فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

سرباز نجیب

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بیمارستان افشار دزفول، مثل دیگر بیمارستان های منطقه خاطرات زیادی برای گفتن دارد. ای کاش می شد در و دیوار این بیمارستان به حرف بیایند و گوشه ای از نادیده ها و ناشنیده ها را بیان کنند؛ آن وقت معنی حقیقی ایثارآشکار می شد و عشق خود را تمام عیار… بیشتر »
 نظر دهید »

سرباز شیدایی

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   قبل ازشروع عملیات بدر ما در بیابان های خوزستان به سر می بردیم و خود را برای عملیات آماده می کردیم. معمولاً برای هر مأموریتی مشابه سازی انجام می شود، همان کاری که آمریکایی ها قبل از حمله ی طبس انجام دادند و ساختمانی را شبیه به لانه ی جاسوسی… بیشتر »
 نظر دهید »

سربازان

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا بعد ازظهر روز یکم فروردین ماه 1360، منطقه عملیات فتح المبین حال و هوای خاصی داشت. همه در تلاش بودند. کلیه نیروها، از فرمانده گرفته تا سرباز و بسیجی برای شروع تهاجم بی تابی می کردند بعد ازظهر روز یکم فروردین ماه 1360، منطقه عملیات فتح المبین… بیشتر »
 نظر دهید »

سرباز

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا اوایل انقلاب، در گروه 44 توپخانه خدمت می کردم. شهید نصر هم آنجا سرباز بود. در مرکز توپخانه به سرپرستی برادر عزیزم امیر صیاد شیرازی ـ که آن وقت ها سرگرد بود ـ انجمن اسلامی را تشکیل دادیم و شهید نصرهم از همان ابتدا به همکاری با ما پرداخت. اوایل… بیشتر »
 نظر دهید »

غسل

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   من و شهید نصر ازهمان ابتدای خدمت، مدتی را در لشکر 28، با هم بودیم. ایشان در یکان پیاده بودند و من هم در یکان مهندسی انجام وظیفه می کردم. من و شهید نصر ازهمان ابتدای خدمت، مدتی را در لشکر 28، با هم بودیم. ایشان در یکان پیاده بودند و من هم در… بیشتر »
 نظر دهید »

سرباز

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   از یک سربازی یاد می کنم که واقعاًً هر وقت به یادش می افتم، برای او دعا می کنم. سربازی داشتیم به نام ناصر محمد پور که بچه ابوزید آباد کاشان بود. از یک سربازی یاد می کنم که واقعاًً هر وقت به یادش می افتم، برای او دعا می کنم. سربازی داشتیم به… بیشتر »
 نظر دهید »

برجک

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اوایل جنگ، ما در اطراف کرخه مستقر بودیم و به دلیل نداشتن سنگر پناهگاه خیلی آسیب پذیربودیم و به همین خاطر، یک بار عراقی ها به سنگر ما نفوذ کرده و سربازی را با خود برده بودند. اوایل جنگ، ما در اطراف کرخه مستقر بودیم و به دلیل نداشتن سنگر… بیشتر »
 نظر دهید »

چزابه

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا شب هجدهم بهمن 1360، ساعت 12 شب، آتش دشمن شروع شد. بعد از چند دقیقه، به ما آماده باش دادند. شدت آتش به حدی بود که خونسردترین شخص یعنی محمدی را هم وادار به تعجیل کرده بود. چند دقیقه ای از آماده باش نگذشته بود که سروان سلامی و ساعتی بعد، گروهان… بیشتر »
 نظر دهید »

سنندج

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   برگشت ستون به سربازخانه با ورود ستون به سرباز خانه، نیرویی که شامل دو گردان پیاده بود و عناصری که از لشکر به عنوان پشتیبانی کننده اعزام شده بودد، به نیروی موجود داخل سربازخانه سنندج اضافه شد. به این دو گردان مأموریت تأمین ارتفاعات اطراف… بیشتر »
 نظر دهید »

خلبانان

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا به این ترتیب با تهدید آتش خمپاره و تیربار مستقیم ضدانقلاب نشست و بر خواست بالگردها در داخل سربازخانه غیر ممکن شد. به تدریج لشکر، از نظر آمادی دچار کمبود شد، به نحوی که از نظر آرد و سایر مواد غذایی در مضیقه قرار گرفت. هیچ گونه آمادی به لشکر… بیشتر »
 نظر دهید »

پیکر پاک

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   من محمد حافظی هستم در سال 1374 که به خدمت مقدس سربازی اعزام شده بود. از همان اوایل در کمیسیون نگهداری اسرای جنگ تحمیلی (کمیته بهداشت و درمان) مشغول به کار شدم و بیشتر کارهای اداری کمیته را انجام می دادم من محمد حافظی هستم در سال 1374 که به… بیشتر »
 نظر دهید »

نارنجک

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا ... با اعلام رمز یا زهرا سلام الله علیها از طریق گردان، نیروهای ما از تونل بیرون آمدند. وقتی در تونل باز شد، به عنوان اولین نفر برای شناسایی بیرون رفتم تا ببینم تونل از چه محلی بیرون آمده است. آیا به پشت دشمن رسیده ایم یا نه. همین که دستم را… بیشتر »
 نظر دهید »

تسخیر

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   تا قبل از آغاز عملیات، قرارگاه مان در پای رودخانه ی کرخه بود.... بعد از اینکه رمز عملیات «یا زهرا(س)» را به ستوان واسطی ابلاغ کردم، ایشان حرکت کردند و بعد از نیم ساعت گفتند: میدان مین دشمن را پاکسازی کرده اند و خود را به تپه ساندویچی رسانده… بیشتر »
 نظر دهید »

کربلای 6

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مدت ها بود که جسدش در بین خط خودی و نیروهای بعثی قرار داشت. می گفتند از عملیات کربلای 6 در آن جا مانده است. وقتی از پشت خاکریز به منطقه چشم می دوختم، با خود می گفتم :«او کیست؟ چگونه شهید شده؟ چرا تک و تنها آن جا افتاده؟و...» مدت ها بود که… بیشتر »
 نظر دهید »

مقاومت

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   با توجه به موقعیت جغرافیایی شهر سنندج، به طور کلی تمام قسمت های شهر و جاده های ورودی به شهر، در دست گروهک های ضد انقلاب بود. پادگان لشکر 28 سنندج، در قسمت غربی شهر در محاصره کامل بود و نیروهای خودی به طور معجزه آسایی پادگان را در اختیار… بیشتر »
 نظر دهید »

صحنه

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در حالی که مشغول بار زدن تجهیزات بودیم، یکی از سربازان با عجله خودش را به من رساند و گفت :«شما در قسمت درب شرقی راه آهن، ملاقات دارید». وقتی به درب شرقی رفتم، خانم مؤمنه و محجبه ای را دیدم که به شدت گریه می کرد. همین که مرا دید، شروع کرد به… بیشتر »
 نظر دهید »

پشتیبانی

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   روز 1359/7/7 هوا داشت روشن می شد. با خودم فکر کردم چه خوب بود اگر ما با توپخانه یا هواپیما پشتیبانی می شدیم. چرا که نفراتمان اندک است و روشنی روز هم به ضرر ماست... در حالی که نگاهم متوجه پشت سر بچه ها بود و هنوز از این فکر خارج نشده بودم،… بیشتر »
 نظر دهید »

تانک

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شرایط سختی به ما رو کرده بود. تانک ها و نفربرهای عراقی به سرعت به سوی مواضع ما در حال پیشروی بودند. با سقوط مواضع ما در عین خوش خطوط عملیاتی «دوسلک» و «سایت» ازجناح راست تهدید می شد و شدیداً زیرآتش توپخانه دشمن قرار داشت. سربازانی که با من… بیشتر »
 نظر دهید »

نبرد

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   درگیری در ساحل کرخه با از کار انداختن و کشتن سرنشینان یک نفربر عراقی که از آب گذشته بود آغاز شد. بعد، یک سرباز عراقی که با شنا ازآب عبور کرده بود و در حالی که لخت بود و داشت خودش را خشک می کرد، بچه ها حتی به او فرصت ندادند که اسلحه اش را… بیشتر »
 نظر دهید »

مهمانی

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی در قله ی ابوالفتح سردشت بودیم، کار ما دیده بانی بود. یک بار سرباز مرتضی عمومی که او هم از گروه 22 شهرضا بود و در نقطه دیگر مستقر بودند، به ملاقاتم آمد. برای او چایی ریختم. عمویی گفت :«برویم بیرون قدم بزنیم.» گفتم :«یک چایی دیگر… بیشتر »
 نظر دهید »

پوتین

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا مدتی سرباز شهید صیاد شیرازی بودم. در همان روزهای اول، ارادتی به ایشان پیدا کردم. یک بار برای آن که خدمتی به ایشان کرده باشم، پوتین های ایشان را واکس زدم. مدتی سرباز شهید صیاد شیرازی بودم. در همان روزهای اول، ارادتی به ایشان پیدا کردم. یک بار… بیشتر »
 نظر دهید »

جنگ

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی جنگ شروع شد، اکثر نیروهای ما داوطلب اعزام به جبهه شدند. ما با آنکه یک واحد لجستیکی بودیم و باید تعمیر و نگهداری انجام می دادیم، با این حال نمی توانستیم به خواست انبوه داوطلبان اعزام به جبهه جواب رد بدهیم؛ فقط سعی می کردیم نیروهای متخصص… بیشتر »
 نظر دهید »

پل

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اطلاع دادند که عراق قصد دارد از طرف پنجوین نفوذ کند. ساده ترین کار، انهدام پل پنجوین بود تا مانع انتقال نیروهای عراقی شود. پس از شناسایی کامل منطقه، پنجاه نفر سرباز داوطلب خواستم و با 2500 پوند مواد منفجره از داخل رودخانه قزلچه به طرف پل… بیشتر »
 نظر دهید »

گله

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی در کردستان بودیم، مأموریت ما حفظ یکی از ارتفاعات بود. یک روز متوجه شدیم یک گله گوسفند به طرف ما در حال حرکت است. وقتی در کردستان بودیم، مأموریت ما حفظ یکی از ارتفاعات بود. یک روز متوجه شدیم یک گله گوسفند به طرف ما در حال حرکت است. ما… بیشتر »
 نظر دهید »

پادگان

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی امام راحل دستور دادند که نیروها به غرب خصوصاً سنندج اعزام شوند، ما هم از طریق شیراز به منطقه اعزام و دراولین مرحله، در پادگان بیستون مستقر شدیم. وقتی امام راحل دستور دادند که نیروها به غرب خصوصاً سنندج اعزام شوند، ما هم از طریق شیراز… بیشتر »
 نظر دهید »

فرمانده

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مرا خدمت جناب سرهنگ سنگابی که فرمانده گردان بود، برد و پس از سلام و تعارف، قرار شد، در اختیار تیپ 2 لشکر 21 حمزه قرار بگیریم. مرا خدمت جناب سرهنگ سنگابی که فرمانده گردان بود، برد و پس از سلام و تعارف، قرار شد، در اختیار تیپ 2 لشکر 21 حمزه… بیشتر »
 نظر دهید »

نارنجک

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در عملیات «فتح المبین»، عراق در یکی از پاتک های مذبوحانه ی خود، وارد منطقه ما شد و یکی از عراقی ها نارنجکی به سنگر ما پرتاب کرد در عملیات «فتح المبین»، عراق در یکی از پاتک های مذبوحانه ی خود، وارد منطقه ما شد و یکی از عراقی ها نارنجکی به… بیشتر »
 نظر دهید »

بی خیال

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   معروف بود به «فرمانده بی خیال» ، درجه اش استوار بود، ولی دوران سربازی را طی می کرد. به عنوان دیپلم وظیفه به خدمت گروهان یکم از گردان 1 تیپ ذوالفقار درآمده بود. آمدنش به منطقه هم داوطلبانه بود. هر وقت می خواستیم یک گشتی اعزام کنیم، داوطلب می… بیشتر »
 نظر دهید »

مخابرات

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا سربازی داشتیم که اهل اصفهان بود. با شنیدن خبر قبول قطعنامه خیلی خوشحال بود و برای خودش برنامه هایی ریخته بود. وی مسئول مخابرات بود و هر وقت بی سیم قطع می شد، برای تعمیر آن می رفت. سربازی داشتیم که اهل اصفهان بود. با شنیدن خبر قبول قطعنامه… بیشتر »
 نظر دهید »

کمک های اولیه

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سربازی داشتیم که مسئول تدارکات یکان بود. دوره کوتاهی را در بهداری طی کرده بود با کمک های اولیه آشنا بود. یک بار در حین حمل غذا متوجه می شود که به بازوی یکی از فرماندهان آتش بار ترکش خورده است. خود را به بالای سرش رسانده، چون خونریزی شدید او… بیشتر »
 نظر دهید »

فرمانده

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی ما در ارتفاع دارغان مستقر بودیم، اطلاع دادند که فرمانده جدید لشکر برای بازدید می آید و دقایقی بعد، یک فروند بالگرد آمد و شهید صیاد شیرازی با تیمسار آذر فرد از آن پیاده شدند. به طرف آنها رفته و ادای احترام کردم. وقتی ما در ارتفاع دارغان… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید مخبری

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی در ارتفاع دارسلیم در کردستان بودیم، من فرمانده گروهان بودم و فرمانده گردان، سروان اکبری و معاون تیپ، سرهنگ مخبری و فرمانده تیپ، سرهنگ مهرپویا بود وقتی در ارتفاع دارسلیم در کردستان بودیم، من فرمانده گروهان بودم و فرمانده گردان، سروان… بیشتر »
 نظر دهید »

آقا رشید

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سربازی داشتیم به نام آقا رشید که قد کوتاهی داشت، ولی خیلی ورزیده و نترس بود. درآن ایام در جزیره مجنون و در محلی مستقر بودیم که نامش «پد مرکزی» بود سربازی داشتیم به نام آقا رشید که قد کوتاهی داشت، ولی خیلی ورزیده و نترس بود. درآن ایام در… بیشتر »
 نظر دهید »

ستوان

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا ستوان نادرایلخانی افسر رابط و ستوان وظیفه انارکی دیده بان توپخانه در عین خوش بودند؛ وقتی مشاهده کردند گلوله های توپخانه روی تپه های 202 و 204 فرود آمده است و من با سروان صالحی نژاد در ارتباط بودم، آنها که متولی این کار بودند، وارد شبکه شده و… بیشتر »
 نظر دهید »

ستوان

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا ستوان نادرایلخانی افسر رابط و ستوان وظیفه انارکی دیده بان توپخانه در عین خوش بودند؛ وقتی مشاهده کردند گلوله های توپخانه روی تپه های 202 و 204 فرود آمده است و من با سروان صالحی نژاد در ارتباط بودم، آنها که متولی این کار بودند، وارد شبکه شده و… بیشتر »
 نظر دهید »

ستوان

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ستوان نادرایلخانی افسر رابط و ستوان وظیفه انارکی دیده بان توپخانه در عین خوش بودند؛ وقتی مشاهده کردند گلوله های توپخانه روی تپه های 202 و 204 فرود آمده است و من با سروان صالحی نژاد در ارتباط بودم، آنها که متولی این کار بودند، وارد شبکه شده… بیشتر »
 نظر دهید »

سرباز

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سرباز منفرد در این عملیات که به عنوان راننده موتور پرشی با من همکاری می کرد، بعدازظهر روز پنجم فروردین نزد من آمدو گفت : جناب سروان چند نفر سرباز از پایین آمده اند و می گویند تعداد زیادی عراقی به صورت دسته جمعی آماده تسلیم هستند! سرباز… بیشتر »
 نظر دهید »

عملیات

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در این عملیات علاوه برشهدا و مجروحین، تعداد انگشت شماری هم از افراد مفقودالاثر شده یا به علت جدا شدن از نیروی خودی و گم کردن سمت، به اسارت عراقی ها در آمدند و البته اکثر آنانی که به اسارت درآمدند از رادیوی عراق خود را معرفی کردند و معمولاً… بیشتر »
 نظر دهید »

نماز نجات

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در «عملیات والفجر1» ما در منطقه «پیچ انگیزه» به عنوان تلاش فرعی وارد عمل شدیم، و پس از آن که تعدادی از نیروهای عراقی را اسیر کردیم، در آنجا استقرار یافتیم. در «عملیات والفجر1» ما در منطقه «پیچ انگیزه» به عنوان تلاش فرعی وارد عمل شدیم، و پس… بیشتر »
 نظر دهید »

دیده بان

10 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بعد از یک شناسایی کلی و برآورد وضعیت، به دنبال دیده بان ها گشتم تا نتیجه کار آنها را بدانم. مشخص بود که تا آن زمان هیچ گونه پشتیبانی آتش به عمل نیامده بودو اگر توپخانه خودی تیراندازی می کرده بعد از یک شناسایی کلی و برآورد وضعیت، به دنبال… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < آبان 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • نورفشان

آمار

  • امروز: 102
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • گوشه ای از ، ازدواج شهید حمید ایرانمنش (5.00)
  • وصیت نامه شهید احمد خواجه شريفي (5.00)
  • پیرمردی که از روی پیکر پسرش رد نشد (5.00)
  • چگونه دور اندیشی آیت‌الله خامنه‌ای از ورود ایران به جنگی جدید جلوگیری کرد؟ (5.00)
  • بهشت معصومه(س) ( از خاطرات شهید علی تمام زاده ) (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس