فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

هر کس تحمل روضه عطش دارد بخواند!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   آبی درون قمقمه نمانده بود، اما همین‌طور خونی بود که از بدنش می‌رفت، در «بموی قدیمی» محاصره شده بود، داشت آخرین نفس‌هایش را در این دنیا می‌کشید تشنه بود... داشتم طبق روال همیشه در فضای وب چرخی می زدم که گذرم به قطعه 26 افتاد. نوشته ها را… بیشتر »
 نظر دهید »

بازم از شلمچه بگو

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   همان جا کنار تختش ایستادیم به صحبت و بیشتر ذکر خاطره. می دانستم اذیت می شود، ولی چاره چه بود؟ با صدایی گرفته که با هزار سختی و مشقت از ته حلقومش بالا می آمد، گفت که از "شلمچه" برایش بگویم و گفتم. از سه راه مرگ. از کربلای پنج و ... شاید ده… بیشتر »
 نظر دهید »

من هنوز17 سالمه!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   من در17 سالگی جا موندم . هر وقت به عکس همرزمام و تصویر جبهه و جنگ و خاطرات عزیزانم می رسم تمام این سی سال برام محو می شه. من هنوز 17 سالمه! من در17 سالگی جا موندم . نمی دو نم چرا پس از گذشت 30 سال و فرسودگی سلول های بدنم هنوز هر وقت به عکس… بیشتر »
 نظر دهید »

حضرت زینب در اردوگاه تکریت ؛ محرم در اردوگاه اسرای عراق

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سال 68 بود، اون سال محرم افتاده بود داخل مرداد ماه و ما واقعا طعم تشنگی رو توی عراق می چشیدیم، برنامه عزاداری مخفی برای خودمون چیده بودیم ، یه حاج آقایی داشتیم به ما گفته بود هرکی قصد آزادشدن داره همین محرم از ارباب بی کفن بگیره، از اسیر… بیشتر »
 نظر دهید »

طوفان شن نشانی از شهدا بود ؛ روایت تفحص

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا در منطقه عملیات والفجر مقدماتی، شهیدی پیدا نکردیم؛ با دست‌های خالی از منطقه می‌رفتیم که با طوفان شن سنگینی مواجه شدیم، نیم ساعت همانجا ایستادیم بعد از آرام شدن طوفان، پیکر شهیدی را دیدم که از زیر شن‌ها بیرون آمده بود. «شمشیری» از اهالی… بیشتر »
 نظر دهید »

اولین محرم در جبهه ها

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در سال 1359 در سوسنگرد بودیم. آنجا تقریبا خط مقدم محسوب می شد و رزمندگان تصمیم گرفته بودند برای مقابله با عراقیها به صورت گروه گروه در یكی از خانه‌های شهر مستقر شوند. این گروه‌ها زیر نظر سپاه اداره می شدند و نام آنها گردان شهید «علم الهدی»… بیشتر »
 نظر دهید »

ایستگاه خاطره

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ما با او شوخی كردیم و گفتیم: «نه بابا، آقاسید، شما كه شهید نمی شوی.»گفت: «باور كنید من شهید می شوم و همین تویوتایی كه الان از اینجا عبور كرد، وقتی برگردد شما مرا داخل آن تویوتا می گذارید!» ما بازهم مطلب او را شوخی گرفتیم. بالاخره هر طور شد،… بیشتر »
 نظر دهید »

تو را بیشتر از عروسکم دوست دارم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا مامان به من گفته ساکت توی اتاق بنشینم و با اسباب‌‌بازی‌هایم بازی کنم تا او بازگردد. اما، مامان نمی‌داند که من تو را بیشتر از تمام اسباب‌بازیهایم که برایم خریدی، دوست دارم؛ حتی بیشتر از عروسکم. ذات جنگ فی نفسه عملی خلاف انسانیت است اما زمانی… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی ندای یاحسین در آسمان پیچید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهر سومار در این روز بعد از سال‌ها مهمانانی را به سوی خود دعوت كرده بود، میزبانان را «عبدالله» فرزند «روح‌الله» می‌نامیدند روز عرفه بود، سومار لبخند می‌زد، نفت‌شهر نفس می‌كشید و گیسكه لب می‌گشود و ندای «واغربتا» از شیارهای این منطقه به گوش… بیشتر »
 نظر دهید »

روایتی جدید از شهادت حاج همت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون، صدای حاج همت را شنیدم که گفت: «سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، دارند بچه‌های ما را اذیت می‌کند... من به عقب می‌رم تا برای کمک به این بچه‌ها، از بقیه لشکرها قدری نیرو جور کنم و بیارم جلو». این… بیشتر »
 نظر دهید »

هنوزهم شهادت نامه امضا می شود!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا بچه های «كربلای 5» درشب شروع این عملیات، از خدا بهشت را طلب نمی كردند، شعارشان این بود:«كربلا، كربلا، ما داریم می آییم». شاید هم الان كربلا باشند شهدا، شاید هم پیش حسین. هر كجا هستند آنچه بر پاست، بساط عزاست. حتی آن سوی هستی، امروز جز این قصه… بیشتر »
 نظر دهید »

روایت معتبر از شهید باكری

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اهل «اینجا» نبود. مال «آبادی» دیگری بود. در سرش سودای دیگری داشت. پی «چیزی» می‌گشت. به دنیا پشت كرده بود 1- اهل «اینجا» نبود. مال «آبادی» دیگری بود. در سرش سودای دیگری داشت. پی «چیزی» می‌گشت. به دنیا پشت كرده بود. انگار كل دنیا از چشمش… بیشتر »
 نظر دهید »

غرب غریب است مثل شهدایش ؛ خاطرات راهیان نور غرب

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ... سیمت كه وصل شود، خواهی شنید كه با تو حرف ها دارند از تو پرسش ها دارند، سوال خواهند كرد بعد از ما با امام و انقلاب چه كردید؟ وجود حاج آقا حسین یكتا و طینت پاك بسیاری از همراهان البته بر توفیقات سفر ما می افزود. از همه مهمتر ما دو همسفر،… بیشتر »
 نظر دهید »

آنها 15 سال در«فکه» بودند

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   کنار گودال شهدای فکه، شهیدی دیدیم که لباس بسیجی به تن داشت، پاهایش را دراز کرده بود و یکی دیگر هم سرش را روی پای او گذاشته بود؛ آنها 15 سال بود در آنجا خوابیده بودند؛ آدم یاد اصحاب کهف می‌افتاد اما اینها اصحاب رمل بودند، اصحاب فکه، اصحاب… بیشتر »
 نظر دهید »

مرا در مسجد محل، دفن کنید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در پی درگیری های اخیر سپاه با گروهك تروریستی پژاك(پ ك ك)، تعدادی از پاسداران به فیض شهادت نائل آمدند كه خبرنگار ما با خانواده ها و دوستان و آشنایان تعدادی از آنها تماس گرفته و خاطره، نكته و مطلبی هرچند كوتاه از شهیدشان جویا شده است. آنچه در… بیشتر »
 نظر دهید »

برادر چهارم را هم بردیم جبهه!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   صبح که او را بیدار کردم او هم طبق برنامه بی سر و صدا به بهانه گرفتن نان زد بیرون و من هم چند دقیقه بعد وسایلم را زدم روی کولم و آمدم که خداحافظی کنم و بیایم بیرون که بابام دستم را محکم گرفت و گفت: سه تا برادر بس نبود که رفتید جبهه، حالا… بیشتر »
 نظر دهید »

خواب شهید مقدم، قبل از شهادت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا یکی از فرماندهان سپاه اخیرا برای ارائه گزارشی در محضر رهبر معظم انقلاب حاضر می شود که در بخشی از این دیدار به خواب جالبی از سردار سرلشکر شهید تهرانی مقدم هم اشاره و آن را برای رهبر انقلاب بیان می کند. یکی از فرماندهان سپاه اخیرا برای ارائه… بیشتر »
 نظر دهید »

یک صندلی پر از نارنجک

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   این خودرو یک جیپ پر از مهمات بود. فقط یک صندلی جلو خالی داشت که البته زیر آن هم پر از نارنجک بود. خدیجه میر شکار، همسر شهید حبیب شریفی فرمانده سپاه سوسنگرد از مشاهدات خود گفته است:«همسرم آقای شریفی آن زمان پاسدار بود و قرار بود با خودرو… بیشتر »
 نظر دهید »

هشت ماه و یک روز در اسارت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اگر سربازی جلوی مافوقش بی احترامی می کرد ، بدون در نظر گرفتن اینکه جلوی ما است او را تنبیه می کردند .چند روز بعد مجروحها را از نظر شرایط چک کردند و تشخیص دادند من دوباره باید به بیمارستان برگردم اگر سربازی جلوی مافوقش بی احترامی می کرد ،… بیشتر »
 نظر دهید »

علاقه رهبری به شهید مقدم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   همرزم شهید حسن طهرانی مقدم با بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس گفت: وقتی در عملیات خیبر با مشکلات فراوانی مواجه شدیم شهید حسن مقدم با اقدامی مبتکرانه موشک هواپیما را بر روی خودرو تویوتا نصب کرد. اسماعیل کوثری با بیان خاطراتی از شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره اولین شلیک شهیدتهرانی مقدم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مرحوم شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت کرد و گفت خدایا ما نمی خواهیم مردم عراق را بکشیم ما می خواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقی ها را می کشند تو ای خدا این موشک را به باشگاه… بیشتر »
 نظر دهید »

اسیری که عراقی‌ها از ترس رهایش کردند

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در طی عملیات والفجر4 با توجه به یک جراحت سطحی به بیمارستان شهید دکتر رادمنش (یکی از بیمارستان های صحرایی مجهز در نزدیک ترین فاصله به خط مقدم منطقه عملیاتی والفجر4) منتقل شدم آنجا مجروحی را دیدم به نام "احمد یزدانی" حال چندان خوبی نداشت… بیشتر »
 نظر دهید »

جنازه ات رابرای مادرت می فرستم

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بعد از حمله، وقتی نیروهای پشتیبانی به جلو رفتند ، ماكه غواصی كرده و به خط زده بودیم ، برای استراحت ،كمی به عقب برگشتیم ... لب رودخانه نشسته بودم چشمم به پیكرغواصی افتاد... به واقع ،عملیات كربلای پنج ، غیر از موفقیت ها و پیروزی های… بیشتر »
 نظر دهید »

استخاره با تسبیح، پشت جبهه

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا گره اخم در ابروهایش افتاد. بلند شد و قصد رفتن کرد. دستش را گرفتم و نشاندم و با خنده گفتم: قرار نبود که ناراحت بشویم. اولا اینها همه اش شوخیه، دوما هر کدام از اینها یه تعبیر داره. مثلا همین مجروح، چون هوای منطقه غرب خیلی سرده، لابد آقا سرما… بیشتر »
 نظر دهید »

کرامت شهدای گمنام بوشهر

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   یک روز خیلی دل‌مرده و ناامید از این اتفاق پیش آمده به حرم شهدای گمنام آمدم و با حالت تضرع ایشان را واسطه قرار دادم تا اگر فرزندم شفا پیدا کند... زمستان سال 1389 هنگامی که ما مشغول نصب سرامیک کف حسینیه حرم شهدای گمنام بودیم ،زنی با حالت ادب… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه ای که از شلمچه رسید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   خدا را شکر میکنم که با حالتی به دیدارش می رسم که با ذلت و زبونی جان من گرفته نشده است بلکه آگاهانه و با شور و عشق جانم را و همه سرمایه ام را به خاطر اسلام و انقلاب وعزت امام عزیز در راه خدا داده ام شهید سیدعلی اکبر سامع نام پدر : ابوالفضل… بیشتر »
 نظر دهید »

چه کسی از برادر شهیدم طلبکار است؟

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   خواهر شهید سالیکنده می گوید: خواب دیدم، برادرم را که گفت: خواهرجان، من یک بدهی به یکی از دوستانم دارم. بروید تسویه کنید. بگوئید که حلالم بکند. از او رضایت هم بگیرید جانعلی سالیکنده؛ از فرمانده هان شهید گردان یا رسول الله(ص)؛ «عضو رسمی سپاه… بیشتر »
 نظر دهید »

نذر پیروزی رزمنده‌ها!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   «عزت ملکی» یکی از زنان طایفه نودیه گفت: با اینکه خودمان در مضیقه بودیم به غارهای اطراف روستاها پناه برده بودیم، اما دل‌مان با جوانانی بود که برای دفاع از وطن در جبهه‌ها می‌جنگیدند و در آن شرایط دام‌‌های‌مان را برای سلامتی و پیروزی آنها نذر… بیشتر »
 نظر دهید »

گوشه ای از جنایات صدام

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   این حقوق بشر سرش را بگذارد زمین و بمیرد. کور بشود این حقوق بشر که تنها چیزی که نمی بیند حقوق بشر است. اصلاً لفظ بشر برای اینها معنی ندارد. یک دکان است که امپریالیسم باز کرده و چند تا نوکر در آن مشغول به کارند و هر از گاهی با کیف و کتاب می… بیشتر »
 نظر دهید »

مردی که 700 شهید را غسل داد

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا قاسمعلی بندری پدر شهید محمدرضا بندری از یادگاران دوران هشت سال دفاع مقدس است که علاوه بر غسل و کفن فرزندش بیش از 700 تن از شهدای دفاع مقدس را غسل و کفن و گاهی دفن کرده است.این پیرمرد 75 ساله بابلسری رفاه و آسایش زندگی امروز خود را مدیون خون… بیشتر »
 نظر دهید »

تیپ رمضون گدا در جبهه

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   گفتند برای گردان تخریب نیرو می‌خواهیم؛ تخریب تیپ زرهی رمضان. اون موقع معروف بود به تیپ رمضون گدا. آخه هیچی به بچه‌هاش نمی‌داد. او را در خیابان جلوی پارک دیدم. نشسته بود توی ماشین وانت نیسانش و خیره شده بود به جمعیتی که در آن سوی خیابان توی… بیشتر »
 نظر دهید »

خواب جالب مادر شهید توسلی

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   جلوی آینه موهایش را شانه می‌زد. نگاهش كردم، یك مرتبه دلم ریخت، با خودم گفتم: اگر محمدم در جبهه شهید شود چكار كنم؟ بعد از چند لحظه محمد گفت: مامان اجازه می‌دهی چند كلمه باهات حرف بزنم؟ گفتم: اگر می‌خواهی باز بگویی می‌خواهم بروم شهید شوم،… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی تنگی نفس همراه دائمی من شد

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بعد از بازگشت اگر چه به دلیل مشکلات شیمیایی در قرارگاه خاتم مسئولیت های ستادی به من واگذار شد، اما با شنیدن خبر عملیات، مرخصی می گرفتم و خودم را به بچه های عمار می رساندم. با گردان عمار در عملیات های کربلای 4 و 5 شرکت کردم و در هر دو این… بیشتر »
 نظر دهید »

روایتی از مردان کوچک جنگ

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا چنین پدری که با میل خود، فرزندش را راهی قربانگاه می‌کند، به راستی که ابراهیمی است. این قربانی به درگاه خدا، پذیرفته باد عی اصغر رجبی کلاس سوم راهنمایی از مدرسه راهنمایی ابوذر، منطقه هفده، آخرین نفری است که در این سفر با او مصاحبه می‌کنم. وقتی… بیشتر »
 نظر دهید »

عنایت حضرت زهرا در عملیات عاشورا

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   پس از 3 روز تشنگی در محاصره عراق، یکی از همرزمانمان که بعدها شهید شد،‌ گفت «بروید پایین نیزارها و با توسل به حضرت زهرا (س) زمین را بکنید»؛ با اصرار او و زیر نگاه ناباورانه ما یکی از بچه‌ها شروع به کندن زمین کرد. بعد از لحظاتی تبسمی روی… بیشتر »
 نظر دهید »

دو جعبه فشنگ ژ-3 و یک آبادان

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   همه در پایگاه منتظران شهادت، که امروز به عنوان قرارگاه کربلا شناخته می شود، منتظر دستور حرکت به طرف آبادان بودیم. در این پایگاه چند اتفاق افتاد. اول این که شهید بزرگوار حسن باقری، معاون اطلاعات و عملیات، در صحبت هایی که انجام داد اعلام کرد… بیشتر »
 نظر دهید »

روی مین رفت و پایش قطع شد

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا قبل از عملیات کربلای 4 برای توجیه نقشه و توضیح راهکارهای عملیاتی لشکرها و تیپ ها به قرارگاه خاتم رفتیم. در حضور سردار رضایی، حاج باقر قالیباف به عنوان فرمانده لشکر توضیح خود را شروع کرد. عملیات کربلای 4 قرار بود در منطقه عمومی بصره و به منظور… بیشتر »
 نظر دهید »

شهادت در قنوت نماز

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در میان گرد و خاك روستا خط اتوی لباس و واكس كفش‌‌‌هایش چشمگیر بود. ماه رمضان كه می‌‌‌شد مسجد پاتوق بسیار خوبی بود. از هر محله چند تا جوان بودند. بعد از نماز ظهر و عصر از مسجد بیرون نمی‌‌‌رفتند. همه دور كریم حلقه می‌‌‌زدند. آنقدر دل‌‌‌نشین… بیشتر »
 نظر دهید »

66روز زندگی مشترک ما!

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی این حادثه رخ داد، من در جبهه بودم. چند روز بعد مادرم پیغام داده بود که می‌خواهد من را ببیند. پیغام مادرم که به دستم رسید، فوری به شهر آمدم و به همراه برادر کوچکم مهدی، به دیدن او رفتم. پایم را که درون اتاق بیمارستان گذاشتم، مادرم زد… بیشتر »
 نظر دهید »

عمو رسول، پهلوان جبهه‌ها

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   معروف است به «عمو رسول» در زمان جنگ فرمانده عملیات غرب بود و در همانجا چندین بار با رهبری که آن زمان نماینده امام در جبهه‌ها بودند دیدار داشت.عکس‌های آن زمانش با رهبر، این روز‌ها بر در و دیوار کرمانشاه نشسته. چنان با شور و شوق از آن دوران و… بیشتر »
 نظر دهید »

صاحب این عکس توی دنیا نیست

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   چیزی را که می‌بیند هر چه هست، حالت خاص این نگاه، آدم را به فکر فرو می‌برد. انگار صاحب آن، توی این دنیا نیست. نام رضا رهگذر در ادبیات کودکان و نوجوانان انقلاب ما نامی آشنا است. او در اردیبهشت سال 1365 که سفری به جبهه‌های جنوب داشت،… بیشتر »
 نظر دهید »

هشت ضلعی شلمچه چگونه ساخته شد؟

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   جنگ که تمام شد، ما به عنوان تخریب چی در مناطق عملیاتی ماندیم و زندگی زلالی را پس از جنگ با شهدا آغاز کردیم.در مناطق عملیاتی هم حضور می یافتیم، از جمله در شلمچه. همه می دانند که ما بچه های رزمنده خراسان الفتی غریب با شلمچه داریم. بیشتر… بیشتر »
 نظر دهید »

رهبری در جبهه‌های غرب کشور

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در زمانی که رهبر معظم انقلاب در مریوان بودند، بنا شد که همراه ایشان برای بازدید به سمت ارتفاعات پایین دِزلی مریوان و ارتفاعات مشرف به سلیمانیه ی عراق برویم که طی عملیاتی تازه تصرف کرده بودیم. هنگام حرکت، یک گروه پنجاه نفری متشکل از نیروهای… بیشتر »
 نظر دهید »

ذکر"حیدر حیدر"یک شهید در والفجر8

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شهید مصطفی ملکی به دوستانش گفت «ناراحت نباشید، در حدیثی آمده است که اگر زمانی در آب گرفتار شدید با توسل به حضرت علی (ع) ذکر حیدر، حیدر را زمزمه کنید» این ذکر را گفتیم و آتش نیروهای بعثی در اروند به گلستان تبدیل شد. ذکر «حیدر، حیدر» شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

تفحص شهید 3ساعت قبل از بزرگداشت

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   روز تولد حضرت علی‌اکبر (ع) دوستان شهاب برای او اعلامیه‌ای با عنوان «عارف شب زنده‌دار، شهید بی‌مزار» چاپ کردند تا مراسم بزرگداشت برگزار شود اما مادرم راضی نمی‌شد و می‌گفت «شاید پسرم زنده باشد» تا اینکه علمای شهر به منزل آمدند و با مادر صحبت… بیشتر »
 نظر دهید »

اولین دیدار رهبری و شهید محراب

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا پدر می گفتند: كسی كه بعد از امام به درد اسلام می خورد، این سیدبزرگوار است. كسی كه سینه اش را سپر می كند، همین سید بزرگوار است. من باید از كسی حمایت كنم كه تا لحظه آخر به درد اسلام بخورد و در مقابل كفر جهانی سینه سپر كند و هیچ كس بهتر از آقای… بیشتر »
 نظر دهید »

آخرین خاطرات من از جبهه

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   آخرین خاطراتی كه از جبهه دارم مربوط می‌شود به عملیات كربلای پنج، وقتی كه عملیات شروع شده بود. من مأموریت داشتم در غرب كانال ماهی برای نیروها و ادوات خاكریز ایجاد كنم. منطقه به شدت درگیر و آتش دشمن زیاد بود . انفجارهای پی در پی، گرد وخاك… بیشتر »
 نظر دهید »

به ایرانی ها رحم نکنید

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا هشام صباح‌الفخری به طرف هلی‌کوپترش رفت و از محافظانش خواست که آن سه نفر را هم بیاورند.وقتی هلی‌کوپتر به نزدیک مرز رسید، بسیار بالا رفته بود. از بالای هلی‌کوپتر در حالی که سربازان و اهالی «قلعه دیزه» از پایین شاهد بودند، آن سه سرباز ایرانی به… بیشتر »
 نظر دهید »

آخرین لبخند فرمانده

29 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا نند تا فرمانده را روی برانکار بگذارند. اما فرمانده دستش را بالا آورد، تکانی به خودش داد و گفت: صبر کنید می خواهم آخرین لحظات عمرم را روی خاک جبهه سپری کنم. این آرزو را از من نگیرید، دوست دارم بدنم تا آخرین لحظه خاک جبهه را حس کند. اشهد می… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < مهر 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • زفاک

آمار

  • امروز: 313
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • دلیل امروز و فردای ما ... ( زندگینامه شهید علی چیت سازیان ) (5.00)
  • پوتین ( از خاطرات شهید زین الدین ) (5.00)
  • بخشداری که کارگر خوبی بود (5.00)
  • ماجرای نظافت حرم اباعبدالله الحسین(ع) به دست اسرای ایرانی (5.00)
  • شهید است مسافر هفت اقلیم عشق (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس