فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

یک خبر تلخ برای معاون گردان

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در عملیات «كربلای 5» برادر و همسر خواهر معاون گردان در اولین ساعات عملیات به شهادت رسیده بودند و نمی‌دانستیم چگونه این خبر را به او بدهیم؛ او به طرف ما آمد، لبخندی زد و گفت ««شنیده‌ام داماد و برادرم را در نبودن ما شهید كرده‌اید» در عملیات «كربلای 5»… بیشتر »
 1 نظر

وقتی خبر شهادتم به مادرم رسید

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
قرار بود من به مدت یک شبانه روز به منطقه بیایم و اوضاع و شرایط را با دیگر برادران بررسی کنیم. قرار بود پلی که روی مسیر جاده نصب شده بود منهدم کنیم. در طول مسیر مقداری که با گردان حرکت کردیم خستگی بر ما غالب شد ایستادیم ،من از خستگی خوابم برده بود تا… بیشتر »
 نظر دهید »

مراسم ازدواج یک شهید ؛ خاطــره ای از علیرضا زاکانى

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
اوایل تابستان سال 62 در گردان تخریب سیدالشهدا(ع) با شهید محمد بهرامى در کنار هم بودیم. فضاى معنوى حاکم بر گردان و حضور فرماندهى خوب مثل عبدالله نوریان شرایط خاصى را فراهم کرده بود. حضور همزمان بنده با شهید بهرامى در عملیات والفجر چهار این امکان را فراهم… بیشتر »
 نظر دهید »

شهادت سرباز عراقی در دفاع مقدس

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
کیف را در آوردیم و داخل آن را بازرسى کردم. یک عکس پسر بچه سه چهارساله، یک عکس دختر بچه دو ساله، یک عکس طلق شده از صدام، یک آدرس و شماره تلفن و دوبرگ کاغذ استنسیل که پشت و روى آن را با خودکار و به خط عربى نوشته بود. چند روزى بود بهار بسیار کوتاه جنوب… بیشتر »
 نظر دهید »

قایقی که در تاریکی آمد!

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
تصمیم می‌گیرم و برای آخرین بار با لحن تهدید آمیز اخطار می‌کنم. این دفعه صدایی از قایق جواب می‌دهد: بستنی. کاملا گیج می‌شوم. یقین دارم که طرف، همین یک کلمه را از فارسی می‌داند هنوز دو قدم از لبه شناور دور نشده‌ام که صدای سرکش یک قایق موتوری نزدیک می‌شود.… بیشتر »
 نظر دهید »

عاشقانه‌های جبهه/ همسر نازدانه‌ام

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
همسر عزیزم! حالا که این نامه را برای تو می‌نویسم لحظاتی قبل از آغاز عملیات است. خدا خودش شاهد است که فقط برای رضای او و پیروزی اسلام و مسلمانان و نابودی کفار، لباس رزم پوشیدم و از تو همسر مهربان و شفیق و نازدانه‌ام جدا شدم بخشی از کتاب «شهادت‌نامه»های… بیشتر »
 نظر دهید »

شهردار فراری!

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عجب بچه ای بود «نادر»! اصلاً رحم و مروت نداشت. خیلی شوخ و شاد بود، ولی وقتی می دید کسی ادا درمی آورد یا به قول ما «ریا می کند» بدجوری قاطی می کرد. می گفت ریا بدترین نوع دروغ است. اصلاً انگار به ریا و دغل حساسیت داشت و فشار خونش بالا می رفت. او که چهره… بیشتر »
 نظر دهید »

عصبانیت بنی‌صدر از شهید زین‌الدین

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
"تازه هفت روز از جنگ گذشته بود که با 72 تن عازم منطقه‌ای در اهواز شدیم که پیش از انقلاب آمریکایی‌ها آنجا «گلف» بازی می‌کردند و بعدها هم این منطقه به پادگان «گلف» اهواز معروف شد و البته به پایگاه «منتظران شهادت» تغییر نام یافت؛ این پایگاه مقر شهید چمران… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه ای که پاره کردم!

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یادمه یک بار از پدرم پرسیدم: شما چیکار کردید برای این جنگ اینقدر میگن احمد کاظمی ، در جنگ چیکار کردی؟گفت هیچی،من پشت جبهه بودم ، یک تانک هم نزدم . توجنگیدن رزمندگان ما اینطور بی ریا بودند . آدمی که به شما می گفته من یک تانک هم نزدم درطول جنگ کسی بوده که… بیشتر »
 نظر دهید »

تفحص 2شهید با یک نشانه

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
نزدیك كه رفتیم، متوجه شدیم جمجمه یك شهید است ن را كه برداشتیم، در كمال حیرت دیدیم پیكر اسكلت شده دو شهید پشت درخت افتاده و این جمجمه متعلق به یكى از نهاست. سال 73 بود كه همراه بچه ها در منطقه والفجر مقدماتى فكه كار مى كردیم. ده روزى بود كه براى كار، از… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی بعداز 26سال در آغوش مادر

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شهید جلال رییسی" كه در سال 1364 در منطقه تنگ ابوغریب به درجه رفیع شهادت نایل آمد، پس از 26 سال دو باره به آغوش مادر باز گشت. مادر این شهید كه اكنون 80 سال سن دارد و از دوری فرزند، قامت نحیفش خمیده، چند روزی است كه آغوش گرم مادرانه خود را پذیرای پیكر بی… بیشتر »
 نظر دهید »

آن شب تلخ

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
دستور عقب‌نشینی صادر شد. تسلیم شدیم. بار و بندیلمان را برداشتیم برای بازگشت. تازه متوجه شدیم که چقدر جلوتر از بقیه‌ایم. تا توانسته بودیم رفته بودیم توی مواضع دشمن، کنار یک جاده مواصلاتی اتراق کردیم و سه، چهار ساعت باقیمانده شب را همانجا ماندیم، پشت همان… بیشتر »
 نظر دهید »

درس خمپاره در کلاس رزمی

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
اینکه می بینید، اینقدر شازده است و مؤدب و سر به زیر، جناب خمپاره 120 است. خیلی آقاست. وقتی می آید پیشاپیش خبر می کند، پیک می فرستد، سوت می زند که برادر سرت را ببر داخل سنگر من آمدم، خورد و مرد پای من نیست، نگویید نگفتید! کلاس آموزش رزمی داشتیم. درس… بیشتر »
 نظر دهید »

مظلوم ترین شخصیت جبهه

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در جبهه هر کس برای خود جان پناهی دارد به جز رانندگان لودر و سواران بلدوزر. آنها باید دو متر و نیم بالای سر همه و همراه همه راه بیافتند. نه زرهی پیش رو، نه تل خاکی و نه حتی کلاه خودی. عراقی‌هایی که جلوی ما بودند به نظرشان آمده بود که نیروی زرهی ما حمله… بیشتر »
 نظر دهید »

آرپی‌جی‌زن کچل

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عراقی‌ها در اطراف اسکله، بسیجی‌های ما را با آرپی‌جی هفت می‌زدند. چند روز بعد بچه‌ها پی بردند یک آرپی‌جی زن زبردست عراقی از صبح تا شب کارش شکار بچه‌های ما است. با بچه‌های دیده‌بان، اتاقک آسانسور طبقه هفتم یک هتل را که نزدیک اروند بود برای دیدگاه انتخاب… بیشتر »
 نظر دهید »

نامه‌ای به جبهه /تصویر

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
این نامه، دست‌نوشته کسی است که نه می‌دانیم کجاست و نه می‌دانیم چه می‌کند؛ اما به هر حال، نامه‌اش را که یادآور اخلاص مردم در آن روزهای خدایی و پر شور و حماسه است، منتشر می‌کنیم؛ باشه که دل‌ها و صندوقچه خاطراتمان معطر به عطر آن روزها گردد... تاریخ پر فراز… بیشتر »
 نظر دهید »

یک غروب نزدیک بهشت

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بچه‌ها یکی یکی کنار تابوت‌ها زانو زدند؛ آنها که افسران جنگ امروزند؛ زانو زدن در برابر سرداران و افسران حقیقی را شرط ادب می دانند؛‌ بعضی‌ها حیرت کرده‌اند؛‌ حالا تو هستی و خدا و شهید؛ هر آنچه در دل داری بدون هیچ نگرانی بازگو؛‌ عقده دل بگشا که نامحرمی در… بیشتر »
 نظر دهید »

اولین بار که رهبری به جبهه رفتند

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در اولین روزهای دفاع مقدس، با وجود اوضاع نابسامان جنگ، آیت الله خامنه ای عازم جبهه های نبرد شد تا با حضور خود بر اعتماد به نفس و طمأنینه ی رزمندگان اسلام بیفزاید و شور و شوق آنان را به جهاد و شهادت دو چندان کند. ایشان درباره ی اولین حضور خود در جبهه… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی پدر جنازه پسرش را دید

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
برادر شهید «مصطفی جعفری» از شهدای 17 شهریور گفت: وقتی پدرم پیکر غرقه در خون جوان 18 ساله‌اش را در سردخانه بیمارستان دید، با صدایی رسا و درحالی که اشک از گونه‌هایش جاری بود، روضه حضرت علی اکبر (ع) خواند و همه گریه کردیم. محمود جعفری برادر شهید «مصطفی… بیشتر »
 نظر دهید »

یک خاطره عجیب از راهیان نور

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
از این اتفاقی که الان برایتان تعریف می کنم، تا الان که می نویسمش، جز تعدادی از همسفرانم فقط یک نفر که ماجرا را برایش تعریف کرده ام، هیچ کس خبر ندارد.هنوز هم یک علامت سوال بزرگ است در ذهنم: چرا؟ آنچه می خوانید خاطره ای از سفرنامه راهیان نور، از وبلاگ… بیشتر »
 نظر دهید »

توصیف امداد غیبی توسط حاج همت

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به آرامی جلو رفتیم و هوشیارانه اطراف را زیر نظر داشتیم. ناگهان تعدادی از نیروهای دشمن را دیدیم و بی درنگ آن‌ها را به رگبار بستیم. آنچه در برابر چشمان شماست چند نمونه از هزاران امداد غیبی است که در جبهه های حق علیه باطل رخ داده و به کمک خداوند متعال… بیشتر »
 نظر دهید »

راز این پنج شهید

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یكی از موارد قابل تأمل در میان این 200 شهید عزیز، این پنج شهیدی هستند كه با عنوان «شهدای سادات خمسه كوثر» یاد می‌شوند كه در كیلومتر 65 جاده اهواز – خرمشهر بنای یادبود پنج ضلعی به نام آنها ساخته شده است آنهایی كه اهل مرور و یادآوری خاطرات آن هشت سال مقدس… بیشتر »
 نظر دهید »

اینها چی داشتن که ما نداریم

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در روزهای سخت جنگ تحمیلی ، به دلیل نامساعد بودن وضعیت جغرافیایی مناطق عملیاتی، حجم آتش دشمن و قرار گرفتن شهدا در محدوده‌ای بین نیروهای خودی و دشمن، امکان جابه جایی و انتقال ابدان شریف تعداد زیادی از شهدا فراهم نشد. به همین دلیل بعد از پذیرش قطعنامه 598… بیشتر »
 نظر دهید »

یک بعد از ظهر به یاد ماندنی

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عملیات والفجر دو - در منطقه حاج عمران – جبهه های غرب – به وقوع پیوسته بود و لشکر عاشورا در این عملیات ماموریت پدافندی داشت. از کاسه گران در گیلانغرب به اشنویه آمدیم. من توی گردان حضرت ابوالفضل ع به فرماندهی سید اژدر مولایی بودم عملیات والفجر دو - در… بیشتر »
 نظر دهید »

حکایت یک عکس

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خودم را آماده کردم برای عکاسی وکادر بندی می کردم که ناگهان صدای مهیبی در چند متری من شنیده شد . تا آمدم خودم را جمع وجورکنم خمپاره دوم ... سوم ...چهارم ... تا حدود شانزده خمپاره به محلی که مستقر بودم اصابت کرد تابستان سال 1361 هوای داغ منطقه سوسنگرد خط… بیشتر »
 نظر دهید »

پیرترین رزمنده در روز قدس

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
امسال نیز حاجی بخشی آمده بود اما این پیر انقلاب را سالی چند بار بیشتر نمی‌بینیم تازه اگر توفیق شود. صدایش گرفته‌تر شده بود، قدم‌هایش خسته‌تر، بدون کمک دیگران نمی‌توانست درست و حسابی راه برود؛ باید دستش را کسی می‌گرفت جهان نیوز به نقل از وبلاگ امین آفاق… بیشتر »
 نظر دهید »

نماز شب در آب

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
حاج احمد امینی در ساعات اولیه عملیات والفجر 8 در نخلستان های شهر فاو بر اثر انفجار گلوله توپ یا خمپاره به شهادت رسید و علی عابدینی جانشین وی در ادامه عملیات هدایت گردان را به دست گرفت. حاج علی عابدینی در لحظات آغازین عملیات کربلای 5 به شهادت رسید و....… بیشتر »
 نظر دهید »

واکنش امام خمینی به نامه مادر شهید

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
مادر شهیدی از کاشان دستبند طلایی را که برای آینده فرزندان خود کنار گذاشته بود در سال 67 به امام خمینی هدیه می‌کند تا هزینه جبهه‌های جنگ نماید. مادر شهید سید علی اصغر کیا در نامه خود به حضرت امام نوشته است مادر شهید سید علی اصغر کیا در نامه خود به حضرت… بیشتر »
 نظر دهید »

روزه داری در گرمای جنگ

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
جوون ترها اشتیاق بیشتری داشتن و بیشتر هم از خودشون استقامت نشون میدادن. روزه داری در گرمای سوزان خرداد ماه خوزستان با توجه به اینکه نیروها تحت آموزش بودن واقعاً طاقت فرسا بود. اوایل خرداد ماه سال 63 مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان ما در تیپ آموزشی 20… بیشتر »
 نظر دهید »

شبی در فاو

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عملیات فاو نزدیک به هفت ماه کار شدید عملیاتی را می طلبید. بعد از این که تمام موقعیت ها آماده شد ما جمعی لشگر 27محمدرسول الله(ص) بودیم. بعد از این که به لشکر اطلاع دادند که عملیات در پیش داریم، نیروها را آماده کردند، ما از منطقه کرخه به اندیمشک به صورت… بیشتر »
 نظر دهید »

پیمان 15 برادر در جبهه

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
پیمان 15 برادر در جبهه نوشتن پیمان برادری و شفاعت در زمان جنگ ، میان رزمندگان امری رایج و دل‌چسب بود . خواندن این پیمان نامه ها ، امروز برای حال و هوای ما دنیا زده گان بسیار ضروری است. شاید با مرور چنین اسنادی، این روزها هم جوانانی پیدا شوند و چنین… بیشتر »
 نظر دهید »

شهدایی که با خمپاره افطار کردند

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
آفتاب سوزان بر خط پدافندی در منطقه شلمچه می‌تابید و منتظر آمدن دو تا از بچه‌ها برای تحویل گرفتن پست نگهبانی بودیم؛ اما دیر کردند؛ وقتی برای جویا شدن احوال آن‌ها به سنگر نگهبانی رفتیم، با پیکرهای بی جانی روبرو شدیم که بر اثر موج خمپاره 60 با زبان روزه به… بیشتر »
 نظر دهید »

پسری که در آغوش پدر شهید شد

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
گویی این 2 دوست، خیلی با هم صمیمی بودند. به حدی که در آغوش یکدیگر به شهادت رسیده‌اند. با پیگیری بچه‌ها متوجه شدیم این‌ها بالاتر از 2 دوست، که پدر و پسر بودند. از راهیان نور که پرسیدم گفت الان در منطقه هستم. حس خوبی است؛ در زمان و مکانی حرف زدن که تو را… بیشتر »
 نظر دهید »

اولین سحری زندگی در جبهه

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
اولین شب ماه مبارک رمضان، فرمانده گردان ما را جمع کرد و پس از قرائت دعا و سخن گفتن درباره فضیلت ماه مبارک رمضان خطاب به رزمندگان گفت:آن‌هایی که مسوولیت‌های حساسی در منطقه دارند و یا توانایی جسمی مناسبی ندارند حجت کردی جانباز شیمیایی 30 درصد اعصاب و روان… بیشتر »
 نظر دهید »

من و علی و جنگ

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
علی اصرار داشت مراسم عروسی را در مسجد و با تعارف مقداری خرما برگزار کنند. نظرش این بود که خبر مراسم را با پخش اعلامیه به گوش دوستان و آشنایان برساند؛ اما خانواده علی زیر بار نرفت. اگرچه مراسم عروسی در نهایت سادگی، تنها با سخنرانی داوود کریمی، فرمانده… بیشتر »
 نظر دهید »

سحری با طعم آرپی جی و مسلسل

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
سحری خوردن کنار آرپی‌جی و مسلسل، وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصیف ناشدنی است. ربّنای لحظات افطار از پایان یک روزه خبر می‌داد، ربّنایی که تمام وجود رزمندگان مملو از حقانیت آن بود. بچه‌ها با اشتیاق فراوان برای نماز مغرب و عشا وضو می‌گرفتند، ماشین توزیع… بیشتر »
 نظر دهید »

آخرین اسیر

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عصر جمعه مثل همیشه توی بهشت زهرا راه می رفتم كه دیدم یكی داره مثل ابر بهار گریه می كنه. نه كه تا حالا گریه كردن كسی را توی بهشت زهرا ندیده باشم، ولی دل تنگی توی گریه هاش بود، یه چیزی كه از عمق وجود، من رو هم می سوزوند عصرجمعه مثل همیشه توی بهشت زهرا راه… بیشتر »
 نظر دهید »

رمضان در سیره شهدا

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
ماه مبارک رمضان بود که مسعود به منزل آمد و از من خواست به تعداد چهل نفر غذای افطاری درست کنم. من هم اجابت کردم و او ساعتی قبل از افطار آمد و غذاها را برد. حدود ساعت 11 شب که برگشت به آشپزخانه رفت و شروع به خوردن غذا کرد. تعجب کردم ولی از او چیزی نپرسیدم… بیشتر »
 نظر دهید »

آخرین لحظات عمر یک امدادگر

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
قیچی را از داخل کوله پشتی‌ام برداشتم و جلدی پیراهنش را پاره کردم. جای هیچ زخمی نبود. سریع پشت پیراهنش را شکافتم دیدم کمرش به اندازه پهنای دو انگشت سوراخ شده و تیر تا نزدیک قلب پیش رفته است. امدادگران از آن دسته افرادی هستند که نقش بسزایی در روند جنگ… بیشتر »
 نظر دهید »

کیسه خواب در عملیات ثامن الائمه

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
سریع به علیرضا گفتم، بگرد دنبال یک گونی دیگر او هم همان اطراف گونی دیگری پیدا کرد و کمپوت ها را خالی و از گونی ها مثل کیسه خواب استفاده کردیم. آن گونی های کمپوت ما را آن شب از سرما نجات داد و توانستیم تا صبح یک استراحت مختصری داشته باشیم. اولین روزهای… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی حاتمی کیا در جبهه بود

28 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
مرصاد عملیاتی بود که بعد از پذیرش قطع‌نامه واقع شد. شرایطی که برای بچه‌ها پیش آمده بود همان دروازه‌ای بود که داشت بسته می‌شد. بچه‌ها با یک سراسیمگی خاصی از شهر و کاشانه‌شان دست برداشتند و به سوی جبهه دویدند. این سراسیمگی را می‌شد در شکل لباس پوشیدن… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < مهر 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • زفاک

آمار

  • امروز: 315
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • چرا رکعت دوم نمازت رو این قدر آروم خوندی؟ ( از خاطرات شهید عبدالهی ) (5.00)
  • وصيت نامه شهيد عبدالله غلامي (5.00)
  • دهشت‌زده و تعجب‌زده (5.00)
  • وصیتنامه شهید محمد رضا قوس (5.00)
  • وصیت نامه شهید قاسم میر حسینی (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس