی داشت که البته زیر آن هم پر از نارنجک بود. خدیجه میر شکار، همسر شهید حبیب شریفی فرمانده سپاه سوسنگرد از مشاهدات خود گفته است:«همسرم آقای شریفی آن زمان پاسدار بود و قرار بود با خودرو… بیشتر »
 نظر دهید »

هشت ماه و یک روز در اسارت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اگر سربازی جلوی مافوقش بی احترامی می کرد ، بدون در نظر گرفتن اینکه جلوی ما است او را تنبیه می کردند .چند روز بعد مجروحها را از نظر شرایط چک کردند و تشخیص دادند من دوباره باید به بیمارستان برگردم اگر سربازی جلوی مافوقش بی احترامی می کرد ،… بیشتر »
 نظر دهید »

علاقه رهبری به شهید مقدم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   همرزم شهید حسن طهرانی مقدم با بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس گفت: وقتی در عملیات خیبر با مشکلات فراوانی مواجه شدیم شهید حسن مقدم با اقدامی مبتکرانه موشک هواپیما را بر روی خودرو تویوتا نصب کرد. اسماعیل کوثری با بیان خاطراتی از شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره اولین شلیک شهیدتهرانی مقدم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مرحوم شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت کرد و گفت خدایا ما نمی خواهیم مردم عراق را بکشیم ما می خواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقی ها را می کشند تو ای خدا این موشک را به باشگاه… بیشتر »
 نظر دهید »

اسیری که عراقی‌ها از ترس رهایش کردند

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در طی عملیات والفجر4 با توجه به یک جراحت سطحی به بیمارستان شهید دکتر رادمنش (یکی از بیمارستان های صحرایی مجهز در نزدیک ترین فاصله به خط مقدم منطقه عملیاتی والفجر4) منتقل شدم آنجا مجروحی را دیدم به نام "احمد یزدانی" حال چندان خوبی نداشت… بیشتر »
 نظر دهید »

جنازه ات رابرای مادرت می فرستم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بعد از حمله، وقتی نیروهای پشتیبانی به جلو رفتند ، ماكه غواصی كرده و به خط زده بودیم ، برای استراحت ،كمی به عقب برگشتیم ... لب رودخانه نشسته بودم چشمم به پیكرغواصی افتاد... به واقع ،عملیات كربلای پنج ، غیر از موفقیت ها و پیروزی های… بیشتر »
 نظر دهید »

استخاره با تسبیح، پشت جبهه

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا گره اخم در ابروهایش افتاد. بلند شد و قصد رفتن کرد. دستش را گرفتم و نشاندم و با خنده گفتم: قرار نبود که ناراحت بشویم. اولا اینها همه اش شوخیه، دوما هر کدام از اینها یه تعبیر داره. مثلا همین مجروح، چون هوای منطقه غرب خیلی سرده، لابد آقا سرما… بیشتر »
 نظر دهید »

کرامت شهدای گمنام بوشهر

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   یک روز خیلی دل‌مرده و ناامید از این اتفاق پیش آمده به حرم شهدای گمنام آمدم و با حالت تضرع ایشان را واسطه قرار دادم تا اگر فرزندم شفا پیدا کند... زمستان سال 1389 هنگامی که ما مشغول نصب سرامیک کف حسینیه حرم شهدای گمنام بودیم ،زنی با حالت ادب… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه ای که از شلمچه رسید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   خدا را شکر میکنم که با حالتی به دیدارش می رسم که با ذلت و زبونی جان من گرفته نشده است بلکه آگاهانه و با شور و عشق جانم را و همه سرمایه ام را به خاطر اسلام و انقلاب وعزت امام عزیز در راه خدا داده ام شهید سیدعلی اکبر سامع نام پدر : ابوالفضل… بیشتر »
 نظر دهید »

چه کسی از برادر شهیدم طلبکار است؟

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   خواهر شهید سالیکنده می گوید: خواب دیدم، برادرم را که گفت: خواهرجان، من یک بدهی به یکی از دوستانم دارم. بروید تسویه کنید. بگوئید که حلالم بکند. از او رضایت هم بگیرید جانعلی سالیکنده؛ از فرمانده هان شهید گردان یا رسول الله(ص)؛ «عضو رسمی سپاه… بیشتر »
 نظر دهید »

نذر پیروزی رزمنده‌ها!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   «عزت ملکی» یکی از زنان طایفه نودیه گفت: با اینکه خودمان در مضیقه بودیم به غارهای اطراف روستاها پناه برده بودیم، اما دل‌مان با جوانانی بود که برای دفاع از وطن در جبهه‌ها می‌جنگیدند و در آن شرایط دام‌‌های‌مان را برای سلامتی و پیروزی آنها نذر… بیشتر »
 نظر دهید »

گوشه ای از جنایات صدام

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   این حقوق بشر سرش را بگذارد زمین و بمیرد. کور بشود این حقوق بشر که تنها چیزی که نمی بیند حقوق بشر است. اصلاً لفظ بشر برای اینها معنی ندارد. یک دکان است که امپریالیسم باز کرده و چند تا نوکر در آن مشغول به کارند و هر از گاهی با کیف و کتاب می… بیشتر »
 نظر دهید »

مردی که 700 شهید را غسل داد

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا قاسمعلی بندری پدر شهید محمدرضا بندری از یادگاران دوران هشت سال دفاع مقدس است که علاوه بر غسل و کفن فرزندش بیش از 700 تن از شهدای دفاع مقدس را غسل و کفن و گاهی دفن کرده است.این پیرمرد 75 ساله بابلسری رفاه و آسایش زندگی امروز خود را مدیون خون… بیشتر »
 نظر دهید »

تیپ رمضون گدا در جبهه

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   گفتند برای گردان تخریب نیرو می‌خواهیم؛ تخریب تیپ زرهی رمضان. اون موقع معروف بود به تیپ رمضون گدا. آخه هیچی به بچه‌هاش نمی‌داد. او را در خیابان جلوی پارک دیدم. نشسته بود توی ماشین وانت نیسانش و خیره شده بود به جمعیتی که در آن سوی خیابان توی… بیشتر »
 نظر دهید »

خواب جالب مادر شهید توسلی

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   جلوی آینه موهایش را شانه می‌زد. نگاهش كردم، یك مرتبه دلم ریخت، با خودم گفتم: اگر محمدم در جبهه شهید شود چكار كنم؟ بعد از چند لحظه محمد گفت: مامان اجازه می‌دهی چند كلمه باهات حرف بزنم؟ گفتم: اگر می‌خواهی باز بگویی می‌خواهم بروم شهید شوم،… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی تنگی نفس همراه دائمی من شد

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بعد از بازگشت اگر چه به دلیل مشکلات شیمیایی در قرارگاه خاتم مسئولیت های ستادی به من واگذار شد، اما با شنیدن خبر عملیات، مرخصی می گرفتم و خودم را به بچه های عمار می رساندم. با گردان عمار در عملیات های کربلای 4 و 5 شرکت کردم و در هر دو این… بیشتر »
 نظر دهید »

روایتی از مردان کوچک جنگ

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا چنین پدری که با میل خود، فرزندش را راهی قربانگاه می‌کند، به راستی که ابراهیمی است. این قربانی به درگاه خدا، پذیرفته باد عی اصغر رجبی کلاس سوم راهنمایی از مدرسه راهنمایی ابوذر، منطقه هفده، آخرین نفری است که در این سفر با او مصاحبه می‌کنم. وقتی… بیشتر »
 نظر دهید »

عنایت حضرت زهرا در عملیات عاشورا

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   پس از 3 روز تشنگی در محاصره عراق، یکی از همرزمانمان که بعدها شهید شد،‌ گفت «بروید پایین نیزارها و با توسل به حضرت زهرا (س) زمین را بکنید»؛ با اصرار او و زیر نگاه ناباورانه ما یکی از بچه‌ها شروع به کندن زمین کرد. بعد از لحظاتی تبسمی روی… بیشتر »
 نظر دهید »

دو جعبه فشنگ ژ-3 و یک آبادان

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   همه در پایگاه منتظران شهادت، که امروز به عنوان قرارگاه کربلا شناخته می شود، منتظر دستور حرکت به طرف آبادان بودیم. در این پایگاه چند اتفاق افتاد. اول این که شهید بزرگوار حسن باقری، معاون اطلاعات و عملیات، در صحبت هایی که انجام داد اعلام کرد… بیشتر »
 نظر دهید »

روی مین رفت و پایش قطع شد

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا قبل از عملیات کربلای 4 برای توجیه نقشه و توضیح راهکارهای عملیاتی لشکرها و تیپ ها به قرارگاه خاتم رفتیم. در حضور سردار رضایی، حاج باقر قالیباف به عنوان فرمانده لشکر توضیح خود را شروع کرد. عملیات کربلای 4 قرار بود در منطقه عمومی بصره و به منظور… بیشتر »
 نظر دهید »

شهادت در قنوت نماز

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در میان گرد و خاك روستا خط اتوی لباس و واكس كفش‌‌‌هایش چشمگیر بود. ماه رمضان كه می‌‌‌شد مسجد پاتوق بسیار خوبی بود. از هر محله چند تا جوان بودند. بعد از نماز ظهر و عصر از مسجد بیرون نمی‌‌‌رفتند. همه دور كریم حلقه می‌‌‌زدند. آنقدر دل‌‌‌نشین… بیشتر »
 نظر دهید »

66روز زندگی مشترک ما!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی این حادثه رخ داد، من در جبهه بودم. چند روز بعد مادرم پیغام داده بود که می‌خواهد من را ببیند. پیغام مادرم که به دستم رسید، فوری به شهر آمدم و به همراه برادر کوچکم مهدی، به دیدن او رفتم. پایم را که درون اتاق بیمارستان گذاشتم، مادرم زد… بیشتر »
 نظر دهید »

عمو رسول، پهلوان جبهه‌ها

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   معروف است به «عمو رسول» در زمان جنگ فرمانده عملیات غرب بود و در همانجا چندین بار با رهبری که آن زمان نماینده امام در جبهه‌ها بودند دیدار داشت.عکس‌های آن زمانش با رهبر، این روز‌ها بر در و دیوار کرمانشاه نشسته. چنان با شور و شوق از آن دوران و… بیشتر »
 نظر دهید »

صاحب این عکس توی دنیا نیست

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   چیزی را که می‌بیند هر چه هست، حالت خاص این نگاه، آدم را به فکر فرو می‌برد. انگار صاحب آن، توی این دنیا نیست. نام رضا رهگذر در ادبیات کودکان و نوجوانان انقلاب ما نامی آشنا است. او در اردیبهشت سال 1365 که سفری به جبهه‌های جنوب داشت،… بیشتر »
 نظر دهید »

هشت ضلعی شلمچه چگونه ساخته شد؟

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   جنگ که تمام شد، ما به عنوان تخریب چی در مناطق عملیاتی ماندیم و زندگی زلالی را پس از جنگ با شهدا آغاز کردیم.در مناطق عملیاتی هم حضور می یافتیم، از جمله در شلمچه. همه می دانند که ما بچه های رزمنده خراسان الفتی غریب با شلمچه داریم. بیشتر… بیشتر »
 نظر دهید »

رهبری در جبهه‌های غرب کشور

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در زمانی که رهبر معظم انقلاب در مریوان بودند، بنا شد که همراه ایشان برای بازدید به سمت ارتفاعات پایین دِزلی مریوان و ارتفاعات مشرف به سلیمانیه ی عراق برویم که طی عملیاتی تازه تصرف کرده بودیم. هنگام حرکت، یک گروه پنجاه نفری متشکل از نیروهای… بیشتر »
 نظر دهید »

ذکر"حیدر حیدر"یک شهید در والفجر8

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید مصطفی ملکی به دوستانش گفت «ناراحت نباشید، در حدیثی آمده است که اگر زمانی در آب گرفتار شدید با توسل به حضرت علی (ع) ذکر حیدر، حیدر را زمزمه کنید» این ذکر را گفتیم و آتش نیروهای بعثی در اروند به گلستان تبدیل شد. ذکر «حیدر، حیدر» شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

تفحص شهید 3ساعت قبل از بزرگداشت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   روز تولد حضرت علی‌اکبر (ع) دوستان شهاب برای او اعلامیه‌ای با عنوان «عارف شب زنده‌دار، شهید بی‌مزار» چاپ کردند تا مراسم بزرگداشت برگزار شود اما مادرم راضی نمی‌شد و می‌گفت «شاید پسرم زنده باشد» تا اینکه علمای شهر به منزل آمدند و با مادر صحبت… بیشتر »
 نظر دهید »

اولین دیدار رهبری و شهید محراب

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا پدر می گفتند: كسی كه بعد از امام به درد اسلام می خورد، این سیدبزرگوار است. كسی كه سینه اش را سپر می كند، همین سید بزرگوار است. من باید از كسی حمایت كنم كه تا لحظه آخر به درد اسلام بخورد و در مقابل كفر جهانی سینه سپر كند و هیچ كس بهتر از آقای… بیشتر »
 نظر دهید »

آخرین خاطرات من از جبهه

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   آخرین خاطراتی كه از جبهه دارم مربوط می‌شود به عملیات كربلای پنج، وقتی كه عملیات شروع شده بود. من مأموریت داشتم در غرب كانال ماهی برای نیروها و ادوات خاكریز ایجاد كنم. منطقه به شدت درگیر و آتش دشمن زیاد بود . انفجارهای پی در پی، گرد وخاك… بیشتر »
 نظر دهید »

به ایرانی ها رحم نکنید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا هشام صباح‌الفخری به طرف هلی‌کوپترش رفت و از محافظانش خواست که آن سه نفر را هم بیاورند.وقتی هلی‌کوپتر به نزدیک مرز رسید، بسیار بالا رفته بود. از بالای هلی‌کوپتر در حالی که سربازان و اهالی «قلعه دیزه» از پایین شاهد بودند، آن سه سرباز ایرانی به… بیشتر »
 نظر دهید »

آخرین لبخند فرمانده

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا نند تا فرمانده را روی برانکار بگذارند. اما فرمانده دستش را بالا آورد، تکانی به خودش داد و گفت: صبر کنید می خواهم آخرین لحظات عمرم را روی خاک جبهه سپری کنم. این آرزو را از من نگیرید، دوست دارم بدنم تا آخرین لحظه خاک جبهه را حس کند. اشهد می… بیشتر »
 نظر دهید »

یک خبر تلخ برای معاون گردان

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در عملیات «كربلای 5» برادر و همسر خواهر معاون گردان در اولین ساعات عملیات به شهادت رسیده بودند و نمی‌دانستیم چگونه این خبر را به او بدهیم؛ او به طرف ما آمد، لبخندی زد و گفت ««شنیده‌ام داماد و برادرم را در نبودن ما شهید كرده‌اید» در عملیات «كربلای 5»… بیشتر »
 1 نظر

وقتی خبر شهادتم به مادرم رسید

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
قرار بود من به مدت یک شبانه روز به منطقه بیایم و اوضاع و شرایط را با دیگر برادران بررسی کنیم. قرار بود پلی که روی مسیر جاده نصب شده بود منهدم کنیم. در طول مسیر مقداری که با گردان حرکت کردیم خستگی بر ما غالب شد ایستادیم ،من از خستگی خوابم برده بود تا… بیشتر »
 نظر دهید »

مراسم ازدواج یک شهید ؛ خاطــره ای از علیرضا زاکانى

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
اوایل تابستان سال 62 در گردان تخریب سیدالشهدا(ع) با شهید محمد بهرامى در کنار هم بودیم. فضاى معنوى حاکم بر گردان و حضور فرماندهى خوب مثل عبدالله نوریان شرایط خاصى را فراهم کرده بود. حضور همزمان بنده با شهید بهرامى در عملیات والفجر چهار این امکان را فراهم… بیشتر »
 نظر دهید »

شهادت سرباز عراقی در دفاع مقدس

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
کیف را در آوردیم و داخل آن را بازرسى کردم. یک عکس پسر بچه سه چهارساله، یک عکس دختر بچه دو ساله، یک عکس طلق شده از صدام، یک آدرس و شماره تلفن و دوبرگ کاغذ استنسیل که پشت و روى آن را با خودکار و به خط عربى نوشته بود. چند روزى بود بهار بسیار کوتاه جنوب… بیشتر »
 نظر دهید »

قایقی که در تاریکی آمد!

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
تصمیم می‌گیرم و برای آخرین بار با لحن تهدید آمیز اخطار می‌کنم. این دفعه صدایی از قایق جواب می‌دهد: بستنی. کاملا گیج می‌شوم. یقین دارم که طرف، همین یک کلمه را از فارسی می‌داند هنوز دو قدم از لبه شناور دور نشده‌ام که صدای سرکش یک قایق موتوری نزدیک می‌شود.… بیشتر »
 نظر دهید »

عاشقانه‌های جبهه/ همسر نازدانه‌ام

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
همسر عزیزم! حالا که این نامه را برای تو می‌نویسم لحظاتی قبل از آغاز عملیات است. خدا خودش شاهد است که فقط برای رضای او و پیروزی اسلام و مسلمانان و نابودی کفار، لباس رزم پوشیدم و از تو همسر مهربان و شفیق و نازدانه‌ام جدا شدم بخشی از کتاب «شهادت‌نامه»های… بیشتر »
 نظر دهید »

شهردار فراری!

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عجب بچه ای بود «نادر»! اصلاً رحم و مروت نداشت. خیلی شوخ و شاد بود، ولی وقتی می دید کسی ادا درمی آورد یا به قول ما «ریا می کند» بدجوری قاطی می کرد. می گفت ریا بدترین نوع دروغ است. اصلاً انگار به ریا و دغل حساسیت داشت و فشار خونش بالا می رفت. او که چهره… بیشتر »
 نظر دهید »

عصبانیت بنی‌صدر از شهید زین‌الدین

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
"تازه هفت روز از جنگ گذشته بود که با 72 تن عازم منطقه‌ای در اهواز شدیم که پیش از انقلاب آمریکایی‌ها آنجا «گلف» بازی می‌کردند و بعدها هم این منطقه به پادگان «گلف» اهواز معروف شد و البته به پایگاه «منتظران شهادت» تغییر نام یافت؛ این پایگاه مقر شهید چمران… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه ای که پاره کردم!

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یادمه یک بار از پدرم پرسیدم: شما چیکار کردید برای این جنگ اینقدر میگن احمد کاظمی ، در جنگ چیکار کردی؟گفت هیچی،من پشت جبهه بودم ، یک تانک هم نزدم . توجنگیدن رزمندگان ما اینطور بی ریا بودند . آدمی که به شما می گفته من یک تانک هم نزدم درطول جنگ کسی بوده که… بیشتر »
 نظر دهید »

تفحص 2شهید با یک نشانه

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
نزدیك كه رفتیم، متوجه شدیم جمجمه یك شهید است ن را كه برداشتیم، در كمال حیرت دیدیم پیكر اسكلت شده دو شهید پشت درخت افتاده و این جمجمه متعلق به یكى از نهاست. سال 73 بود كه همراه بچه ها در منطقه والفجر مقدماتى فكه كار مى كردیم. ده روزى بود كه براى كار، از… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی بعداز 26سال در آغوش مادر

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شهید جلال رییسی" كه در سال 1364 در منطقه تنگ ابوغریب به درجه رفیع شهادت نایل آمد، پس از 26 سال دو باره به آغوش مادر باز گشت. مادر این شهید كه اكنون 80 سال سن دارد و از دوری فرزند، قامت نحیفش خمیده، چند روزی است كه آغوش گرم مادرانه خود را پذیرای پیكر بی… بیشتر »
 نظر دهید »

آن شب تلخ

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
دستور عقب‌نشینی صادر شد. تسلیم شدیم. بار و بندیلمان را برداشتیم برای بازگشت. تازه متوجه شدیم که چقدر جلوتر از بقیه‌ایم. تا توانسته بودیم رفته بودیم توی مواضع دشمن، کنار یک جاده مواصلاتی اتراق کردیم و سه، چهار ساعت باقیمانده شب را همانجا ماندیم، پشت همان… بیشتر »
 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 13
 << < مهر 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

آمار

  • امروز: 132
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • وصیت نامه شهید درویشعلی شکارچی (5.00)
  • وصیتنامه شهید محمدجعفر دشتستانی (5.00)
  • مجموعه از خاطرات شهید همت (5.00)
  • ماجرای اقدام شهید «نخبه زعیم» که منجر به خلق پیروزی کربلای ۵ شد (5.00)
  • فرا رسیدن حلول ماه محرم را به شما تسلیت عرض می نمایم (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس