فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

شهیدی که در عید قربان به قربانگاه رفت

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
رمز جنگ و جبهه در دست رزمنده ها مثل یک مروارید بود شهید والا مقام همایون حسینی فرزند یعقوب در بهمن 1344 به دنیا آمد و بعد از 4 سال خدمت عاشقانه در 5 مرداد 1367 در عملیات مرصاد واقع در اسلام آباد غرب به درجه رفیع شهادت رسید. مادر این شهید گرامی در گلزار… بیشتر »
 1 نظر

دهشت‌زده و تعجب‌زده

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خاطره ای از مقام معظم رهبری در مورد شهید حجت الاسلام والمسلمین باهنر بنده در مشهد جلسه‌اى داشتم که بین نماز مغرب و عشاء برگزار می شد. پاى تخته مى‌ایستادم و به قدر بیست دقیقه یا نیم ساعت صحبت میکردم. مستمعین هم نود درصد جوان بودند؛ جوانها هم غالباً… بیشتر »
 1 نظر

دفتر خاطرات

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
 نظر دهید »

خون وارد لوله شده بود اما جلوتر نمی‌رفت...

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به یاد و به نام سردار رشید اسلام حاج غلامرضا صالحی؛ در یکی از همین روزهای تلخ و دلگیر بود ـ ‌شاید پنج روز پیش از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران ـ که دشمن در منطقه «فکه» پیشروی کرد و جلو آمد. نیمه‌ شب به همراه «غلامرضا صالحی»، گردان عمار لشکر 27… بیشتر »
 نظر دهید »

من شرم می کنم در روز قیامت در پیشگاه اربابم امام حسین (ع) سر در بدن داشته باشم

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شیر علی سلطانی شهادتی حسین گونه را در مناجات صبحگاهی خود طلب می کرد و سرانجام در عملیات فتح المبین با جسدی بدون سر به خاک افتاد او وصیت کرده بود پیکرش را در کتابخانه مسجد کوشک شیرازی در قبری که خود حفر کرده بود خاک کنند تا پیکرش زیر گام های طالبان علم… بیشتر »
 نظر دهید »

من «علی موحدم» کُد مُد بیلمیرم

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شهید موحد یک عادتی که داشت پشت بی‌سیم با کد حرف نمی‌زد. یکی از بچه‌ها می‌گفت: دیدم علی پشت بی‌سیم راحت حرف می زند. گفتم: برادر چی میگی؟! با کد صحبت کن. گفت: من موحدم، کد مد هم بیلمیرم. در هشت سال دفاع مقدس حوادثی رخ داده است که بسیاری از آن لحظه‌ها برای… بیشتر »
 نظر دهید »

قبض خمس ...

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بچه های سپاه، جسدهایشان را، کنار هم، لب شیار پیدا کردند. وقتی گروهکی ها، ماشین را به گلوله می بندند، مجید در دم شهید می شود، و مهدی را که می پرد بیرون، با آر پی جی می زنند. هفت صبح، بی سیم زدند دو نفر تو جاده ی بانه - سردشت به کمین گروهک ها خورده اند.… بیشتر »
 نظر دهید »

دیدار از پروژه های عمرانی با دوچرخه

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خاطره‌ای از بازدید نخست‌وزیر با دوچرخه استاندار کهگیلویه و بویراحمد با ذکر خاطره‌ای از بازدید پروژه‌های عمرانی توسط شهید رجایی با دوچرخه برای مدیران کهگیلویه و بویراحمدی سخن گفت. سید حسین صابری در جمع مدیران کل استانی و رؤسای سازمان‌های استان کهگیلویه و… بیشتر »
 نظر دهید »

مهر پدر به فرزند

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
نزدیک عملیات بود. میدانستم دختر دار شده. یک روز دیدم سر پاکت نامه از جیبش زده بیرون. گفتم: این چیه؟ گفت: عکس دخترمه. گفتم: بده ببینمش. گفت: خودم هنوز ندیدمش. گفتم: چرا؟ گفت: الان موقع عملیاته. میترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد. منبع : حیات بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی شهید شدی می خواهی تو بهشت جگرکی بزنی

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یک ماه قبل از عملیات والفجر 8 من در گروهان 3 گردان حمزه سیدالشهدا لشکر ویژه 25 کربلا بودم. از گروهان ما درخواست چندتا شناگر جهت آموزش غواصی شد. من، «شهید حسین دل پیشه» و چند نفر دیگر عضو شدیم. دل پیشه، مسن ترین عضو گردان بود که حتی سواد خواندن و نوشتن… بیشتر »
 نظر دهید »

روزی که فرمانده سپاه به خواستگاری رفت

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در این گفت‌وگوی دلهره‌آور، از سوابق دانشجویی خودم برایشان گفتم؛ از وظیفه‌ای که در جبهه به عهده‌ام گذاشته‌ شده بود. گفتم: «در حال حاضر فقط یک رزمنده ساده در جبهه هستم و تا وقتی نیاز باشد، در منطقه خواهم ماند». سردار محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطرات دوستان وهمرزمان شهید حسین رنجبر

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یادمه چهارم محرم سال ۶۱ بود که بعد ازمدتها صبرو انتظار نوبت ما رسیده بود تا توفیق حضور در جبهه ها رو پیدا کنیم . اول رفتیم اعزام نیروی سپاه رودبار و از اونجا مستقیم مارو بردند رامسر. موقع رفتن و توی مینی بوس ما چهار نفر که از یک روستا و به قول خودمون هم… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره اي شيرين ازپرواز با هواپيماي اف ۵

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
محسن رضايي از فرماندهان دوران دفاع مقدس خاطره اي شيرين را درباره پرواز با هواپيماي اف ۵ پيش از عمليات فتح المبين نقل مي كند. چند روز پيش از عمليات فتح المبين با مشكلي مواجه شديم، مشكل از اين قرار بود كه دشمن با پيشدستي در يكي از جبهه هاي عمليات در منطقه… بیشتر »
 نظر دهید »

زورخانه شیخ حسین در خط مقدم

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
هر روز بعد از آموزش‌ها و تمرین‌های سخت نظامی و حتی آموزش‌های آبی ـ خاکی که بسیار خسته‌کننده و انرژی‌بر بود، حدود دو ساعت مانده به مغرب صدای حسین نجابت‌جو می‌پیچید توی محوطه؛ شده بود مرشد زورخانه. به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، یکی… بیشتر »
 نظر دهید »

من و مادرم کارگری می‌کردیم تا برای رزمنده‌ها کلوچه درست کنیم

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
نامه‌ای روی دیوار سنگر توجه‌ام را جلب کرد که در آن نوشته بود: «من و مادرم تصمیم گرفتیم برای اینکه از ثواب رزمندگان اسلام بهره‌مند شویم، در زمین‌های کشاورزی کارگری کنیم و با مزد حاصل از در آمد آن آرد خریداری کنیم و برای شما کلوچه درست کنیم». به گزارش… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید سیداحمد رحیمی در مورد ولایت فقیه چه گفت؟

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
برخورد احمد با منافقین و اعضا و هواداران این سازمان ارشادی بود. ساعت‌ها وقت می‌گذاشت و با زندانیان بحث و مناظره می‌کرد. خیلی از زندانیان در همین مناظره‌ها می‌بریدند و اطلاعات خود را به احمد می‌دادند... سال آخر دبیرستان درس می‌خواند و قرار بود طرح نظام… بیشتر »
 نظر دهید »

روایت دفاع از رودخانه کرخه

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یادآور شدم اگر دشمن بتواند ازکرخه عبور کند، تمام راه‌های تهران - خوزستان را، اعم از خطوط راه‌آهن و راه آسفالته، تصرف خواهد کرد و در نتیجه‌ اندیمشک، دزفول و در پی آن انبارهای مهمات منطقه نیز به تصرف دشمن درخواهد آمد. نیروی زمینی ارتش در دوران دفاع مقدس… بیشتر »
 نظر دهید »

بچه ها من کربلا را می بینم! آقا ابا عبدالله را می بینم ...!

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شهید علی اصغر خنکدار موقع وداع٬ شهید بلباسی را سخت در آغوش کشید و رها نمی کرد. با این که همه ی بچه ها مشغول خداحافظی بودند اما وداع آن دو از همه تماشایی تر بود. عملیات که می خواست آغاز شود، اصغر چهره ای متفکرانه به خود گرفته بود. وقتی قایق ما به سمت فاو… بیشتر »
 نظر دهید »

مقاومت در سلول 20

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خاطره ای از شهید رجایی از سالهای زندان حضرت آیت الله خامنه ای آن سال که من کمیته(ضد خرابکاری ساواک) را مى گذراندم (سال 53)، واقعا جهنمى بود. در تمام کمیته، شبها تا صبح، فریاد آه و ناله بود. صبح هم تا شب همین طور، آن آیه (ثم لایموت فیها و لایحیى ) تصدیق… بیشتر »
 نظر دهید »

کرامات جبهه

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در منطقه دربندی‌خان مجروح شدم. سه ماه و نیم نمی‌توانستم راه بروم. شبی خیلی گریه کردم، دیگر خسته شده بودم. امام زمان‌(عج) را به مادرش قسم دادم. دلم برای جبهه پر می‌زد. صبح زود همین که از خواب برخاستم رزمندگان ما در لحظات سخت جنگ در زیر آتش گلوله‌های دشمن… بیشتر »
 نظر دهید »

برونسی از زن و بچه‌اش سیر شده، می‌ره جبهه!

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یکی از همسایه‌ها گفت: «برونسی از زن و بچه‌اش سیر شده، می‌ره جبهه!» وقتی به عبدالحسین گفتم، گفت: «باید یک صندلی توی کوچه بگذارم و همسایه‌ها را جمع کنم و بعد به همه‌شون بگم که بابا! من زن و بچه‌ام را خیلی دوست دارم اما جبهه واجب‌تره». به گزارش خبرنگار… بیشتر »
 نظر دهید »

کتیبه‌ای که راز شهادت در آن نهفته است

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
برادر شهید آرامی‌گفت: مجید یکی از دوستانش را پیش مادر آورد و او گفت: من دو شب پیش خواب دیدم توی مسجد امام حسن (ع)محل ما روی یک کاشیکاری نوشته شده «شهید مجید آرامی»، بعد مجید هم این را به عنوان برگه عبور از مادر گرفت. به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس… بیشتر »
 نظر دهید »

محمدحسين در قنوتش از خدا «تير‌آهن» خواست!

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
از‌‌ همان کودکی بیماری صرع داشت و بسیار می‌شد که آن حالت خاص به سراغش بیاید و او را اذیت کند و تا پایان عمرش هم این بیماری سخت و طاقت‌فرسا با او بود. چند بار نیز در جبهه ‌دچار حمله شده بود، ولی این بیماری هرگز نتوانست بین او و جبهه‌ها فاصله بیندازد.… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطراتی از احترام شهید به والدین

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شهید مجید شهریاری به روایت برادرش هر شهید نماد و اسوه ای بزرگ و افتخاری برای همه است. اسم بردن از هر شهید، اونهایی که اهل دل هستن رو یاد یک چیز میاره، اما قصه شهید مجید شهریاری با بقیه فرق داره، چون تا واژه فیزیک و یا هسته‌ای رو می‌شنوی، ناخودآگاه به… بیشتر »
 نظر دهید »

پرواز انقلابی

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
تیمسار خلبان حبیب صادق پور: قبل از پیروزی انقلاب در پایگاه اصفهان در سمت فرمانده گردان « F-۱۴» در یک مانور هوایی به مناسبت روز ۲۴ اسفند شرکت داشت. من به عنوان فرمانده گردان هماهنگیهای لازم را انجام دادم و در روز مقرر به پرواز درآمدیم. فرمانده دسته اول… بیشتر »
 نظر دهید »

عکسی که تمام افراد آن شهید شده اند….

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
  از راست:شهید مصطفی آقا تهرانی،شهید صفری،شهید علی روزگاری،شهید خرازی، شهید علی نوری،شهید مصطفی ردانی پور،شهید رویگردی بیشتر »
 نظر دهید »

اعلامیه هایی که با پوتین به جزیره کیش رفتند!

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
پخش اعلامیه در جزیره کیش از جمله فعالیت های شهید جاویدالاثر "غلامرضا حاتمی کاسوایی" در دوران شکل گیری انقلاب بوده است. نهال انقلاب نیازمند آبیاری است و به برکت خون شهیدان هم اکنون از این نهال به نام درختی تنومند یاد می کنند. شهید جاویدالاثر"غلامرضا… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی که در عید قربان به قربانگاه رفت

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
رمز جنگ و جبهه در دست رزمنده ها مثل یک مروارید بود شهید والا مقام همایون حسینی فرزند یعقوب در بهمن 1344 به دنیا آمد و بعد از 4 سال خدمت عاشقانه در 5 مرداد 1367 در عملیات مرصاد واقع در اسلام آباد غرب به درجه رفیع شهادت رسید. مادر این شهید گرامی در گلزار… بیشتر »
 نظر دهید »

چیزی که امکان نداشت

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خاطره ای از پدر موشکی ایران، شهید حسن طهرانی مقدم رفته بودیم برای بازدید از موشک های فوق پیشرفته ی روسی. وقتی بازدیدمون تموم شد،حسن رو کرد به کارشناس موشکی روسیه و گفت:"اگه می شه فن آوری این موشک رو در اختیار ما قرار بدید!"ژنرال ها و کارشناسان روسی… بیشتر »
 نظر دهید »

ابراهیم همه ی مجروحان را آرام کرد

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن را فرا گرفت.هیچ مجروحی ناله نمی کرد.همه چیز ردیف و مرتب شده بود.به هر طرف که نگاه می کردی آرامش موج می زد.قطرات اشک بود که از چشمان مجروحین و پرستارها جاری می شد.همه آرام شده بودند. خاطره ای از شهید ابراهیم هادی را از کتاب… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطراتی از رهبر انقلاب درباره مبارزات شهید اندرزگو

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یک روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد دیدم که با یک موتور گازی می‌آمد، دیدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او دربارهٔ خروس‌ها پرسیدم، جواب داد که این خروس‌ها استثنایی‌اند و تخم می‌گذارند! دوم شهریور ماه سالروز شهادت مبارز نستوه شهید سید علی… بیشتر »
 نظر دهید »

اقتدا به زینب- سلام الله علیها-

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در اوایل جنگ برای شناسایی به منطقه ی چنانه رفته بودیم. روزها استتار می کردیم وشب ها راه می رفتیم. ما در حقیقت میان نیروهای دشمن بودیم. خوراکی هم خیلی کم داشتیم. یک نفر هم طلبه با ما بود. بعد از سه شبانه روز خوراکی هایمان تمام شد.آب وغذا نداشتیم از ریشه… بیشتر »
 نظر دهید »

مهمان حضرت زهرا سلام الله علیها...

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
صبح یک روز گرم تابستانی، زیر سایه چادری در هفت تپه، مآمن «لشکر خط شکن 25 کربلا» لابه‌لای تپه ماهورها، تک و تنها نشسته بودم، «نورالله ملاح» را دیدم که با لبخندی از جنس سرور، به طرفم می‌آمد، سرش را از ته تراشیده بود. کنارم نشست.گفتم: پسر قشنگ شدی‌ها! عجبا… بیشتر »
 نظر دهید »

صاحب پوتین

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خاطره ای کوتاه از شهید محمد نصر الهی وقتی همه از مسجد آمدند بیرون، فقط یک جفت پوتین پشت در مانده بود که آن‌ها هم برای محمد نبود. هرچه اصرار کردیم و دلیل آوردیم که همان پوتین‌ها را بپوشد، قبول نکرد. گفت: "می‌‌ترسم این‌ها را بپوشم و نتوانم صاحبش را پیدا… بیشتر »
 نظر دهید »

عملیاتی با نام عقاب گَر

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
اولین دفعه‌ای که شهید علی‌رضا موحددانش را دیدم، اول فروردین و زمان عملیاتی بود به نام «تنگه کورک» که انجام هم نشد. به گزارش فارس، در هشت سال دفاع مقدس حوادثی رخ داده است که بسیاری از آن لحظه‌ها برای همیشه در تاریخ محبوس خواهد شد و کسی نمی‌تواند از آن با… بیشتر »
 نظر دهید »

13ساله‌ای که در اسارت به سن تکلیف رسید

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
وقتی آمدند شهر ما هم حال هوایی دیگر داشت روز وصال فرا رسیده بود. بزرگمردانی که کتاب، درس ،مشق،مدرسه و بازی‌های کودکانه را رها کردند رفتند و یحیی کمالی‌پور یکی از آن بزرگمردان است که هم اکنون 44 سال سن دارد و در زمان اسارت فقط 13 سال داشت. یعنی دو سال… بیشتر »
 نظر دهید »

مادر شهیدان سیبی از مهمانی فرزندان می گوید:

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بهشت زهرا که می آیم آرام می شوم/ از وقتی که رفت جبهه و برگشت صورتش نورانی تر شد من تا دوسال قبل دوشنبه ها و پنج شنبه ها و جمعه ها بهشت زهرا بودم. الان فقط پنج شنبه ها می آیم بهشت زهرا. اینجا که می آیم آرام هستم، فکر می کنم به منزل فرزندانم آمده ام.… بیشتر »
 نظر دهید »

عزمی که برای اهدای قلب به امام جزم شد

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
پیمودن مسافت 1500 کیلومتری برای اهدای قلب به امام (ره) وقتی مادر، پسرش را جلوی در خانه دید، با تعجب از او پرسید برای چه به کشور باز گشته ای، تو که لبنان را رها نمی کردی؟ در پاسخ به مادر گفت: آمدم تا قلبم را به امامم هدیه کنم. خبرگزاری دفاع مقدس: شهدا… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی که بعد از شهادتش حلالیت طلبید

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شهید اسدالله اقبالی، شهیدی که بعد از شهادتش از دوست خود حلالیت طلبید. شهید اسدالله اقبالی در سال 1347در خانواده ای متدین و مستضعف در شهرستان آبدانان دیده به جهان گشود در یک سالگی از نعمت مادر محروم شد. وی تحصیلات خود را تا دوم متوسطه ادامه داد و در آن… بیشتر »
 نظر دهید »

مقاومت ، رمز پیروزی

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
گفت وگو باآزاده سرافراز ، حبیب الله ابراهیمی عسکری چند روزی از سالروز بازگشت شکوهمند آزادگان غیور به میهن اسلامی می‌گذرد. یاد فداکاری‌ها و از جان‌گذشتگی‌های آنها، هرگز در ذهن مردم قدرشناس ایران کهنه و قدیمی نمی‌شود. هرچند در سال‌های اخیر و پس از تاکیدات… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید محسن بهارلو

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
من در قيامت دامان محسن را ول نخواهم كرد. او بايد رسم رفاقت را بجاي آورد.(انشاالله) اوائل ارديبهشت ماه سال 67 بود كه بر اساس شرايط خاص جنگ، من و شهيد محسن بهارلو تصميم گرفتيم عازم جبهه شويم . زحمت رساندن ما را به ترمينال غرب را، اكبر بابامرادي، از… بیشتر »
 نظر دهید »

زین الدین و نماز اول وقت

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خاطره ای کوتاه از سردار شهید مهدی زین الدین جاده‌های کردستان آن قدر ناامن بود که وقتی می‌خواستی از شهری به شهر دیگر بروی، مخصوصا توی تاریکی، باید گاز ماشین را می‌گرفتی، پشت سرت را هم نگاه نمی‌کردی. اما زین‌الدین که همراهت بود، موقع اذان، باید می‌ایستادی… بیشتر »
 نظر دهید »

درآوردن گلوله از ستون فقرات به کمک انبردست

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عزیزپور کوله‌اش را باز کرد و مقداری مایع ضدعفونی‌کننده ریخت روی گلوله و بعد انبردستش را بیرون آورد. زدم زیر خنده. قنبر که بی‌حس و بی‌رمق می‌نالید، گفت: چه شده؟ باز نکند سرنیزه‌ای، چیزی گیر آوردید. به گزارش فارس، هوا کم‌کم داشت رو به سپیدی می‌رفت که بلند… بیشتر »
 نظر دهید »

آمدم گرمی پولاد گداخته در کوره جنگ را بر بدنم لمس کنم

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
شهید کیخسرو علی‌نجفی پیشنهاد ماندن در پشت جبهه را رد کرد و گفت: آمده‌ام تا گرمی پولاد گداخته را در کوره جنگ بر بدنم لمس کنم. در دنیایی که ارزش‌ها رفته رفته در زیر غباری از فراموشی فرو می‌روند و ظواهر فریبنده دنیای رو به زوال در صدر جدول قرار می‌گیرد،… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی که مظلومانه به آرزویش رسید

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در يكي از روزها كه براي تشييع جنازه همرزمش آماده شد مي‌گفت: كاش روزي فرارسد كه بگويند براي تشييع جنازه من مي‌آيند. كاش آن روز بيايد... شهيد علي زارع بيدكي یکی از شهدای ترور استان یزد به شمار می رود که به دست مزدوران كوموله در مسجدی در استان کردستان… بیشتر »
 نظر دهید »

جشن پتو!

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
فاو بودیم! بچه ها سنگر رو گذاشته بودند رو سرشون، که یوسفی گفت:" اومد! ساکت باشین!". علیرضا، پتویی برداشت و دوید، ایستاد دم در سنگر. یوسفی دوباره اومد و گفت:" حالا میاد". لحظه ای گذشت. صدای پای کسی اومد که پیچید داخل راهرو سنگر. سعید برقو خاموش کرد.… بیشتر »
 نظر دهید »

اين بچه، فرمانده‌ي گردان تخريبه

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
فرمانده داشت با شور و حرارت صحبت مي‌كرد. وظايف را تقسيم مي‌كرد و گروه‌ها يكي يكي توجيه مي‌شدند. يك دفعه يادش آمد بايد خبري را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند؛ پسر بچه‌اي بسيجي را توي جمع ديد. گفت: «تو پاشو با اون موتور سريع برو عقب اين پيغام رو بده.»… بیشتر »
 نظر دهید »

تعارف بی تعارف، همه اش را می خواهم!

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
حمیدرضا با تمام حرکاتش به من درس می داد. اما من آن زمان متوجه نبودم. یادم هست بستنی که می خرید، حتماً به من تعارف می کرد. همین باعث شده بود که من این عادت پسندیده را یاد بگیرم. "مریم رمزی"همبازی دوران کودکی و خواهر شهیدان رمزی از آداب معاشرت برادر شهیدش… بیشتر »
 نظر دهید »

همسرم نمی‌خواست مانند همه زندگی کند

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
همسر شهید مفقود «محمدتقی ترکمانی» می‌گوید: شخصیت آقا محمد یک شخصیت متفاوت بود؛ او هیچ‌وقت به نامحرم نگاه نمی‌کرد؛ تمام خوبی‌هایی که در او جمع شده بود، مرا جذب می‌کرد. 32 سال بی‌خبری از یار سفر کرده اگرچه در بیان، چیدن اعداد و کلمات در کنار هم است، اما… بیشتر »
 نظر دهید »

به یاد فرمانده تیپ ویژه شهدا آخرین مناجات شهید محمود کاوه

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
چند بار صداش زدم، چیزی نگفت. مثل خودش به حالت سجده افتادم. دهانم را بردم نزدیک گوشش. گفتم: محمود جان از قرارگاه خواستنت، چی بگم به‌شون؟ چیزی نگفت. نفس کشیدنش معلوم بود، و تکان خوردن لب‌هاش؛ روحش ولی گویی جای دیگری سیر می‌کرد. به گزارش گروه حماسه و… بیشتر »
 نظر دهید »

دوئل با تانک

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
حدود 40 روز در عملیات حضور داشت تا اینکه بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به پهلویش مجروح شد. وقتی که او را با قایق به عقب باز می‌گرداندند تا به اهواز منتقل کنند عراق منطقه را بمباران شیمیایی شدید می‌کند. اگرچه بر روی خاطرات «حاج رضا تکمداش» و «ملیحه… بیشتر »
 نظر دهید »

تسبیحی که پیام آور شهادت بود

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در خواب دیدم خانم سبزپوش نورانی به من تسبیحی دادند که نتوانستم آن را بگیرم وبعد ناخودآگاه صبح که از خواب بلند شدم فکر کردم کسی پشت در است. تسبیحی که در خواب دیده بودم را روی زمین دیدم و وقتی آن را برداشتم انگار به من الهام شد که پسرم شهید شده است. شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

اولين مجروح

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
اوايل زمستان سال 61 بود. براي نخستين بار پس از طي يك دوره 45 روزه امدادگري به جبهه اعزام شده بودم. عمليات والفجر مقدماتي در پيش بود و نيروهاي زيادي از سراسر كشور راهي مناطق عملياتي شده بودند. زيادي نيروها و بلاتكليفي و بيكاري قبل از عمليات، آه و ناله… بیشتر »
 نظر دهید »

زین الدین و نماز اول وقت

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم خاطره ای کوتاه از سردار شهید مهدی زین الدین جاده‌های کردستان آن قدر ناامن بود که وقتی می‌خواستی از شهری به شهر دیگر بروی، مخصوصا توی تاریکی، باید گاز ماشین را می‌گرفتی، پشت سرت را هم نگاه نمی‌کردی. اما زین‌الدین که همراهت بود،… بیشتر »
 نظر دهید »

درآوردن گلوله از ستون فقرات به کمک انبردست

13 مهر 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم عزیزپور کوله‌اش را باز کرد و مقداری مایع ضدعفونی‌کننده ریخت روی گلوله و بعد انبردستش را بیرون آورد. زدم زیر خنده. قنبر که بی‌حس و بی‌رمق می‌نالید، گفت: چه شده؟ باز نکند سرنیزه‌ای، چیزی گیر آوردید. به گزارش فارس، هوا کم‌کم داشت رو… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < مهر 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • یادمان
  • فاطمه وطنی
  • کبری ادهم

آمار

  • امروز: 180
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • وصیتنامه شهید محمد رضا قوس (5.00)
  • وصیت نامه شهید قاسم میر حسینی (5.00)
  • بگو 7 هزار سال! (از خاطرات عملیات خیبر) (5.00)
  • صيت نامه شهيد غلامرضا صالحی (5.00)
  • ماجرای سحری دادن سرهنگ عراقی به اسرای ایرانی در موصل (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس