روزی که اسیر اردوگاه های موصل مربی تیم جودوی عراق شد
27 شهریور 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم
خون زیادی از پاهایم رفته بود. عراقی ها مجروح ها را روی هم توی یک تویوتا ریختند، من را هم آخرین نفر انداختند روی بقیه. پاهای زخمی ام بیرون تویوتا بود که به زور در را بستند. از شدت درد دیگر نفهمیدم چه شد. وقتی به هوش آمدم دیدم روی… بیشتر »