فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

حال و هوای نماز شب عملیات

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   معاون گردان به نیروها می‏گوید: « اگر کسی می‏خواهد وضو بگیرد، می‏تواند از آن منبع آب استفاده کند و وضو بگیرد. پنج دقیقه فرصت دارید.» اکثرا وضو می‏گیرند. عده‏ای هم با آب قمقمه وضو می‏سازند. حالا قریب به اتفاق نیروها با وضو هستند شب از نیمه… بیشتر »
 نظر دهید »

دست تقدیر برای گمنامی یک شهید ؛ بیاد جاویدالاثر محمدرضا خوانساری

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا فردای عملیات نزدیک غروب حبیب و محمدرضا و تعدای از بچه ها برای وضو گرفتن کنار چاه آب حضور دارند. علیرضا مدام تذکر می دهد که زودتر به سنگر برگردند. زیرا در آن وقت روز معمولا عراق توپ و خمپاره می زند . علیرضا در حال تذکر دادن است که ناگهان . . .… بیشتر »
 نظر دهید »

نامه یک رزمنده به خودش

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   وقتی بچه‏های گروهان را در پادگان می‏بینی، گویی اعضای یک خانواده‏اید. خوشحال می‏شوید و با اندک برنامه‏ای قرار می‏گذارید بعدازظهر ساعت پنج به منزل شهید جعفری بروید. کوچه را آذین بسته‏اند و سیاهی و چراغانی و گل و گلدان نشان از پذیرش عارفانه… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی كه زنده شد

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   «ناصر نصراللهی» امدادگر و راننده آمبولانس و جانباز 50 درصد دفاع‌مقدس است كه ماجرای انتقال مجروحی را از جبهه جنوب به بیمارستان «كارخانه نورد» اهواز نقل می‌كند كه اشتباها به جای یك شهید تحویل وی شده بود اوایل حضور در جبهه وقتی كه به «جزیره… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطراتی از امدادگر کربلای 5 ؛ روایتی از شهید عبدالجبار قلی زاده

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   دیدم در قبرستان بقیع هستم و جنگی واقع شد و ایشان تیر خورد. مردم همه در حال فرار بودند. من که دیدم ایشان تیر خورد، بازگشتم تا کمک کنم که اشاره کرد اینجا نیا، خطر دارد. بعد از چند لحظه دیدم چند خانم به صورت ملائکه آمدند و ایشان را به خاک… بیشتر »
 نظر دهید »

در نماز جماعت به آرزویش رسید

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا در منطقه عملیاتی «کربلای 5» در شلمچه، علی هنگام رکوع رکعت اول، به نماز رسید؛ تکبیر گویان وارد سنگر شد و به نماز ایستاد و در هنگام رکوع رکعت دوم، یک گلوله توپ فرانسوی در نزدیکی سنگر به زمین نشست و تنها علی را به ملکوت فرستاد. شب جمعه بود؛… بیشتر »
 نظر دهید »

در نماز جماعت به آرزویش رسید

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در منطقه عملیاتی «کربلای 5» در شلمچه، علی هنگام رکوع رکعت اول، به نماز رسید؛ تکبیر گویان وارد سنگر شد و به نماز ایستاد و در هنگام رکوع رکعت دوم، یک گلوله توپ فرانسوی در نزدیکی سنگر به زمین نشست و تنها علی را به ملکوت فرستاد. شب جمعه بود؛… بیشتر »
 نظر دهید »

تلخ ترین خاطرات جبهه

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   چیزی كه برایم خیلی عجیب بود، این بود كه چندتا بچه كوچك را دیدم كه هیچ اثری از خون و زخم در بدن نداشتند و سالم، مرده بودند. نگران شدم. هرچه دیگران گفتند بیایید این‌ها را هم دفن بكنیم، من مخالفت كردم و گفتم: تا قبرها را آماده می‌كنند، نگه‌شان… بیشتر »
 1 نظر

8خاطره از لحظه شهادت کربلاییان

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا ... لحظه‌های آخر که قمقمه رو آوردن نزدیک لبای خشکش گفته بود: «مگه مولایمان امام حسین(علیه السلام) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم»شهید که شد، هم تشنه بود هم بی دست... حضرت سیدالشهدا حسین بن علی‌(ع) شب پیش از هجرت به سوی کربلا در پایان… بیشتر »
 نظر دهید »

عملیات در آبادان

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا می دانید که پل آبادان خرمشهر یک جا قطع شده بود ، یعنی شکسته بود و قابل عبور و مرور نبود ؛ بچه ها از زیر پل راه باز کرده بودند و تا محل آن شکستگی می رفتند من تا آن انتها رفتم و آنجا هم احتمال می دهم در آن نقطۀ آخری که رفتیم یک نمازی خواندیم .… بیشتر »
 نظر دهید »

باید رفت

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   روز بعد هم با گلوله های توپخانه دشمن زیر آتش قرار گرفتیم؛ اما در هر حال با مقاومت و ایستادگی خویش مانعی برای پیشروی دشمن و سقوط سرپل ذهاب شدیم. ساعت ۹ و نیم صبح روز بعد، توپخانه دشمن به سمت تانک های ما شلیک کرد. به تدریج تمام نیروها و منطقه… بیشتر »
 نظر دهید »

اسارت و قبول قطعنامه

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا صندوق قرض الحسنه،کارخیری بو.د که مشکل گشای خیلی ازبچه ها شد.بچه هاباحقوق مختصری که می گرفتند، این صندوق را راه اندختند تا آنهایی که درمواقعی خاص، مثل بیماری احتیاج به پول داشتند، بتوانند گرفتاری خود را بر طرف کنند. اسارت بعد ازقبول قطعنامه من… بیشتر »
 نظر دهید »

جنگ نفتکش ها ، کابوس قایق های تندرو

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام  خدا دو روز بعد از شب عملیات، پروانة موتور یکی از یدک‌کش‌ها در آب‌های رود کارون، در سیم بوکسل گیر کرد. به اتّفاق جمعی از برادران از جمله برادر زاهدی، مشغول جداسازی سیم بوکسل از پروانه شدیم و پس از چند ساعت تلاش نفس‌گیر، بالأخره توانستیم پروانه را… بیشتر »
 نظر دهید »

چکامة اسارت

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   پس از مدتی، یک بیماری داخلی گرفت ومنتقلش کردند بیمارستان. نمازهای خالصانه وخاشعانة اودربیمارستان، دکترآنجا را متأثر کرده بود. بچه هایی که دربیمارستان بستری بودند می گفتند: دکترعراقی که اورا دیده بود، به شدت گریه می کرد. بعد ازنمازیک تشت… بیشتر »
 نظر دهید »

دنیای اسارت و زندگی آن دوران

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ازهمان شب اول دستهای ما آماده شد برای سینه زدن، دستهای آنها نیز بالا رفت برای فرود کابل، باتوم، شلاق بربد نهای نحیف. شب سوم بود که انگارحادثة کربلا جلو چشم بچه ها مجسم شد.آن شب عراقیها نشان دا دندکه چیزی کمترازمغولها ندارندوآزادگان نیزثابت… بیشتر »
 نظر دهید »

اسرای عاشورایی

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا حتی فرمانده هم نتوانست آرامشان کند. در که باز شد، ۵۰ سرباز ریختند داخل. یکی از آن کسانی که سینه اش سرخ شده بود، خودش را خیلی زود به کلید برق رساندو... آسایشگاه، غرق تاریکی شد.تاریک شدن آسایشگاه، چنان وحشتی را درقبلهای لرزانشان انداخت که همگی… بیشتر »
 نظر دهید »

جایگاه حقوق بشر در اسارت کجا بود؟

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   یک شب، یکی از بچه ها خواب می بیند که نگهبان دارد می آید و با صدای بلند(به جای خود) می دهد. سایر بچه ها که خواب بودند، بر می خیزند و همه ، سرها را می گذارند زمین.وقتی مدت نسبتاً زیادی می گذرد و خبری از آزاد باش نمی شود، ارشد آهسته سرش را… بیشتر »
 نظر دهید »

اسارت نوجوان به عشق خمینی

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا مجیدی که هرگز با گردش ماه و خورشید، در گذر زمان هیچ گونه تغییراتی در او پدیدار نگشت. و همچنان همان بسیجی آرمانی، ولائی اردوگاه ۱۲ تکریت است. مجید حتی در مطب اش نیز بسیجی است. تا تو یاد بگیری که بسیجی هر کجا که باشد، دلباخته ولایت است. روایت… بیشتر »
 نظر دهید »

اسارت و نماز

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا وقتی چشمش به من خورد، چنان لگدی به سرم زدکه نتوانستم خودم را کنترل کنم وپهن شدم روی زمین. کتک ونماز تصمیم گرفتیم نمازجماعت بخوانیم. با شنیدن این خبر،با کابل، سیمخارداروچوب افتادند به جانمان. چنان کتکی خوردیم که تا دوهفته، درجا یمان افتادیم!… بیشتر »
 نظر دهید »

تراشیدن دیوارهای سیمانی با زبان روزه و بازوهایی که باد کرده بود

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بچه‌ها گفتند حاج آقا اجازه بده الله اکبر بگوییم و از شما حمایت کنیم. اما ایشان گفت آنها با من کار داشتند نه شما. هیچ‌کس هیچی نگوید. بچه‌ها گریه می‌کردند. وقتی لباسشان را در آوردند خط‌های شلنگ روی بدن و صورت و حتی سرشان بود. آن شب گذشت. صبح… بیشتر »
 نظر دهید »

ورزش و تفرح در اسارات

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   درهمان روزهای اول مرگ عدنان خیرالله، یکی ازمنافقها نامه ای را داده بودبه دست فرماندة اردوگاه. فرمانده ازاوپرسیده بود که این نامه برای چیست واوجواب داده بودکه پیام تلسیت ما است به شما. همان فرمانده گفته بود که : عدنان خیرالله به شما چه؟… بیشتر »
 نظر دهید »

جمعه سیاه و برنامه روزانه اسارت

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا جمعه ها جمعه ها، روزها پرعذابی بود. نمی دانم. چرا؟ معمولاًسخت ترین شکنجه ها، کتکها وحتی بی غذاییها را روزجمعه پیاده می کردند. یکی ازشکنجه های چکمه پوشان بعث،زدن اسرابا کابل،میله آهنی، چوب یا... درزمستان بود. این زدنها وقتی خیلی خوب ترزیرداندن… بیشتر »
 نظر دهید »

اسارت ، دانشگاه بود

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا یکی ازهمین انسانهای مهربان ودلسوز نصیب اردوگاه ما شده بود. او شیعه بود و جون می توانست به زبان فارسی صحبت کند، خیلی زود دست شوق وزبان شیرینش با ما پیوند خورد. گوش کردن به برنامة رادیو ایران کار همیشگی او بود.من با دیدن همین حقایق، معتقدم که… بیشتر »
 نظر دهید »

بعثی‌ها می‌گفتند به امام خمینی ناسزا بگویید آب خنک بخورید

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا زیر آفتاب شدید تابستان و ماه رمضان، بعثی‌ها مقابل اسرا آب یخ می‌خوردند تا شاید ما درخواست آب کنیم. می‌گفتند "به خمینی فحش بدهید تا آب یخ بدهیم"، اما داغ این درخواست به دلشان ماند! دلیر مرد والفجر مقدماتی، وقت اسارت، پشت لباسش نوشت "پیش به‌سوی… بیشتر »
 نظر دهید »

شعاری که روزه‌ اسرا را باطل می‌کرد

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا یک آزاده دفاع مقدس گفت: عراقی‌ها در برنامه‌های صبحگاه از اسرا می‌خواستند علیه امام (ره) شعار دهند؛ روز اول رمضان با اسرا قرار گذاشتیم اگر بعثی‌ها خواستند شعاری بدهیم، بگوییم امروز، اول رمضان است و اگر شعار بدهیم روزه‌مان باطل می‌شود! غلامحسین… بیشتر »
 نظر دهید »

زود باش مرا بکش

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   من برای پیروزی آمدم و شهید شدن منتهای آرزوی من است. اگر قرار بود از کشته شدن بترسم و به امام بد بگویم، غلط کردم به جبهه بیایم. زود باش مرا بکش. 26 مرداد ماه سالروز بازگشت آزادگان سرافراز به میهن عزیزمان بود. آزادی شیرمردانی که مدت ها در بند… بیشتر »
 نظر دهید »

کارت دانشجویی مرا از مرگ نجاتم داد

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   برای آمارگیری و هوا خوری، پیکر بی رمق حمید را با یکی از بچه ها، به سختی به داخل محوطه می بریم. گوشه ائی از محوطه روی زمین می خوابانیم، همه باید منظم توی صف آمار گیری صبح گاهی بایستیم. وضع نابهنجارحمید پاگیرم می کند و روی سرش می ایستم. جوری… بیشتر »
 نظر دهید »

مرگ قسطی در عراق

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا مجددا شش سپاهی، چهار ارتشی و دو روحانی آورده شدند و از طرف اقوام و دوستان و آشنایان هدیه شدند. آن عزیزان نیز چون دیگر برادران به فیض شهادت عظیمی رسیدند. من و عده‌ دیگری از برادران را که برای تماشا برده بودند به حالت بیهوشی و اغما به زندان… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید اسارت‏

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا عده ‏اى با همه ابزار شکنجه با اشاره افسر به اسرا هجوم آوردند نمى‏دانم چقد زدند ولى همان می دانم که همه نقش بر زمین شده بودیم و هماره یا حسین و یا زهرا و اللَّه اکبر و ... فریاد می کشیدیم. بدن ها ناى حرکتى نداشت، مجروحین هم کتک می ‏خوردند فقط… بیشتر »
 نظر دهید »

دندان مصنوعی

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا قبلش با دسته مسواک سفید یک چیزی شبیه دندون، بهتر بگم یه دندون مصنوعی درست کرده بود، آماده، با ریشه. خلاصه پلاستیک آب شده قهوه ای رنگ را ریخت توی قالبی که درست کرده بود- البته روی قالب – بعدش به آرومی و با ظرافت خاص خودش دندون رو فرو کرد توی… بیشتر »
 نظر دهید »

ماجرای دیدار ۲۳ اسیر ایرانی با صدام چه بود

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا صدام به ما گفت که می‌خواهد با ما عکس یادگاری بگیرد. زندانبان‌ها هم ما را مجبور کردند که در کنار صدام بایستیم، عکاس‌ها کارشان را آغاز کردند اما آنچه که بیش از هر چیز فضای این لحظه را تحت تأثیر قرار داده بود، اخم نوجوانان اسیر و قیافه‌های عبوس… بیشتر »
 نظر دهید »

لباسم ۷۲ وصله داشت…

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   لباس را هر شش ماه یا سالی یک بار می دادند. طولانی بودن مدت جایی راد رلباس بودن وصله نگذاشته بود. یک بار وصله های لباسم را شمردم؛ ۷۲وصله بود، در انواع رنگهای مختلف! اولین نماز در اسارت اولین روزی که اسیر شدیم. یک لیوان آب دادند به هر نفر.… بیشتر »
 نظر دهید »

و ما رمیت اذرمیت و لکن الله رمی

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   تا آخرین قطره خون خودم با آنها جنگ می کنم و یک مشت تحلیل و تفسیر رادیوهای امپریالیستی را هم تحویل ما داد. داشت حرف می زد که ناگهان یک گلوله خمپاره د ر چند متری جمع ما منفجر شد و هر کدام به طرفی خیزیدیم. خیلی ترسیده بودیم. اصلاً انتظار هیچ… بیشتر »
 نظر دهید »

نوجوانی که غیرتش، زن خبرنگار را مجبور به حفظ حجاب کرد

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا ناگهان با فشار آب، خاک و گل و باروت با رنگ سیاه از سرم به روی زمین ریخته شد و نفسی کشیدم تا می‌خواستم سرم را بشویم ناگهان مرا از زیر دوش بیرون کشیدند و در حالی که هنوز آب و گل از سرم می‌ریخت، حوله‌ای به من دادند تا سرم را خشک کنم.... مهدی… بیشتر »
 نظر دهید »

مجبور شدند آزادمان بگذارند!

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا داشتن مهر هم ممنوع شد. یک عده از بچه ها از قبل با خودشان مهر داشتند، اما اکثریت مهر نداشتند. برای همین مجبور شدیم از سنگ استفاده کنیم. روز که می رفتیم هواخوری، می گشتیم و سنگ هایی که برای مهر مناسب بود، برمی داشتیم. وقتی عراقی ها این را… بیشتر »
 نظر دهید »

پس از سه بار زیارت شهید خواهی شد!

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا چهار سال حضور مداوم در جبهه از او دلاوری نام آور ساخت که حماسه حضورش در عملیات های کربلای یک، کربلای چهار، کربلای پنج و بسیاری از عملیات های دیگر جاودانه شد. او که بارها زخم عشق بر جان نشانده بود، سرانجام در اولین روز از بهمن سال ۱۳۶۶ در… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطرات اسارت

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا درست یادم است ۱۲شب بود؛ ۲۹/۱۲/۶۸٫ داشتم با خدای خود راز و نیاز می کردم که خوابم برد. در خواب سیدی را دیدم که شال سبزی بر گردن داشت. اوازراجع به آزادیمان پرسید. گفت:۹ماه دیگر آزاد خواهید شد. هلاکت یک سرباز عراقی درمحاصرة عراقیها بودیم. یکی… بیشتر »
 نظر دهید »

یاور ضعفا

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا هر کسی که مراجعه می کرد یک چک می کشید و بخشی از حقوقش را به او می بخشید.یک بار آخر ماه بود به یکی از بچه ها که پیشش کار می کرد گفت برو ببین توی حساب چقدر پول مانده است ، آمد و گفت حاج آقا ۴۰ هزار تومان ، خندید و همان مبلغ را هم داد به او.… بیشتر »
 نظر دهید »

انتخاب فرماندهان گردانهادر جنگ

02 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اشاره : سردار حاج احمد کاظمی می گفت : سرباز و یا یک پاسدار جدید وقتی که می خواهد برود پیش فرمانده لشکر ما فرمانده تیپ ما ما قدم هایی که برمی دارد باید احساس کند که دارد می رود پیش شهید همه ما باید شهید می شدیم ... ما نیز قدم هایی را که به… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < آبان 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • مریم قپانوری

آمار

  • امروز: 141
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • وصیت‌نامه شهید شهید حمید احدی (5.00)
  • اولین شهید دهه هفتادی ایران ( از خاطرات شهید حامد جوانی ) (5.00)
  • وصیت نامه شهید محمد حسین یاوری (5.00)
  • شهید اقتداری که با اصرار جواز شهادت گرفت (5.00)
  • بعثی ها با دست های بسته پاهای ما را به پنکه سقفی می بستند (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس