فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

چرا رکعت دوم نمازت رو این قدر آروم خوندی؟ ( از خاطرات شهید عبدالهی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم زیر باران گلوله به نماز ایستاد. رکعت اول را با سرعت خواند، اما رکعت دوم را خیلی آهسته و با طمأنینه. نماز که تمام شد، پرسیدم: چرا رکعت دوم نمازت رو این قدر آروم خوندی؟ جواب نداد. اصرار که کردم، گفت: چنان گلوله می‌اومد که رکعت اول… بیشتر »
 4 نظر

حج وتولدی دوباره ( ازخاطرات شهید آوینی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسمالله الرحمن الرحیم تازه جنگ به پایان رسیده بود با اصرار دوستان حاجی برای مراسم حج به مكه رفت. وقتی بازگشت از او پرسیدم :«آقا مرتضی آنجا چطور بود؟» با ناراحتی گفت:«بسیار بد بود، چه خانه خدایی، غربی‌ها پدر‌ ما را در آوردند. كاخ ساخته‌اند، آنجا دیگر… بیشتر »
 1 نظر

دست قطع شده در فلاسک آب

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله  الرحمن الرحیم يادم هست چند ماهي از عمليات والفجر هشت كه ما به فاو رسيديم، مي‌گذشت تابستان بود وسط‌هاي تيرماه رزمنده‌هايي كه تابستان فاو را چشيده باشند بعيد است به اين آساني‌ها آن را فراموش كنند. در يكي از همين روزهاي گرم و طاقت فرسا كه با… بیشتر »
 نظر دهید »

خراش کوچیک (خاطره ای از شهید حسین خرازی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم داییش تلفن زد و گفت: حسین تیکه و پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همینطور نشستین! گفتم: نه، خودش تماس گرفته و گفته دستش یه خراش کوچیک برداشته، پانسمان میکنه میاد! گفت: چی رو پانسمان میکنه؟! میگم دستش قطع شده! همون شب رفتیم… بیشتر »
 نظر دهید »

مراقب دستت هستی (خاطره ای از شهید احمد کاظمی)

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خاطره ایی از آزاده حاج مرتضی حاج باقری ، آزاده اردوگاه 12 که از ناحیه دست راست جانبازهستند .(قطع دست) یک روز در فرودگاه ، شهید حاج احمد کاظمی را دیدم .ایشان بعد از احوالپرسی از من پرسیدند :حاج مرتضی دستت چطور است؟ مواظبش هستی ؟ گفتم: بله یک دست مصنوعی… بیشتر »
 نظر دهید »

سنت حسنه ( از خاطرات شهید مهدی زین الدین )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم گاهی یک حدیث یا جمله قشنگ که پیدا می‌کرد، با ماژیک می‌نوشت روی کاغذ و میزد به دیوار، بعد در موردش با هم حرف می‌زدیم، هر کدام هر چه فهمیده بودیم می‌گفتیم آن جمله هم می‌ماند روی دیوار و توی ذهنمان منبع:ابر و باد خاطرات شهدا -… بیشتر »
 نظر دهید »

علاقه به چفیه ( از خاطرات شهید تمام زاده )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم بعد از فاجعه ی منا یه سری از طلاب حوزه ی علمیه امام صادق علیه السلام برا اعتراض به آل سعود تجمع برگزار کرده بودن که خب حاجی هم توی این جمع ها معمولا پیشتاز بود... موقع اذان مغرب بود که حاجی وارد مسجد شد. بعد از حدود دو سال به مسجد… بیشتر »
 نظر دهید »

همسنگر ( از خاطرات شهید صدرزاده )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم همسر شهید صدرزاده:از صحبت هایی که در جلسه خواستگاری از سمت شهید صدرزاده مطرح شده بود می گوید؛ صحبت‌های ما خیلی کوتاه بود اما در همان فرصت کوتاه روی یک چیز خیلی تاکید کرد، او بارها گفت که یک همسنگر می‌خواهد. شاید کسی که به… بیشتر »
 نظر دهید »

هدیه ( از خاطرات قاسم های کربلای ایران )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم می گفت : می خواهم یه هدیه بفرستم جبهه . به خاطر کوچیکیش که رد نمی کنید؟ همه، همدیگر را نگاه کردند، گفتتند:نه قبول می کنیم ، حالا چی هست هدیه ات؟ به نوجوان سیزده ، چهارده ساله ای اشاره کرد و گفت: پسرم ...!!! منبع:ابر و باد خاطرات… بیشتر »
 نظر دهید »

هدیه ( از خاطرات قاسم های کربلای ایران )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم می گفت : می خواهم یه هدیه بفرستم جبهه . به خاطر کوچیکیش که رد نمی کنید؟ همه، همدیگر را نگاه کردند، گفتتند:نه قبول می کنیم ، حالا چی هست هدیه ات؟ به نوجوان سیزده ، چهارده ساله ای اشاره کرد و گفت: پسرم ...!!! منبع:ابر و باد خاطرات… بیشتر »
 نظر دهید »

قاسم خمینی می شوم ( از خاطرات شهید حسن یزدانی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم گریه می‌کرد و اصرار داشت که به جبهه برود. پدرش گفت: تو هنوز بچه‌ای! جبهه هم جای بازی نیست که تو می‌خواهی بروی. حسن گفت: مگر کربلا قاسم نداشت؟ من هم قاسم می‌شوم. منبع:ابر و باد خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا   برای… بیشتر »
 نظر دهید »

حلالیت ( از خاطرات شهید محمدرضا عقیقی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم سرگرم کار بودم که یکی بلند گفت: مادر. شروع کرد دورم چرخیدن و تکرار این جمله "مادر حلالم کن" گفتم: برای چی؟ گفت: اول حلالم کن. گفتم: بخشیدمت. گفت: مادر چند بار صدایت کردم متوجه نشدید، مجبور شدم با صدای بلند صدایتان کنم. ببخشید اگر… بیشتر »
 نظر دهید »

شیطنت دوران تحصیل ( از خاطرات شهید محمدرضا دهقان امیری )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم محمدرضا تو دوران تحصیلش، چه مدرسه چه دانشگاه، خیلی شیطنت داشت. اونقدری که اساتید از دستش خیلی شاکی بودن. و از این بابت خیلی سرزنش میشد. با تمام این ها، اساتیدش واسش قابل احترام بودند و دوستشون داشت. و به خاطر تنبیه ها و جریمه ها… بیشتر »
 نظر دهید »

فکر کرد اینجا هم محافظ است ( ازخاطرات شهید عبدالله باقری )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم شغلش باعث شد تا خاطره‌ی جالبی در مراسم عروسی ما اتفاق بیافتد. خب عبدالله محافظ بود و عادت کرده بود به دلیل حفاظت از شخصیت‌ها که همراهش هستند در عقب را باز کند طرف که نشست خودش برود و جلو بنشیند. روز عروسی وقتی خواست مرا از… بیشتر »
 2 نظر

دندان شیری ( از خاطرات شهید حامد جوانی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم تقریبا پنج، شش ماهه بود تازه دندان های اش در آمده بود. او را خواباندم تا سریع از نانوایی سر کوچه نان بخرم. موقع برگشت به خانه یکی از همسایه ها سر راهم را گرفت و شروع کرد به صحبت کردن، کمی طول کشید. ولی اطمینان داشتم که حامد به این… بیشتر »
 نظر دهید »

از من بگذر (از خاطرات شهید همت)

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم مشغول آشپزی بودم، آشوب عجیبی در دلم افتاد، مهمان داشتم، به مهمان‌ها گفتم: شما آشپزی کنید من الان بر می گردم. رفتم نشستم برای ابراهیم(شهید همت) نماز خواندم، دعا کردم، گریه کردم که سالم بماند، یک بار دیگر بیاید ببینمش. ابراهیم که… بیشتر »
 نظر دهید »

شب تاسوعا شهید میشه ( از خاطرات شهید علی تمام زاده )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم با شهید علی تمام زاده هماهنگ کردم یکی از مدافعان حرم رو بفرسته به مراسم شهدای مدافع حرم افغانستانی که بچه های هیئت محبین الحسنین پیشاهنگی، سال تحویل امسال برگزار میکنن؛ شهید تمام زاده هم برای این جلسه شهید مصطفی صدرزاده (سید… بیشتر »
 نظر دهید »

می دونید کی این عکس قشنگتر میشه؟(از خاطرات شهید مهدی فتوحی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرخمن الرحیم رفته بود عکاسی، عکس جدید گرفته بود. عکس را گرفته بود دستش به این و آن نشان می داد. ازم پرسید: «این عکس قشنگه؟» گفتم: خیلی. از مادر هم پرسید. روبه همه مون کرد و گفت: «می دونید چه وقتی این عکس قشنگ تر میشه؟» و خودش جواب داد: «وقتی… بیشتر »
 نظر دهید »

می دونید کی این عکس قشنگتر میشه؟(از خاطرات شهید مهدی فتوحی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرخمن الرحیم رفته بود عکاسی، عکس جدید گرفته بود. عکس را گرفته بود دستش به این و آن نشان می داد. ازم پرسید: «این عکس قشنگه؟» گفتم: خیلی. از مادر هم پرسید. روبه همه مون کرد و گفت: «می دونید چه وقتی این عکس قشنگ تر میشه؟» و خودش جواب داد: «وقتی… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی که به دیدار ولی فقیه نرفت! ( از خاطرات شهید ابراهیم هادی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم یکی از عملیاتهای مهم غرب کشور به پایان رسید. پس از هماهنگی، بیشتر رزمندگان به زیارت حضرت امام رفتند. با وجودی که ابراهیم در آن عملیات حضور داشت ولی به تهران نیامد. رفتم و از او پرسیدم: چرا شما نرفتید!؟ گفت: نمیشه همه بچه ها جبهه… بیشتر »
 نظر دهید »

اخلاص و اقتدار ( از خاطرات حاج احمد متوسلیان )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم وقتی حاج احمد متوسلیان شنید که قرار هست نماینده تام الاختیار بنی صدر از منطقه مریوان بازدید کند، خیلی عصبانی شد و برای جلوگیری از این بازدید با عجله به سمت پادگان حرکت کرد. با دیدن سرهنگ نخعی، جلو رفت و گفت:" کی گفته این بیاد… بیشتر »
 نظر دهید »

یک سکه به نیت امام (ره) ( از خاطرات شهید ناصر کاظمی )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم وقتی آمدند برای تعیین مهریه، اول از رسم و رسوم ما پرسید واین که دوست دارم مهریه ام چه قدر باشد. گفتم: خیلی دوست دارم برم مکه، یک سکه هم به نیت امام خمینی بگذاریم. خندید وگفت: من هم چهارده تا سکه به نیت چهارده معصوم می گذارم.  … بیشتر »
 نظر دهید »

سربازان امام زمان عج ( خاطره ای از شهید محمود کاوه )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم بچه ها را جمع كردن توي ميدان صبحگاه پادگان؛ قرار بود آيت ا... موسوي اردبيلي برايمان سخنراني كنند. لابلاي صحبت هايشان گفتند: امام فرمودند، من به پاسدارها خيلي علاقه دارم، چرا كه پاسدارها سربازان امام زمان (عج) هستند. كنار محمود… بیشتر »
 1 نظر

فرمانده ( از خاطرات شهید محمد ناظری )

10 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم امسالـ عیـد قـرار بـود قـسمتـ آخـر "فـرمانـده" را،بـسازیـم. هـمـه آمـاده بودیـم،کلـاه مـاهـی گـیری،را کـمی کـج،روی سـرم گـذاشـتـه بـودم حاج محمد دیدم . گـفـت مـگـه ایـنجـا،آمـریـکاست ایـنجـوری کـلاه گذاشتـی . منبع:ابر و باد خاطرات… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < شهریور 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

آمار

  • امروز: 360
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • شهادت آیت الله بهشتی و هفتاد دو تن از یارانش را تسلیت عرض می نمایم (5.00)
  • وصیتنامه عجیب شهید عملیات استشهاد طلبانه شهید علی منیف اشمر (5.00)
  • نگاه خدا ( از خاطرات شهید عبدالحمید دیالمه ) (5.00)
  • شهیدم کن ( از خاطرات شهید مهدی عزیزی ) (5.00)
  • هفته دفاع مقدس گرامی باد (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس