فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

همرزم

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سال 1349 بود، یادش به خیر! از وقتی که قرار بود خدمت سربازی بروم، آرام و قرار نداشتم. اینکه چگونه خدمت را آغاز خواهم کرد و یا اصلاً سربازی چیست، همه فکر و ذکر و خواب و خیالم شده بود. سال 1349 بود، یادش به خیر! از وقتی که قرار بود خدمت سربازی… بیشتر »
 نظر دهید »

خاکریز

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   تصمیم داشتم با افراد همراه به سمت خاکریز حرکت کنم. دراین زمان نیروهای عراقی اقدام به پاتکی محدود کردند و تمرکز آتش پر حجم آنها، آن صبح زیبای آرام بخش را به هم زد و آن هوای لطیف بهاری را با انفجار بهاری را با انفجار و دود و خونریزی برای ما… بیشتر »
 نظر دهید »

شهادت

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بعد از چند روز به منظور تجدید سازمان، تعدادی سرباز جدید به گروهان ما واگذار شده و از این افراد حدود هشت نفر به دسته من اختصاص یافت. سه نفر از این سربازان به نام های سید حسین قاضوی، مشهدقلی ممشلی و جمشید نوری دارای دیپلم و اهل گنبد بودند.… بیشتر »
 نظر دهید »

سرباز

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا یک روز متوجه شدیم که آلاچیق استراحت سربازان ضد هوایی آتش گرفته و با مشتعل شدن آن، مهمات اطراف یکی یکی منفجر می شدند و هر لحظه امکان دارد که ضد هوایی نیز شعله ور شود. یک روز متوجه شدیم که آلاچیق استراحت سربازان ضد هوایی آتش گرفته و با مشتعل… بیشتر »
 نظر دهید »

اصفهانی

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ستوان ملکوتی خدمت خود را به پایان رسانده بود و باید از خدمت مقدس سربازی مرخص می شد و به دنبال سرنوشت خود می رفت. ما مدت ها با هم در رزم های بی امان یار و یاور هم بودیم. و تحمل فقدان او برایم بسیار دشوار بود. ستوان ملکوتی خدمت خود را به… بیشتر »
 نظر دهید »

انفجار

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   يك ماه به عمليات بزرگ والفجر 8 مانده بود. ما در گروه انفجارات واحد تخريب تيپ ، ماموريت داشتيم در حين عمليات ، از طريق طي كردن رودخانه اروند ، پل بزرگ بصره بر روي رودخانه فرات را بوسيله هدايت قايق هاي پر ازمهمات و قرار دادن آنها در زير پل ،… بیشتر »
 نظر دهید »

کربلای 5

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بدون ترديد، سال 65 از مشكل‌ترين و پربارترين سال‌هاي جنگ تحميلي مي‌باشد. شرايط حاد سياسي و اقتصادي تحميل شده از سوي دشمنان جهاني انقلاب اسلامي، در اين سال، بيشترين تهديدها و طاقت‌فرساترين فشارها را متوجه مسؤولين امر جنگ كرد. در اين ميان فتح… بیشتر »
 نظر دهید »

سفید

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   پيرزن بغض كرده، پاي ديوار بود، آرام از جا بلند شد و رفت پاي تاقچه. حاشيه‌هاي جلد قرآن و شمعداني‌هايي مرصع روي تاقچه مي‌درخشيدند. پيرزن دستش را كشيد روي قرآن و بعد صلواتي بلند، هواي خشك اتاق را پر كرد. ناگاه در باز شد و صداي غژ غژ لولاهاي… بیشتر »
 نظر دهید »

محرم

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مقدمه: آبان ماه سال 1361، يكي از موفق‌ترين عمليات رزمندگان اسلام در جبهه‌هاي جنگ عليه نيروهاي اشغالگر عراقي شكل گرفت اما پيش از آنكه به شرح اين عمليات بپردازيم، ضرورت دارد در خصوص شرايط آن روزها چند كلمه‌اي نوشته شود. مقدمه: آبان ماه سال… بیشتر »
 نظر دهید »

شجاعت

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   ساعت تقريباً 5 صبح بود، هوا داشت روشن مي‌شد، علي براي سركشي بچه‌ها رفت. سنگر به سنگر مي‌رفت و احوال بچه‌ها را مي‌پرسيد. به آخرين سنگر كه رسيد، اسلحه‌اش را زمين گذاشت. بعد از خوش و بش با بچه‌ها متوجه شد به اندازه پانزده قدم آن طرف‌تر هم سنگر… بیشتر »
 نظر دهید »

دلاوران

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در اينجا جا دارد كه يادي بكنيم از همه‌ي كساني كه در پشت جبهه‌هاي جنگ به اندازه‌ي سربازان زحمت كشيدند. داستان زير ورق پاره‌ايست از تومار بزرگ رشادتها و فداكاريهاي مردان ايران عليه ظلم ، حاوي دو روز از خاطرات پدرم در اهواز به خط خودش. در… بیشتر »
 نظر دهید »

عملیات

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا دو روز از عمليات بزرگ والفجر 8 مي گذشت . در شهرک ولي عصر خرمشهر داخل خانه اي مستقر بوديم و هراز گاهي يک گروه معبر زن يا جمع آوري مين و يا انفجارات ، جهت ما موريتي به خط مقدم که فاصله اش تا مقر ما کمتر از 1000 متر بود حرکت مي کردند و بعد از… بیشتر »
 نظر دهید »

پل

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   شب عمليات کربلاي 5 بود . ماموريت گروه انفجارات ما انهدام خاکريز دشمن بر روي نهر خين بعد از انداختن پل روي رودخانه بود . نهر خين که در کنار شهرک ولي عصر خرمشهر قرار دارد ، بعلت عرض 30 متريش به خط 30 متري معروف بود. يعني خاکريز ما اين طرف نهر… بیشتر »
 نظر دهید »

انتقام

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   يكي از بستگانم در هور خدمت مي‌كرد و به فرزندم خيلي علاقه داشت. يكي از بستگانم در هور خدمت مي‌كرد و به فرزندم خيلي علاقه داشت. هروقت به مرخصي مي‌آمد براي فرزندم اسباب‌بازي مي‌خريد. اما متأسفانه بعد از مدتي او در همان جبهه مورد اصابت تركش… بیشتر »
 نظر دهید »

جنگ

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اشاره: در تاريخ جنگ، در كنار عمليات‌هاي بزرگي كه توانست سرنوشت جنگ و در كنار آن سياست جاري در دو پايتخت طرف جنگ و نيز ساير پايتخت‌هاي جهان را تغيير دهد، برخي از عمليات‌‌هاي كوچك اما به نوعي مهم بود كه عليه دشمن به اجرا درمي‌آمد. اگرچه وسعت… بیشتر »
 نظر دهید »

رویایی سفید

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا بوي ياس‌ها و شكوفه هاي بهاري نوازشگر روحت بود . در را كه باز كردي ،‌ ديدي ، دستش را زده زير چانه اش . احساس كردي . نگاهش، انگشتان پايت را به زنجير بسته . خيزي برداشتي و خودت را به كناري كشيدي ، اما باز هم نگاهش بود و نقطه‌ي قبلي ، آرام در را… بیشتر »
 نظر دهید »

روزهای برفی

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اشاره: «خواندن خاطرات فرماندهان دوران دفاع مقدس كه منيّت و غرور را در خود كشته بودند و با قلبي زلال و صاف در جبهه‌هاي نور دركنار رزمندگان مبارزه مي‌كردند، انسان را به تحول ديگري مي‌خواند. در اين شماره روايت عشق، خاطرات يكي از فرماندهان… بیشتر »
 نظر دهید »

می توانیم

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در روزهای اول جنگ ، یك نفر نظامی پیش من آمد و فهرستی آورد كه انواع و اقسام هواپیماهای ما - جنگی و ترابری- در آن فهرست ذكر شده بود و مشخص گردیده بود كه چند روز دیگر همه‌ فروندهای این نوع هواپیماها زمینگیر خواهد شد. در روزهای اول جنگ ، یك نفر… بیشتر »
 نظر دهید »

میهمانی

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بسیجیها در جبهه شاد بودند. من خودم در اهواز مردی را دیدم كه جوان هم نبود- به گمانم همان وقت از شهادتش، در نماز جمعه‌ تهران هم این خاطره را گفتم- شب می خواستند به عملیات بسیار خطرناكی بروند بسیجیها در جبهه شاد بودند. من خودم در اهواز مردی را… بیشتر »
 نظر دهید »

آبادان

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   محل استقرار ما در این هشت، نه ماهی كه در منطقه‌ عملیات بودم، «اهواز» بود،‌نه« آبادان» یعنی اواسط مهر ماه به منطقه رفتم ( مهر ماه 59 تا اواخر اردیبهشت یا اوایل خرداد‌60) یك ماه بعدش حادثه‌ مجروح شدن من پیش آمد كه دیگر نتوانستم بروم. یعنی… بیشتر »
 نظر دهید »

رمز پیروزی

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   در آن روزها سازماندهی نیروی هوایی و سازماندهی بخشهای گوناگون ارتش مسئله‌ مهمی بود. این كار آن چنان با ظرافت، مهارت و پایبندی به مبانی انقلاب در داخل نیروی هوایی انجام گرفت كه حتی ناظران نزدیك و آشنا را هم متحیر كرد. در آن روزها سازماندهی… بیشتر »
 نظر دهید »

امید

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   اكثر جوانی‌هایی كه در جنگ نقش‌های مؤثر ایفا كردند از قبیل دانشجوها بودند و خیلی هایشان هم جزو نخبه‌ها بودند. اكثر جوانی‌هایی كه در جنگ نقش‌های مؤثر ایفا كردند از قبیل دانشجوها بودند و خیلی هایشان هم جزو نخبه‌ها بودند. دلیل نخبه‌بودنشان هم… بیشتر »
 نظر دهید »

بابایی

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سال 61 شهیدبابایی را گذاشتیم فرمانده پایگاه هشتم شكاری اصفهان. درجه این جواب حزب‌اللهی سرگردی بود كه او را به سرهنگ تمامی ارتقا دادیم. آن وقت آخرین درجه ما، سرهنگ تمامی بود. مرحوم بابایی سرش را می تراشید و ریش می گذاشت. سال 61 شهیدبابایی را… بیشتر »
 نظر دهید »

قدرت

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بنده در همان دوران غربت، وقتی خرمشهر در اشغال دشمنان بیگانه بود، نزدیك پل خرمشهر رفتم و به چشم خودم دیدم وضعیت چگونه است. بنده در همان دوران غربت، وقتی خرمشهر در اشغال دشمنان بیگانه بود، نزدیك پل خرمشهر رفتم و به چشم خودم دیدم وضعیت چگونه… بیشتر »
 نظر دهید »

چمران

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بچه‌های شهید چمران در ستاد جنگ های نامنظم جمع‌می شدند و هر شب عملیات می‌رفتند و بنده را هم گاهی با خودشان می‌بردند. یك شب دیدم، افسری با من كار دارد؛ به نظرم سرهنگ 2 یا سرگرد بود. بچه‌های شهید چمران در ستاد جنگ های نامنظم جمع‌می شدند و هر… بیشتر »
 نظر دهید »

از تو به یک ...

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا یك روز در شهریور 1320 چند لشگر از شرق و چند لشگر از غرب وارد كشور شدند و چند تا هواپیما در آسمانها پیدا شدند؛ نیروهای نظامی آن روز كشور از پادگانها هم گریختند! نه فقط در جبهه ها نماندند، بلكه آنهایی هم كه در پادگان بودند، خزیدند تو خانه‌ها و… بیشتر »
 نظر دهید »

تکاور

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   امیر رحمانی که در طول جنگ با سمت‌های مختلف از قبیل فرماندهی گردان 174، فرماندهی گردان یک تیپ تکاور ذوالفقار، فرمانده عملیات هوابرد، فرمانده لشکر 64 ارومیه در قالب یک نظامی در جنگ حضور داشته و در طول این مدت پنج بار مجروح شده است، اما به… بیشتر »
 نظر دهید »

سفر

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سال 1359 بود كه اسماعيل اسكندري عازم جبهه شد. خيلي‌ها از شجاعت و فداكاري‌اش در عمليات خيبر سخن مي‌گفتند. برادرش ابراهيم كه انساني وارسته و خالص، سرشار از ايمان و معنويت و مظلوميت، در اين عمليات مفقودالاثر شد. (كه پس از گذشت چند سال جنازة… بیشتر »
 نظر دهید »

حج

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سفر حج ، میقات با خدای عشق با پای دل راه سخت صفا و مروه را پیمودن کار عاشقان است. بین آنکه دلش مشتاق باشد،‌ با آنکه پایش مشتاق باشد فاصله‌ای است به وسعت آسمان تا زمین. مرتضی که از این سفر بازگشت،‌ به دیدارش رفتیم، در عرفات گم شده بود،… بیشتر »
 نظر دهید »

پارتی بازی

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   از شدت عصبانیت دستانم می لرزید. صورتم سرخ شده بود. کاغذ را برداشتم. لرزش قلم بر روی کاغذ و نوشته‌ای تیره بر روی آن اعترافی از روی نادانی به سیدی بزرگوار به خانه رفتم خسته از سختیهای روزگار چشمانم را بستم از شدت عصبانیت دستانم می لرزید.… بیشتر »
 نظر دهید »

سید مرتضی

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مرتضی دلخسته بود. این اواخر خنده‌های همیشگی‌اش را نداشت، در سال‌های بعد از انقلاب جز پس از رحلت حضرت امام (ره) هرگز او را اینچنین در پیله تنهایی و اندوه ندیده بودم، ما به حسب گمگشتگی در عادات عالم ظاهر، او را که اهل عادت نبود نشناختیم،… بیشتر »
 نظر دهید »

حج و تولد دوباره

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   تازه جنگ به پایان رسیده بود با اصرار دوستان حاجی برای مراسم حج به مکه رفت. وقتی بازگشت از او پرسیدم :«آقا مرتضی آنجا چطور بود؟» با ناراحتی گفت:«بسیار بد بود، چه خانه خدایی، غربی‌ها پدر‌ ما را در آوردند. کاخ ساخته‌اند، آنجا دیگر خانه خدا… بیشتر »
 نظر دهید »

امدادگر

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   سال1360 دردهلاویه امدادگربودم.نیم ساعتی از عملیات آزادسازی بستان می گذشت که سیل مجروحان به محل اورژانس روانه شد.دربین شلوغی رفت وآمد آدم ها وآمبولانس ها،مجروحی توجهم را جلب کرد.سنی کمتر ازچهارده سال داشت وهردوپایش به شدت مجروح شده بود.خون… بیشتر »
 نظر دهید »

دروان جنگ

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   عملیات خیبر بود. من هم به عنوان خبرنگار به منطقه اعزام شده بودم. عملیات که تمام شد به ما گفتند چند روز دیگر بمایند ممکن است عملیات ادامه پیدا کند. در آن چند روزی که در منطقه بودیم عملا کار زیادی نداشتیم . معمولا هر روز از پل معلقی که در حال… بیشتر »
 نظر دهید »

عملیات فتح المبین

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   آقاتقي در همه‌ي عمليات‌هاي سپاه اسلام، از ثامن الائمه گرفته و پيش از آن، تا كربلاي پنج و بعد از آن حضور داشت. اما بهتر است كه از فتح المبين بگوييم، از آن فتح بزرگ و از آن پنجاه و پنج هزار نفر اسيري كه رفته رفته سراب توهمات خويش را ترك… بیشتر »
 نظر دهید »

حاج احمد

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   حاج احمد با همان عصایی که زیر بغل داشت آمد روی چهارپایه ایستاد و پشت میکروفن قرار گرفت. لحظه‌ای در سکوت با دقت به چهره‌های بچه‌ها نگاه کرد و بعد گفت: برادران! ما وقتی از تهران آمدیم، قول دادیم تا خرمشهر را از دست دشمن نگیریم، باز نگردیم.… بیشتر »
 نظر دهید »

مهدی باکری

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   مادرم نمی گذاشت ما غذا درست کنیم پدرم نسبت به غذا حساس بود؛ اگر خراب می شد، ناراحت می شد.تا قبل از عروسی برنج درست نکرده بودم. شب اولیکه تنها شدیم، آمد خانه و گفت « ما هیچ مراسمی نگرفتیم. بچه ها میخوان بیان دیدن . می تونی شام درست کنی؟» کته… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید چمران

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا   بعضی شب ها که کارش کمتر بود، می رفت به بچه ها سر بزند. معمولا چند دقیقه می نشست، از درس ها می پرسید و بعضی وقت ها با هم چیزی می خوردند. همه شان فکر می کردند بچه ی دکترند. هر چهارصدو پنجاه تایشان. بعضی شب ها که کارش کمتر بود، می رفت به بچه… بیشتر »
 نظر دهید »

محمود کاوه

09 آبان 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به نام خدا از شهردای یک بنز داده بودند بهش . سوارش نمی شد. فقط یک بار داد ازش استفاده کردند؛ داد به پرورشگاه. عروسی یکی از دخترا بود. گفت « ماشینو گل بزنین واسه ی عروس.» از شهردای یک بنز داده بودند بهش . سوارش نمی شد. فقط یک بار داد ازش استفاده کردند؛… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < آبان 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • مریم قپانوری

آمار

  • امروز: 137
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • وصیتنامه روحانی شهید یوسف خانی (5.00)
  • عاشقی ( جمله ای از شهید رضا اسماعیلی ) (5.00)
  • در مسلخ عشق جز نكو را نكشند روبه صفتان زشت خو را نكشند. (5.00)
  • اسفندیاری که در عملیات کربلای 5 جا ماند (5.00)
  • مروری برزندگی شهید علی بیگی (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس