فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

پخش موسیقی عربی در خط مقدم

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   پاسی از شب گذشته بود. در سنگر مخابرات به خواب رفته بودم. در عالم خواب و بیداری صدای مشکوکی را شنیدم. به خودم تکانی دادم تا صدا را بهتر بشنوم. مثل اینکه بلندگو موسیقی عربی پخش می‌کرد. ایجاد جنگ روانی و برهم زدن تعادل روانی از شگرد های جنگ… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی که نمی‌خواست پیدایش کنیم

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   هوا صاف بود؛ مشغول جستجو بودم؛ داخل گودال یک پوتین دیدم؛ با بیل وارد گودال شدم؛ هر چه که از گودال خارج می‌کردم، دوباره برمی‌گشت؛ یکی از عشایر حرفی زد که به دل خودم هم افتاده بود؛ «او نمی‌خواهد برگردد! او می‌خواهد گمنام بماند». پس از روزهای… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره ای از شهید حاج محسن دین شعاری ...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا چند هفته قبل از شهادت حاج محسن با هم به مزار پدر و مادرمان که قبلاً مرحوم شده بودند رفته بودیم. حاج محسن حال و هوای دیگری داشت گفت: با هم بر سر مزار شهدا نیز برویم وقتی وارد قطعه شهدا شدیم حاجی انگار دنبال چیزی می‌گشت علت سرگردانی‌اش را… بیشتر »
 نظر دهید »

روضه خوانی که کارش را از مجالس شهدا آغاز کرد

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   او می‌گفت حالا که سن و سال ما اجازه حضور در صحنه‌های دفاع از کشور اسلامی را نمی‌دهد لااقل در حد توانمان در خدمت آرمان‌های شهدا باشیم و در کنار مداح شهید سید علی سادات زواره مجالس ترحیم شهدا را اداره می‌کرد. مداح اهل بیت علیهم السلام جانباز… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطرات بانوی جانباز ۷۰درصد در «پیچک این روزهای ابری» روایت شد

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   کتاب «پیچک این روزهای ابری» با موضوع زندگینامه و خاطرات «امینه وهاب‌زاده» جانباز ۷۰ درصدی جنگ تحمیلی منتشر و روانه بازار نشر می‌شود. فاطمه بهبودی، نویسنده در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات باشگاه خبری فارس «توانا»، درباره نگارش کتابی… بیشتر »
 نظر دهید »

بارانی که عراقی‌ها را اسیر کرد

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   داوود احمدپور می‌گوید: باید 14 کیلومتر پیاده می‌رفتیم؛ روبروی ما تانک‌های عراق مستقر بود و ما باید از وسط آنها رد می‌شدیم. در حال عبور از مسیر، باران شدیدی گرفت؛ شاکی شدیم که «خدایا الان موقع باران است!». «داوود احمدپور» از رزمندگان هشت سال… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید پابرهنه (شهید حمید میرافضلی)

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سید حمید چگونه می توانست در جبهه ها کفش بر پا کند،درحالیکه خون همرزمان و یارانش بر ان خاکها ریخته بود."فخلع نعلیک"رااز یاد نبرده بود و هنگامیکه با حاج همت سردار خیبر بسوی میعاد ومیقات ازلی خویش می رفتند، تا عهد خویش وفا کنند واز وفاداران… بیشتر »
 نظر دهید »

روایتی از شهید دوران

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مهناز صداي هواپيما را شنيد. كمي خم شد و به آسمان نگاه كرد. يكي‌شان داشت فرود مي‌آمد. امير كوچولو خودش را چسباند به عباس و زد زير گريه. مهناز گفت: «شنيدي صدام سران كشورها رو دعوت كرده عراق؟ اخبار گفت: يعني اون قدر عراق امنه كه انگار نه انگار… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره ای از سید مرتضی آوینی/ خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه كار داري؟

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   من يكي وقتي سر چند شماره از مجله سوره نامه تندي به سيد نوشتم كه يعني من رفتم و راهي خانه شدم. حالم خيلي خراب بود. حسابي شاكي بودم. پلك كه روي هم گذاشتم «بي بي فاطمه» (صلوات الله عليها) را به خواب ديدم و شروع كردم به عرض حال و ناليدن از… بیشتر »
 نظر دهید »

تعلقات سید مرتضی

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا كتابچه دل سید پر بود‏، آن را كه می‌گشودی، صدف عشق را می‌دیدی كه درونش مروارید محبت اباعبدالله (ع) و ایمان به خدا می‌درخشید. همه وجودش را به امام عشق بخشیده بود. خانه، ماشین و مال، چیزهایی بودند كه در مخیله‌اش نمی‌گنجید. سرانجام دنیا را رها… بیشتر »
 نظر دهید »

برهوت

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سعید با عجله وراد سالن شد، گله‌مند بود فیلم خنجر و شقایق(1) را می‌خواست، قرار شد به منزل حاجی برویم، مقابل در، که رسیدیم،‌ سعید پشت ما پنهان شد، سجاد در را باز کرد، حاجی با نگاهی خندان به کوچه آمد، سعید فیلم‌ها را خواست، سید پس از چند لحظه… بیشتر »
 نظر دهید »

گلچین بیقراری

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سپیده صبح رسید، جاده هویزه غوغایی داشت،‌سراب بیابان انسان را در ورطه حیرت می‌کشاند، حاجی و آهنگران همراهم بودند، حاج صادق از گذشته‌ها می‌گفت و مرتضی مثل ابر بهار می‌گریست. چون ابری بر سر خاکی، آن روز فهمیدم بی‌سبب نیست که حسین (ع) سید… بیشتر »
 نظر دهید »

دست قطع شده در فلاسك آب

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   يادم هست چند ماهي از عمليات والفجر هشت كه ما به فاو رسيديم، مي‌گذشت تابستان بود وسط‌هاي تيرماه رزمنده‌هايي كه تابستان فاو را چشيده باشند بعيد است به اين آساني‌ها آن را فراموش كنند. در يكي از همين روزهاي گرم و طاقت فرسا كه با موتورسيكلت به… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی آیت‌الله صدوقی به جای بسیجی 14 ساله‌ نگهبانی داد

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   محافظ آیت‌الله صدوقی می‌گوید: شهید بزرگوار محراب عبای خود را روی پشت‌بام پهن کرده و فرمودند:‌ «حالا بیا نیم ساعتی بخواب من نگهبانی می‌دهم». امر ایشان را اجابت کردم و خوابیدم؛ اما زمانی که مرا بیدار کردند، هنگام اذان صبح بود. سومین شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطراتی از شهید حسن باقری

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اشاره: غلامحسین افشردی،حسن باقری نام مستعار این شهید بزرگوار بود. 1- بچه را لا پنبه گذاشتند . آن قدر ضعیف بود که تا بیست روز صداش در نمی آمد . شیر بمکد. برای ماندنش نذر امام حسین کردند. به ش گفتند « غلامِ حسین.»باید نذرشان را ادا می کردند.… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطراتی از شهید مهدی زین الدین

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
1- پسرک کیفش را انداخته روی دوشش. کفش ها را هم پایش کرده . مادر دولا می شود که بند کفش را بندد. پاهای کوچک ، یک قدم عقب می روند. انگشت های کوچک گره شلی به بند ها می زنند و پسرک می دود از در بیرون. 2- توی ظل گرمای تابستان، بچه های محل سه تا تیم شده اند.… بیشتر »
 نظر دهید »

قصه های مینی مالیستی جنگ

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   1- چند روز قبل از امتحان‏ها از جبهه مي‌آمد، يك صندلي مي‏گذاشت زير درخت نارنگي وسط حياط، آن چند روز را درس مي‌خواند و با نمره‌هاي خوب قبول مي‌شد. نمره‌هاش هست. تازه با همين وضع توي كنكور هم قبول شد. آن هم دانشگاه اميركبير. ٢- يك بار از جبهه… بیشتر »
 نظر دهید »

امام رضا چقدر مهربونی...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اوایل سال 72 بود و گرماى فكه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین كانال اول و دوم، مشغول كار بودیم. چند روزى مى شد كه شهید پیدا نكرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و كار را شروع مى كردیم. گره و مشكل كار را در خود مى جستیم.… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطرات تفحص

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نا خدا   کارت شهيد و پيام آن در دژ امام محمد باقر(ع) واقع در طلائيه پيکر شهيدي کشف شد که سر نداشت و پيکرش دو نيم شده بود. داخل جيب هاي لباس تعدادي کارت و يک قرآن کوچک و يک خودکار بود. روي يکي از کارتها با خطي بسيار زيبا و زرد رنگ نوشته بود: «و خداوند… بیشتر »
 نظر دهید »

پفکیه ؛کامکیه!!!!

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   دشمن عقبه جبهه مهران را زده بود، سینه كش ارتفاعات را بمباران كرده بود، از هر طرف صداى آه و ناله بچه ها به گوش مى رسید، دشت پر از شهید و مجروح و مصدوم بود، بیچاره امدادگران نمى دانستند به حرف چه كسى گوش كنند، و سراغ كدام یكى بروند، چون همه… بیشتر »
 نظر دهید »

شهادت نتیجه دل بریدن عاطفه های مادری است

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   دلتنگی شاید اولین وبزرگترین بهانه ای باشد که مادران شهدا را در یک روز گرم تابستان به قطعات شهدای بهشت زهرا (س) بکشاند.دلتنگی هایی که عمر بسیارشان به بیش از 30 سال می رسد .این دیدارها تجدید خاطراتی است بین مادران وفرزندان، که اکثرا عصرهای… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره‌ای از دعای شهید صدوقی برای رزمندگان/ زیارت نیمه‌شب امام رضا(ع) و پیروزی در عملیات طریق‌القدس

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید صیاد گزارش مختصری هم در حضور آیت‌الله صدوقی و واعظ طبسی دادند و عرض کردند ما مزاحم آقا شدیم تا امشب در حرم دعای مخصوص داشته باشند. سومین شهید محراب آیت الله شیخ محمد صدوقی در سال 1287 هجری شمسی در یزد متولد شد. وی مدت 21 سال در قم به… بیشتر »
 نظر دهید »

یاران «حاج علی» را شناسایی کنید

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا     از تمامی کسانی که این عزیزان را در عکس می‌شناسند و می‌توانند اطلاعاتی از آنان در اختیار خبرگزاری فارس قرار دهند، استدعا می‌شود برای «گویاسازی» این سند تاریخی، با شماره 64- 88911660(داخلی 169 گروه حماسه و مقاومت) تماس بگیرند. به گزارش گروه… بیشتر »
 نظر دهید »

تو از اسماعیل خبری نداری؟!

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   زاییدش ... تاتی تاتی راه بردش ... بزرگش کرد ... از وقتی اسماعیل به جبهه رفته، برنگشته! تو اونو ندیدیش؟! این هم پاسخ های رسیده از دوستان: گفت: مادر بیا ناهار بخوریم. پرسید: ناهار چیه؟ گفت: سبزی پلو با ماهی. با خنده گفت: ما امروز این ماهی ها… بیشتر »
 نظر دهید »

شرح حال یک تصویر؛ تا حاج احمد نیامد مراسم عروسی را شروع نکردیم

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   جواد اکبری گفت:‌ حاج احمد هم آن روز در مریوان نبود و ساعت یک نیمه شب تازه رسید. می‌خواستم جریان ازدواجم را به حاج احمد بگویم اما نمی‌شد. مدام مریوانی، غیر مریوانی، نیروهای بسیج و سپاه با او کار داشتند. نمی‌دانم چه شد که یک دفعه جلو رفتم و… بیشتر »
 نظر دهید »

یادبود اسارات حاج احمد متوسلیان؛ ماجرای گریه کردن حاج احمد برای بسیجی 17 ساله

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   دویدم سمت درب بیمارستان. از کنار دیوار رفتم و همین که در راهرو پیچیدم و چند قدم آن طرف‌تر احمد را دیدم. چهره‌اش غضبناک بود. ترسیدم؛ خواستم برگردم که حاجى گفت: کجا؟ جدی بود و نظامی بودن از جمله ویژگی‌های پررنگ شحصیت حاج احمد متوسلیان بود.… بیشتر »
 نظر دهید »

خدیجه ؛کجا می‌روی؟ امروز بمب‌باران است

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   گفتند: اول مهر1291 به دنیا آمده ای و مسن‌‌ترین جانباز بمب‌باران روز قدس هستی. گفتند، تنها بانوی جانباز همدانی، با درصد مجروحیت 70درصد هستی. گفتند و گفتند و گفتند... همه‌ی این گفتن‌ها، مرا به پای صفحه کلید رایانه ام کشاند تا بنویسم: "خدیجه… بیشتر »
 نظر دهید »

اشتباه کردم حسین را فرستادم جبهه!

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   خدایا! ما را مؤدب به آداب بندگان برگزیده ی خودت بگردان! جنازه ی حسین را آوردند ! پدرش در تشییع جنازه ی او دائم فریاد می زد:" اشتباه کردم حسین را فرستادم جبهه"!!! اهالی روستا سرزنشش می کردند که "محمد آقا !ضدانقلابی ها دور و برمان هستند این… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره خلبان از شهید چمران

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   نخستین باری بود که با چنین پیغام عجیبی از سوی واحد عملیات مواجه می‌شدم! آخه، بالاترین مقام رسمی هم که سوار قارقارکمون می‌شد، کسی به ما نمی‌گفت که او رو به کابین آورده یا تحویل بگیریم. آن چه خواهید خواند، روایتی است از افسر خلبان «مدرسی»… بیشتر »
 نظر دهید »

روایت منصوری لاریجانی از شهید چمران

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اسماعیل منصوری‌لاریجانی استاد دانشگاه و از همرزمان شهید چمران به مناسبت سالروز شهادت این گرانمایه درباره نحوه آشنایی خود با شهید چمران اظهار داشت: حضور در جبهه‌های جنگ ایران علیه عراق را به عشق چمران شروع کردم و ایشان خود شخصاً من را برای… بیشتر »
 نظر دهید »

خلافکارهایی که فرمانده شان شهید چمران بود

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید دکتر مصطفی چمران بحق رزمنده ای زمان شناس و ولایت‌مدار حقیقی بود و با اینکه دارای عالی‌ترین مدارج علمی از آمریکا بود، حضور در کنار رزمندگان را بر هر چیز دیگری ترجیح داد تا جائیکه امام خمینی(ره) در پیام شهادت شهید دکتر مصطفی چمران ،او را… بیشتر »
 نظر دهید »

بعد از 48 ساعت در سردخانه زنده ماندم

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
حسین یوسفی می‌گوید: در اتاق عمل، دست و پای مرا به تخت بستند. پزشکان آمدند و تا مرا دیدند، گفتند: «این رزمنده دیگر حتی نفس نمی‌کشد! او را به سردخانه کنار شهدا ببرید!» توان نداشتم و نمی‌توانستم بگویم که زنده‌ام. خبرگزاری فارس: بعد از 48 ساعت در سردخانه… بیشتر »
 نظر دهید »

شاید این بچه‌ها ‌تا ساعتی دیگر به شهادت برسند

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   پیش از عملیات کربلای 4 تقویم کوچکی از جیب درآوردم و به عباس آقا دادم تا به یادگاری برایم جمله‌ای بنویسد‌. وقتی تقویم را به من برگرداند و آن را باز کردم، دیدم نوشته است: عزیزم، در راه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) قدم بردار که راه آنها راه نور… بیشتر »
 نظر دهید »

افطار باشربت شهادت...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بسیجی شهید «سعید نوری تاجر» در حالی که تنها 18 سال سن داشت ، و در منزل پدری خود بر سر سفره ی افطار نشسته بود ، به دست منافقین (دار و دسته ی رجوی ملعون) به جرم عضویت در بسیج و حضور در جبهه های جنگ با متجاوزان ، در مقابل چشمان مادرش به شهادت… بیشتر »
 نظر دهید »

زندانی کردن فرمانده تیپ به جرم تهیه سرپناه برای نیروهایش

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی اواخر اسفند ۶۱، پس از تحمل مدت حبس مجددا به دوکوهه برگشتم، اصلا تو حال خودم نبودم. یک روند گریه می‌کردم. حرف من این بود؛ چرا باید من را نزدیک یک ماه در بدترین شرایط زندانی کنند؟ به جرم اینکه رفتم و چادرهای خالی را برای بچه‌های… بیشتر »
 نظر دهید »

رضا تنها پسرم بود...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   آیا این جمله حضرت آقا را در وصف مادران شهدا تاکنون شنیده اید؟!همان جمله که می گویند... "امروز در هیچ جای دنیا زنانی که مثل این مادران شهدای ما باشند ،نیست.در جامعه ما،مادرانی با این خصوصیات که از پدرها بهتر وقوی تر وآگاهانه تر ایستادند،در… بیشتر »
 نظر دهید »

انتخابی که امیر 17 ساله را روزی خوار جوار حضرت حق کرد...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   امیر نوجوانی 17ساله است که روزانه 10 ساعت را با دختر خاله اش که هم سن وسال اوست در خانه شان به تنهایی سپری میکند... هدف از خلقت انسان ،رسیدن به تکاملی است که مقصد آن قرب الهی است وتنها راه رسیدن به آن مقصود،هجرت از گناهان وپیراستگی از رذایل… بیشتر »
 نظر دهید »

پیرمردی که زیر شکنجه بعثی‌ها برای امام دعا می‌کرد

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   صبح‌ها بعد از نماز می‌نشست و دعا می‌کرد؛ معنویتش خیلی بالا بود. یک روز بعثی‌ها ریختند داخل و همه را زدند؛ به پیرمرد گفتند: «تو اینجا چه می‌خوانی؟» او گفت: «به کوری چشم دشمنان برای امام خمینی رهبر عزیزم دعا می‌کنم». پیر و جوان به فرمان… بیشتر »
 نظر دهید »

شنیدن «نه» از اصغر وصالی/برای خبرنگاری از امام اجازه گرفتم

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مریم کاظم‌زاده گفت: دغدغه‌ خبرنگاری داشتم؛ به صورت مکتوب از امام پرسیدم: «دختری مذهبی هستم و خیلی هم علاقه دارم وارد حرفه خبرنگاری شوم، آیا می‌توانم وارد این حرفه شوم؟» ایشان نوشتند «هیچ اشکالی ندارد به شرط اینکه رعایت حجاب شود». مجمع… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید زنده وجاودانه است...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید حسین مالکی نژاد در سال 1349 در شهر قم به دنیا آمد از همان دوران کودکی علاقه فراوانی به مداحی داشت و همین امر هم باعث شد که در زمان حضورش در جبهه به همراه برادرش علی مداحی اهل بیت(ع) را در جمع رزمندگان ادامه دهد... او در سال 62 ، 13 سال… بیشتر »
 نظر دهید »

امتحان سختی که درهای غیب الهی را به روی احمدآقا گشود...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید احمد علی نیری در تابستان 1345 در روستای آینه ورزان دماوند چشم به جهان گشود.از همان زمان کودکی به حق الناس ونماز اول وقت بسیار حساس بود.در مقابل معصیت و گناه واکنش نشان می داد همه میدانستند که اگر درمقابل او غیبت کسی را بکنند با آنها… بیشتر »
 نظر دهید »

شهيد گمنامي كه پيكر خود را بعد از 31 سال به زادگاهش هدايت كرد...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهيد گمنام 18 ساله اردكاني پس از 31 سال زادگاه خود را براي تدفين انتخاب كرد. تا در همین روزهای پر هیاهو، شهر اردکان یزد به کرامتی دیگر از شهدا متبرک شود.چند رویای صادقه و سپس آزمایش‌های ژنتیك از مادر شهید و دی ان ای پیكر شهید موجب شناسایی… بیشتر »
 نظر دهید »

امضای سرخی که سند جاودانگی یک پدر بود...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   روحانی شهید حجت الاسلام سید مجتبی صالحی خوانساری در سال 1323 متولد و در تاریخ 29/11/1362 به دست عوامل ضد انقلاب در جوانرود کردستان به شهادت رسید و در گلزار شهدای قم، در قطعه‌ی چهارم ردیف 5 به خاک سپرده شد دختر خردسال شهید صالحی که زهرا نام… بیشتر »
 نظر دهید »

شهدایی که با شکنجه زنده به گور شدند...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   63سانت از روده‌هایش نبود و شیمیایی بود؛ از 6 سال سختی جراحی‌هایش در خارج می‌گفت و می‌گفت با همین دست‌های خودش 250 شهید را از زیر خاک بیرون آورده و همین قدر که دعای پدر و مادر شهدا پشتش هست، برای آخرتش کفایت می‌کند و هیچ اجر دیگری حتی از… بیشتر »
 نظر دهید »

خون پیشانی اصغر بر قنداقه سلاحش نوشت الله!!!...

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   معلم شهید اصغر فروتنی در سال 1333 در خانواده‌ای متدین و مذهبی در شهر خوی متولد شد و شخصیت کم‌نظیر او در دامن پدر و مادری مومن و معتقد شکل گرفت. به گفته بزرگ ترهای خانواده، اصغر از همان کودکی رفتاری سنجیده و آرام و اخلاقی پسندیده داشت و از… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی یک رزمنده ۱۳ ساله روی همه را کم کرد

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ما در همین افکار بودیم که یک نوجوان ۱۳ ساله، سوار بر موتور از راه رسید. موتور را روی جک زد و بدون این که به کسی تعارف کند، رفت پای دکل و شروع کرد بالا رفتن. نقش نوجوانان درجنگ تحمیلی در همه نقاط مشهود بود؛ از سپر شدن مقابل تانک تا نگهبانی… بیشتر »
 نظر دهید »

شام مخصوص شهادت چه بود

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اکثر افراد آماده شهادت بودند. شامی هم که دادند نشانه رفتن به خط مقدم بود. شبانه ما را حرکت دادند. نمی‌دانستیم کجا می‌رویم اما همگی شاد بودیم. هیچ غم و غصه‌ای نداشتیم. با شروع جنگ تحمیلی از جای جای کشور ایران مردم بهترین فرزندانشان را راهی… بیشتر »
 نظر دهید »

راز شهدایی که تیر ۷۸ تفحص کردیم

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   تیرماه ۷۸ بود. حوادث سیاسی و فرهنگی مردم را دلتنگ شهدا کرده بود. سردار باقرزاده اکیپ‌های تفحص را جمع کرد و گفت: «مردم تماس می‌گیرند و درخواست می‌کنند مراسم تشییع شهدا بگذارید تا عطر شهدا حال و هوای جامعه را عوض کند». ملت ایران در تیرماه… بیشتر »
 نظر دهید »

نمازی که مانع قطع پایم شد

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   به امام زمان(عج) متوسل شدم و با آن امام عزیز، خیلی درد دل کردم و نذر کردم که اگر پایم خوب شود و از دست این تیم پزشکی نجات پیدا کنم دو هزار رکعت نماز به نیت آقا بخوانم. اعتقادات دینی و توسل به ائمه (ع) در دوران دفاع مقدس در بین رزمندگان و… بیشتر »
 نظر دهید »

مردی که صدام برای کشتنش جایزه گذاشت

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   آخرهای ماه رمضان بود که وقفه یک‌هفته‌ای بین تماس علی‌آقا با من اتفاق افتاد. یک شب قبل از سحر با صدای خیلی خسته تماس گرفت و گفت: طاهرنژاد و بچه‌های دیگر شهید شدند. در آن عملیات شهید کاوه هم در کمین گیر می‌افتد و علی‌آقا برای نجات شهید کاوه… بیشتر »
 نظر دهید »

روایتی از زن و کودکی که به دام گوش‌برها افتادند

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   پیرمرد، کارش رسیدگی به دوا و درمان روستاهای اطراف دهلران بود؛ آن روز با همکارش، سیف‌الله بهرامی و دختر و نوه چهار ساله‌اش، راه افتاده بودند برای بررسی وضعیت درمانی روستاها و ناگهان با کمین وحشتناکی روبه‌رو شدند. جعفر نظری از رزمندگان منطقه… بیشتر »
 نظر دهید »

سردار‌ی که ‌‌2502 روز ‌در جبهه حضور داشت‌/ نوشتن آخرین نامه با خودکار قرمز

23 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   کمیل ایمانی عضو شورای فرماندهی لشکر 25 کربلا سردار شهیدی است که با سن 22 سالگی، 2 هزار و 502 روز سابقه جبهه و جنگ دارد. تولد سردار کمیل ایمانی در 20 تیر سال 45 و شهادتش در 19 تیر 1367 است و این سردار سوادکوهی 2 هزار و 502 روز سابقه جبهه و… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < مهر 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • مرضیه کرنوکر
  • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد

آمار

  • امروز: 220
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • مروری برزندگی شهید علی بیگی (5.00)
  • گوشه ای از خاطرات شهداء (5.00)
  • هر وقت که راه کربلا باز شود(از خاطرات شهید علیرضا کریمی ) (5.00)
  • امر به معروف ( از خاطرات شهید حاج رضا فرزانه ) (5.00)
  • حج وتولدی دوباره ( ازخاطرات شهید آوینی ) (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس