فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

لحظه شهادت آخرین نفر

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
از پشت سر صدای رگبار بلند شد. نگاه کردم. چیزی دیده نمی‌شد. تنها جرقه گلوله‌ها بود که از مقابل هم می‌گذشتند. لحظه‌ای بعد صداها خوابید و جز سیاهی چیزی دیده نمی‌شد گم شده بودیم. جاده فاو ام القصر پیدا نبود. تا چشم کار می‌کرد سیاهی بود. فرمانده جلوتر از ما… بیشتر »
 نظر دهید »

گلوله‌ی عصر هشتمین روز

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
نیمه ‌شب است که به یک خاکریز می‌رسیم. بچه‌های گردان حمزه سنگر‌ها را خالی می‌کنند، کوله‌بارشان را برمی‌دارند و به طرف هفت‌ تپه می‌روند.جلوتر از خاکریز، رودرروی عراقی‌ها، چند نقطه‌ی کمین است. بچه‌های گردان توی سنگر و پشت خاکریز مستقر می‌شوند. من بی‌سیمچی… بیشتر »
 نظر دهید »

اینجا خرمشهر است!

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
وارد خرّمشهر که می‏شوی، هنوز در خیالی. در فکر شهری که از آن آمده‏ای. فکر می‏کنی، اینجا هم مثل همه جای دیگر است: یک شهر با آدم‏های شهرنشین مثل خودت. اندکی که از آسمان به زمین می‏آیی و سفر جاده‏ای‏ات را آغاز می‏کنی، بی‏شک نظرت عوض می‏شود. اینجا مثل جاهای… بیشتر »
 نظر دهید »

4 خاطره از تفحص شهدا

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در یگان ما عده اى هستند که کارشناس آب و مسائل کشاورزى اند. یک روز رفتم پهلویشان و گفتم: «اگر آبى داخل قمقمه دوازده سال زیر خال بماند چه مى شود؟» خیلى عادى گفتند: «خب معلومه، خواه ناخواه تبدیل به لجن مى شود که آن هم به دلیل شرایط زیر خاک و زمان زیاد… بیشتر »
 نظر دهید »

وقتی فاو به دست ایرانی‌ها افتاد

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
وقتی فاو به دست ایرانی‌ها افتاد روز سوم عملیات با پاتک عراقی‏ها شروع شد. عراقی‏ها از ساعت 3 بامداد در شمالی‏ترین جبهه‏ی داخل نخلستان و حاشیه‏ی اروند رود، مقدمات پاتک سنگینی را روی مواضع خودی آماده کردند. در حالی که آتش سنگین توپخانه، شلیک گلوله‏های… بیشتر »
 نظر دهید »

شهدایی که با بدن سالم تفحص شدند

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در حوالی دریاچه ماهی 25 شهید پیدا کردیم که با شکنجه زنده به گور شده بودند. این شهدا را 5 تا 5 تا با سیم خاردار به هم بسته بودند و آن‌ها را زنده زنده دفن کرده بودند. طبق نظریه پزشکی قانونی 65 درصد بدن‌هایشان سالم بود. این خبر در منطقه خوزستان پیچید چون… بیشتر »
 نظر دهید »

حکایت سرافرازی اروند

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
مهدی نیز در میان نی‏زارها می‏گشت. او دید که داخل موانع و در ساحل اروند غوغایی برپاست. جسم بی‏جان 8 نفر از غواصان داخل موانع در کنار هم افتاده بود. مهدی به سوی خورشیدی‏ها رفت و کریم وفا را دید. کریم با اصابت گلوله، طوری پرت شده بود که... کم کم خورشید در… بیشتر »
 نظر دهید »

پرچم گنبد امام رضا(ع) در فاو

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
مرتضی با آرامش مشغول باز کردن بسته شد. در همین حال، بوی معطری در فضای سنگر پیچید. همه توجه‏شان به بسته جلب شد تا ببینند داخل آن چیست. فرمانده لشکر پرچم سبز رنگی را از داخل بسته بیرون کشید. همه دور پرچم حلقه زدند و آن را روی زمین سنگر پهن کردند. مرتضی… بیشتر »
 نظر دهید »

روایت سرآشپز لشکر از شب عملیات

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
روایت سرآشپز لشکر از شب عملیات شب اول عملیات، جنگی تمام قد آغاز شد. هنوز صبح نشده عراق پل را زد، آتش دشمن هم شروع شد. ما وسط معرکه قرار داشتیم، توپخانه دشمن روی سر ما آتش می ریخت، توپخانه ما می رفت برای دشمن که گاهی هم نصفه و نیمه می آمد روی سرمان، ما… بیشتر »
 نظر دهید »

تصویر منتشر نشده از شهید باکری

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
روز جمعه بود وایشان از جبهه آمده بود که به خانواده خود در شهر اهواز سربزند به پارک موتوری رفته بود تا روغن ماشین را عوض کند. فرد بسیجی که مسئول تعویض روغن بودگفته بود : برو برادر روز جمعه است دارم لباسهایم را می شویم . بگذار یک روز تعطیل به کار خودمان… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت هایی که پای نخل ها نوشتند

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
کنار نهری که به نهر علی بن ابی‏طالب(ع) مشهور شده بود، مسجدی قرار داشت که واحد اطلاعات در آن جا مستقر بود. در نمازخانه‏ی مسجد، سوله زده و روی آن را با خاک پوشانده بودند؛ به این ترتیب، سنگر محکمی درون مسجد ساخته شده بود. ضمن این که استتار هم داشت و… بیشتر »
 نظر دهید »

اروند، رودخانه ای وحشی

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در این اوضاع، اروند، این رود وحشی فهمیده بود خبرهایی هست و خود را آماده می‏کرد تا از طعمه‏هایش پذیرایی کند، اما... اولین گام برای اجرای عملیات شناسایی مواضع عراقی‏ها در آن سوی اروند بود؛ ولی مشکلات زیادی برای این کار وجود داشت. مهم‏ترین آن عبور از… بیشتر »
 نظر دهید »

مرخصی عراقی‌ها به سرباز ایرانی

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
آخرین بار که محمود به مرخصی آمده بود برایمان تعریف کرد که این مرخصی را عراقی ها به من هدیه دادند گفتم چرا عراقی‌ها؟ گفت چون رفته بودم گشت و وقتی به تنهایی از گشت برمی‌گشتم به چند عراقی برخوردم محمود اسدی از شهیدان شهرستان ساوه است که در «روستای صفی… بیشتر »
 نظر دهید »

روزی که مجتبی 13 ساله به جبهه رفت

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
روزی که مجتبی 13 ساله به جبهه رفت مادر شهید میرمجتبی اکبری می گوید: میرمجتبی، متولد سال «1347» ،مهر ماه سال شصت می شد، «سیزده ساله» کلاس اول راهنمائی درس می خواند. وقتی گفت: می خواهم به جبهه بروم، دلم لرزید، خیلی کم سن و سال بود شهید شمالی لشکر 25 کربلا… بیشتر »
 نظر دهید »

عکس‌العمل یک شهید به نام ابوالفضل

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
والفجر 8 مجروح شده بود برده بودنش یکی از بیمارستان های شیراز. حافظه اش را از دست داده بود. کسی را نمی شناخت حتی اسمش را فراموش کرده بود. پرستاران یکی یکی اسم ها را می گفتند بلکه عکس العمل نشان بده. به اسم ابوالفضل که می رسیدند... والفجر 8 مجروح شده بود… بیشتر »
 نظر دهید »

حکایت مبارزات زنان راه خدا

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
یکبار که در منزل آقای بحر العلوم سخنرانی داشتم، مسائلی پیش آمد که گفتم: خانم ها از چه می‌ترسید از چهار ضربه شلاق، می خواهید همین گردنم را نشان تان بدهم، پشتم، ستون فقراتم را بعد خانم‌ها شروع کردن به گریه. گفتم: من با ترسوها حرف نمی زنم. همین قدر می گویم… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطرات سه راهی مرگ در شلمچه

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
و کردم به آسمان.از ته دل فریاد زدم. چشمانم را بستم، دهانم را باز کردم و ... کفر گفتم. عربده زدم و با های های گریه، گفتم: خدایا ... اگه من رو شهیدم کنی، خیلی نامردی... خدایا، بذار من بمونم، برم توی این تهران خراب شده، یه ورق کاغذ به‌م بده تا توی اون بگم… بیشتر »
 نظر دهید »

سفری که با پسر شهیدم به حج رفتم

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بعضی از خاطرات امکان دارد که آنچنان وجه اثبات شده ای از نظر علمی نداشته باشد . اما اهل دل و آنانی که خود دل سوخته باشند میتوانند این مطلب را خوب تحلیل کنند . خاطره ای که پیش روی شماست از مادر شهید مسعود ترابی نقل شده است که پیرامون سفر این مادر شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

من فرزند شهیدم

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خیلی دلش می خواست كه تنها فرزندش را قبل از شهادت ببیند و برای دیدن و بوییدنش لحظه شماری می كرد. اما وقتی پای ناموس و شرف ملتش از طرفی و قومی زیاده خواه و متجاوز از طرفی به میان آمد، آرزوهایش را فراموش كرد كه اگر نمی كرد و نمی كردند، امروزمان امروز نبود… بیشتر »
 نظر دهید »

جشن انقلاب در اسارت

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
پذیرایی در اسارتگاه با یک نوع شیرینی من‌درآوردی که به «بیجی» معروف بود، انجام می‌شد. بچه‌ها این شیرینی را در ایام خاص درست می‌کردند. یک شیرینی‌پز اصفهانی هم داشتیم که با خمیرنان، کیک خامه‌ای درست می‌کرد که حرف نداشت. در سال 66 آسایشگاه 16 به اتاق شماره… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره از امدادگران در جبهه

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در حین عمل حالت عجیب در اتاق عمل حکمفرما بود، هر لحظه احتمال داشت خمپاره منفجر شود ، با ذکر و صلوات و با احتیاط کامل بعد از دو ساعت تلاش با اتکا به خداوند متعال خمپاره بیرون آورده شد و عروق که خونریزی فراوان داشت بررسی و جلوی خونریزی گرفته شد ، بعد از… بیشتر »
 نظر دهید »

دلنوشته ای برای فکه

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
وای فکه چه آسمانی داری، چه خاکی چه عطشی. بار پروردگارا بگو اینجا کجاست؟ با من حرف بزن فکه، بگو از یارانت بگو، بگو آن زمان که عاشقان خاکت جان خاکی را به روح آسمانی تبدیل می کردند بر دامن حسین(ع) چه می گفتند؟ آن زمان که خسته از زندگی در این دنیای گرگی… بیشتر »
 نظر دهید »

سه خاطره از سه شهید

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
وقتی ایشان را بر روى برانكارد گذاشتند تا به اتاق عمل ببرند.مسئول تعاون آمد تا از این رزمنده سوالاتى بپرسد. ولى چشمانش را بسته بود و جواب نمى داد و راحت خوابیده بود.همگى فكر كردیم شاید شهید شده باشد. به دنبال آن بودیم كه مقدمات كار را جهت تست ضربان قلب و… بیشتر »
 نظر دهید »

خانه ما دوکوهه بود!

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
حاجیه خانم به حمید می‌گفت: حمید جان، بیا دامادت کنیم. می‌گفت: ما با انقلاب وصلت کرده‌ایم. بگذارید کربلا و قدس را آزاد کنیم. حمیدرضا در وصیتنامه اش نوشته بود:کدام واژه جز شهادت را می‌یابید که در مفهومش معنایی به عمق دریاها ، به وسعت آسمان‌ها و به عظمت… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطرات سبز از روزهای تفحص

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
نمی شد او را عقب برد.هرکس می رسید، چیزی می گفت.بعضی ها قمقمه آبشان را می گذاشتند کنارش.من هم وقتی رسیدم،قمقمه آبم را گذاشتم کنارش وگفتم:برمی گردم.دیر برگشته بودم.چند تا شقایق کندیم.رسیدیم به یک شهید.سه تا قمقمه پر از آب کنارش بود مفقودین عزیز محور دریای… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطرات روزهای سخت زندان

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
گفتم: «این حرف هائی که می زنید، غیر از فرار از سربازی، دروغ است؛ آن هم، شش ماه نبود و من دو ماه سرباز بودم. گرفتن من هم خلاف قانون بود، من الزامی نداشتم بمانم.» آمد جلو و مرا زیر مشت و لگد گرفت و بعد گفت: «آنقدر بزنیدش که همه را قبول کند.» و رفت به… بیشتر »
 نظر دهید »

6 خاطره از حر انقلاب، شهید طیب

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بارها به جرم چاقوکشی به زندان افتاده بود. در مراسم جشن تولد پسر شاه، تمام چهار راه مولوی را تا شوش، فرش کرد و طاقِ نصرت بست. به دلیل اقداماتی که در 28 مرداد به نفع تاج و تخت انجام داد، همواره مورد توجه محمدرضا پهلوی بود.با این حال، او را «حرّ» خواندند؛… بیشتر »
 نظر دهید »

ماجرای خواستگاری شهید باقری

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
وقتی به همراه دوستم به ستاد می آمدیم ، به چیزی جززندگی دراین شهرپرخطرفکر نمی کردم حتی یک زندگی جدید با کسی که ممکن است فردا در کنارم نباش . من تصمیم خودم را گرفته بودم . به همین خاطربه دوستم گفتم ؛ راستی آن پاسداری که قرار بود به من معرفی کنی اسمش چه… بیشتر »
 نظر دهید »

مراسم ازدواج شهید باقری

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
داستان عقد ما هم شنیدنی است. آقای باقری خیلی دلش می خواست امام خطبه عقد ما را بخواند . ولی به خاطر اوج گرفتن ترورها، دفتر امام وقت ملاقات برای عقد نمی داد. قرار شد آقای هاشمی رفسنجانی که آن روزها رئیس مجلس بودند خطبه بخوانند . وقت دادند و ما هم رفتیم .… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره ای از شفای جانباز شیمیایی

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
صدام در جنگ به طور کلی از سه عامل تاول زا یا گاز خردل (سولفورموستارد)، عامل اعصاب یا گازهای ارگانوفسفره مثل تابون و سارین و سومان و عامل خون یا سیانور استفاده کرد سال 63 در عملیات بدر بعد از کلی دربدری به دلیل دیر رسیدن بالاخره تونستم تو گردان تعاون… بیشتر »
 نظر دهید »

روزی که نوشتم "بابا"

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
سخت ترین روز زندگی من و برادرم آن بود که باید با دستان کوچکمان کلمه بابا را مشق کنیم، آخر ما که در زندگی خود هرگز پدر را ندیده و کسی را بابا صدا نکرده بودیم و مفهوم جمله "بابا آب داد" بی معنی است. آنچه می خوانید دلنوشته ایست جانسوز از دختر سردار شهید… بیشتر »
 نظر دهید »

مسافران این قایق همه شهید شدند

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
من آمدم برای بچه ها صحبت کردم و گفتم که همه شما که سوار این قایق ها هستید بلا استثنا شهید می شوید و از آنها درخواست کردم بچه هایی که دوست ندارند یا می دانند که ماندن شان برای خانواده و انقلاب و جنگ ضروری است، الآن می توانند پیاده بشوند و برنامه به این… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان راهیان نور

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در این کره‏ی خاکی هر مکانی در طول شبانه‏روز دارای حالت خاصی است. یعنی مناطقی دارای صبحی روشن و زیبایند. مناطقی دیگر در هنگام روز و در بلندای آفتاب جلوه‏ای خاص دارند. مناطقی نیز شب در آنها از روز زیباتر است. مثلا طلوع زیباست، زیرا امید در آن شروع می‏شود.… بیشتر »
 نظر دهید »

همراه با کاروان راهیان نور (2)

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
حتی گاهی اوقات نزدیکترین همراهان در رفتن اخلال می‏کنند. کفشها و پوتینها بهانه می‏گیرند. زمین ناهموار سنگ می‏اندازد. سردی و گرمی هوا هم بی‏تأثیر نیست. عجیب است پاها هم کوتاهی می‏کنند. ولی باید رفت. راه نیز بی‏خطر نیست. بعضی بهانه‏ها را باید نادیده گرفت.… بیشتر »
 نظر دهید »

رزمنده تیپ قمر بنی هاشم (ع)

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
وقتی بدن مجروح را روی تخت اورژانس گذاشتند. دیدم دکتر به صورت اون نگاه کرد و سر خود را روی سینه این نوجوان مجروح گذاشت و داره بلند بلند گریه میکنه اواسط سال 65 بود، من با یکی از دوستان که از بچگی با هم بودیم هوس جبهه کردیم. وقتی اعزام شدیم رفتیم کارگزینی… بیشتر »
 نظر دهید »

سنگرهایی که بوی باروت می‌داد

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
سنگرهایی که بوی باروت می‌داد شاید سخت ترین نقطه درگیری های کربلای پنج، تصرف سنگرهای نونی‌ها بود... شاید سخت ترین نقطه درگیری های کربلای پنج، تصرف نونی ها بود. استحکامات نونی شکلی که انبوهی از نیرو را می بلعید و به قول بچه های رزمنده، گردان وارد نونی ها… بیشتر »
 نظر دهید »

23 خاطره از غواصان لشگر 14

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
قسمت اول مَد شروع مى شود. آب توى سینه مان مى افتد. برمان مى گرداند. فریاد مى زنم «طناب رو بچسبین... هم دیگه رو گم نکنین...». آب توى صورت هامان شلاق مى زند. از بس آب شور خورده ام، حالم دارد به هم مى خورد. یکى از بچه ها دعاى توسل مى خواند. گریه ام گرفته.… بیشتر »
 نظر دهید »

23 خاطره از غواصان لشگر14

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
آمده بود می گفت:"مأموریت من تمام شد. زود باشین هر کاری دارین بگین.می خوام برم شهید شم." خندیدیم.گفت:"باورتون نمی شه؟همین الانش هم من قرار نبوده سالم برگردم.نمی دونم واسه ی چی این جام." باز هم خندیدیم.یک ساعت بعد دیگر نخندیدیم قسمت دوم : 13- خسته شده ام.… بیشتر »
 نظر دهید »

جراحی که رگ‌های شهید را بوسید

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
عملیات «رمضان» در پیش بود. دكتر ابوترابی مدت زیادی در منطقه ماندده بود و سردار «كاظمی» اصرار داشت كه دكتر به مرخصی برود. بالاخره دكتر كه اطاعت از دستورات فرمانده را بر خود واجب می‌دانست، قبول كرد كه برود. لباس بسیج را از تنش درآورد و آماده‌ی رفتن شد كه… بیشتر »
 نظر دهید »

نجوا با غروب شلمچه

03 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
«روی زمین دنبال آسمان نگردید. هر چه هست آن بالاست» این جمله‌ایست كه از كودكی به ما گفته بودند، و این را كرده بودند به قانونی بدون استثنا و تبصره. امروز من می‌خواهم یكی از استثناهای این قانون را رو كنم. گرچه زحمت پیدا كردن آن را من نكشیده‌ام. برای پیدا… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < آبان 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • نورفشان

آمار

  • امروز: 105
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • وصیت نامه شهید درویشعلی شکارچی (5.00)
  • وصیتنامه شهید محمدجعفر دشتستانی (5.00)
  • مجموعه از خاطرات شهید همت (5.00)
  • ماجرای اقدام شهید «نخبه زعیم» که منجر به خلق پیروزی کربلای ۵ شد (5.00)
  • فرا رسیدن حلول ماه محرم را به شما تسلیت عرض می نمایم (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس