نان سنگک (خاطره ای از شهید احمدی روشن
05 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم
نان سنگگ گرفته بودیم و می آمدیم طرف خوابگاه.
چندتا سنگ به نانها چسبیده بود.
مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی.
میگفت «بچه بودم، یه بار نون سنگگ خریدم، سنگ هاش رو خوب جدا نکرده بودم؛
بهش چسبیده بود. خونه که رسیدم، بابام سنگ ها رو… بیشتر »