فاطمه(س) بی نشان

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ

تفحص شهیدی که خون از پیکرش بیرون زد

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
رفیعی با دست های خونی وارد سنگر شد. رنگم پرید. فکر کردم بلایی سر حمزوی آمده. از سنگر بیرون پریدم، دیدم او هم دستش خونی است.پرسیدم چی شده؟ گفتن برو عقب ماشین روا نگاه کن. دیدم یه گونی عقب ماشینه. داخل گونی یه شهید بود که سر و پا نداشت، پیراهنی سفید تنش… بیشتر »
 نظر دهید »

شهدای غواص (خاطره ای از شهید علی محمودوند )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
داخل خاک عراق مشغول جستجو بودیم؛ یکی از افسران عراقی خبر آورد که در منطقه‌ای جلوتر از اینجا یک گورستان دسته جمعی از شهدای ایرانی است؛ اما عراقی‌ها اجازه عبور نمی‌دادند؛ با تلاش بسیار و پس از مدت‌ها پیگیری به آن منطقه رفتیم؛ آن روز تلخ‌ترین روز دوران… بیشتر »
 نظر دهید »

دائم الوضو ( ازخاطرات شهید تهرانی مقدم )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
خیلی سخت است که انسان بخواهد در مورد کسی اینطور با قطعیت صحبت کند مگر اینکه مدت زیادی را با او زندگی کرده باشد بنده حدود سی سال با حسن بودم و حتی یکبار ندیدم او برای نمازش وضو بگیرد چون دائم الوضو بود و می گفت : نباید بدون وضو بر روی زمین خدا راه رفت می… بیشتر »
 نظر دهید »

حلما کوچولو ( از خاطرات شهید میثم نجفی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم روزهای آخر فقط در حال نوشتن بود خیلی خاکی و تو دار بود همش خنده رو لباش بود چند روز مونده بود که بابا بشه خیلی ذوق داشت حلما کوچولوشو ببینه. اما همش از یه کار نیمه تموم حرف میزد که باید انجام بده و بعد برگرده بالاخره کاری که باید… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه شهید قاسم میر حسینی

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
والدین عزیزم، ایدکم ا...تعالی بار خدایا به یگانگی ات و اینکه شریک و همتایی برایت نیست و معبود واقعی هستی شهادت می دهم . بار خدا یا به پیامبر خاتمت حضرت محمد (ص)که فرستاده و رسول توست شهادت می دهم و به اینکه حضرت علی (ع)پیشوا و امام اول شیعیان است و… بیشتر »
 نظر دهید »

شرمنده شهدا نشوید ( از خاطرات شهید قاسم میر حسینی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
گفتند قرار است آقايي به اسم «ميرحسيني» براي سخنراني بيايد. مي گفتند از فرماندهان سپاه است. زنگ دوم بود که آمد. به صف شديم، اصلاً به هيکلش نمي خورد که فرمانده باشد. لاغر، نحيف و کوتاه قد. بچه ها مثل هميشه سر صف مشغول شلوغ بازي و صحبت کردن بودند که… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیتنامه شهید مدافع حرم علیرضا مرادی

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
به تاریخ 5/10/94 ساعت 23 و نیم شب، چند سطری وصیت نامه مینویسم، علی وار زیستن و علی وار زندگی کردن را و حسین وار زیستن و حسین وار زندگی کردن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم. شهادت در قاموس اسلام کاری ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور، شرک و الحاد می زند… بیشتر »
 نظر دهید »

خانواده خوب ( از خاطرات شهید سید مصطفی موسوی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم با پدرش که حرف میزد معلوم بود چندباری خطر از بیخ گوشش رد شده. به شوخی چندباری حرف از شهادت زده بود اما بار آخر می گفت دعا کنید اینبار شهید شوم. بعد از شهادتش هم همه می‌گفتند که مصطفی خودش می‌خواست و دعا کرده بود که برود. می گفتند… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه تک خطی شهید صادق عدالت اکبری

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
 بسم الله الرحمن الرحیم سلام مرا به رهبرم امام خامنه ای برسانید و به ایشان بگویید از ایشان شرمنده ام چون یک جان بیشتر نداشتم تا در راه دفاع از حریم اسلام و انقلاب تقدییم نمایم. منبع:ابر و باد خاطرات شهدا - زندگینامه شهدا - وصیتنامه شهدا  برای شادی روح… بیشتر »
 نظر دهید »

تا سه سال نمی دانستم با اندرزگو ازدواج کرده ام!(از خاطرات شهید سید علی اندرزگو)

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم حدود سه سال پس از ازدواج مان، در سفری که برای افغانستان‏ رفتیم، در آن‌جا وقتی جمع بودیم، خطاب به‌دوستانش گفت: "همسر من اسم اصلی و کار مرا نمی‏داند." رو کرد به من و گفت: "اسم اصلی من سیدعلی اندرزگوست، تیرخلاص را به حسن‌علی منصور،… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه شهید مجید افقهی فریمانی

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون اگر جز با کشتنم نشود دین حق بلند پس ای شمشیرها بیایید بر پیکرم فرود پس از حمد و ثنای پروردگار متعال و با سلام به حضرت ولی عصر و نایب برحقش، آن پیر جماران و حامل قرآن، آن مجاهد سازش… بیشتر »
 نظر دهید »

با یک پا چه کار می توانی کنی؟

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
در عملياتي، پاي چپش را تقديم حضرت دوست كرده بود. بعد از بهبودي نسبي، با پاي چوبي، مجدداً عازم منطقه شد. روزي در هنگام حمل مهمات، اتومبيل آن‌ها مورد اصابت قرار گرفت و مجيد از اتومبيل به رودخانه پرت شد و پاي چوبي‌اش را آب برد. وقتي به او گفتم: "تو با يك… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیت نامه شهید سید سجاد روشنایی

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم ا... الرحمن الرحیم ""وجعلنا هم أئمه یهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخیرات أقام الصلوة وأیتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین"" .آیه ٧٣سوره انبیاء امروز روز اعزام بود مقداری هیجان وتردید در دلم بود به همین دلیل خواستم از قرآن مددی بگیرم در دلم توسل به… بیشتر »
 نظر دهید »

زیارت قبول ( از خاطرات شهید مرتضی خدادادی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
پارسال همه رفتن کربلا شهیدمرتضی بخاطرکارش مشغله کاری زیاد نتونست مسافر کربلا باشه خیلی غصه میخورد براش شده بود یک اندوه شده بود یه غصه ...همیشه سر زبانش همین بود خدایا ازقافله حسین (ع)جاموندم تا برج 6 امسال وقتی اعزام شد سوریه به خانوادش گفت امسال… بیشتر »
 نظر دهید »

زندگی با یه جهادگر (از خاطرات شهید رضوی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
قبل از عقد گفت((تو زندگی باید صبور باشی٬زندگیت باید رو دوشت باشه٬ از این شهر به اون شهر.زندگی با یه جهادگر یعنی همین.جنگم نبود من یه جا بند نمی شدم .)) چیزی نگفتم.سر سفره((بله))را که گفتم سرش را بلند کرد و بهم خندید. نیمه شعبان عروسی کردیم.ساده. منبع… بیشتر »
 نظر دهید »

وصیتنامه شهید سید محمدتقی رضوی

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
رَبَّنا اَفْرغْ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و النصرنا علی‌الَقومِ الکافِرینَ. با سلام و درود به پیشگاه آقا، امام زمان(عج) و امام خمینی و امت شهیدپرور اسلام. اول از همه، از خداوند می‌خواهم که گناهان این بندة نافرمان را به عظمت و جلالش ببخشد و بیامرزد؛ که… بیشتر »
 نظر دهید »

کنارسید رحمان کسی را دفن نکنید ( از خاطرات شهید تورجی زاده )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرخمن الرحیم از مشهد که برگشت حال و روزش تغییر کرد نشاط عجیبی داشت، از بیشتر دوستان و آشنایان خداحافظی کرد و از همه حلالیت طلبید. قرار بود فردا با دوستانش عازم جبهه شود، همان روز رفتیم به گلستان شهدا، سر قبر شهید سید رحمان هاشمی. دیگر گریه… بیشتر »
 نظر دهید »

شهید نادر مهدوی

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم شهید نادر مهدوی در خرداد ماه سال ۴۲ در شهرستان دشتی بوشهر به دنیا آمد، هرچند نام ابتدایی او حسین بسریا بود اما بعدها به نادر مهدوی تغییر یافت .شهید نادر مهدوی ازسال های اولیه تشکیل سپاه پاسداران وارد این نهاد مردمی شد و پس از خدمت… بیشتر »
 نظر دهید »

خانواده ( از خاطرات شهید مهدی علیدوست )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم از گردان اومده بودیم خیلی خسته بودیم، به آقا مهدی گفتم بیا بریم یه جا خستگی در کنیم یه چیزی بخوریم بعدش می رسونمت خونه. گفت: نه الان برسونم خونه خستگی من کنار خانواده تموم می شه. بعد سفارش کرد که ما کارمون یه طوریه که برای خانواده… بیشتر »
 نظر دهید »

ما هم دل داریم ( از خاطرات شهید کمیل صفری تبار )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
چهار پنج ماهی هست که مصطفی رو میشناسم جوان خوش چهره و مهربان ، با یه ته ریش زیبا و چفیه دور گردنش که خیلی معصومیت چهره اش رو بیشتر کرده زن و زندگی رو رها کرده و برای دفاع از مقدساتش به جهاد اومده ... این یکی دو ماه آخر خیلی روزا با همیم و صفا میکنیم… بیشتر »
 نظر دهید »

توی چای بچه ها نمک می ریخت ( از خاطرات شهید حسین مشتاقی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم اما با این همه شوخ طبعی سر نترس و شجاعت خاصی داشت. همان طور که خوش خنده بود و بچه ها را می خنداند. پای روضه های اباعبدالله خیلی نمکی گریه می کرد. حاضرم قسم بخورم اگر با هر کدام از رفقایش صحبت کنید تا اسم حسین مشتاقی را بیاورید،… بیشتر »
 نظر دهید »

داوطلب ( از خاطرات شهید حسن یزدانی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم سال ۶۲ تعدادی از بچه‌های اطلاعات عملیات به شهادت رسیده بودند و این واحد نیاز به بازسازی و جذب نیرو داشت. حسین یوسف الهی برای جذب نیر با هماهنگی لشکر به میان گردان‌ها می‌رفت. به گردان ما که وارد شد چنین گفت: «من نیروهایی می‌خواهم… بیشتر »
 نظر دهید »

شهیدی که نمی‌خواست پیش «حاج قاسم» لو برود ( از خاطرات شهید کارگر برزی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم وقتی پدر شهید رضا کارگربرزی خاطره ای از سفر پدرش با پای پیاده از کرمان به کربلا را تعریف می کرد، ناگهان حاج قاسم با حالت تعجب از پدر شهید پرسید: مگر شما اهل کرمان هستید؟ پدر شهید پاسخ دادند: بله، اصلیت ما مال کرمان است و ما… بیشتر »
 نظر دهید »

شهدای مدافع حرم ( از خاطرات شهید رضا کارگر برزی )

20 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرخیم به تله و انفجارات که رسید،چاشنی ها و نوع مواد و نحوه کارگزاری رو که دید گفت این روش و این ترکیب ،ترکیبی است که خودم به بچه های حماس نشان دادم. حالا کار به جایی رسیده که همین تعالیم خودمان را بر علیه خودمان به کار گرفته اند. کارگر… بیشتر »
 نظر دهید »
 << < مرداد 1395 > >>
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

فاطمه(س) بی نشان

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • وصیت نامه شهدا
  • خاطرات دفاع مقدس
  • خاطرات شهدا

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

خادمان

کاربران آنلاین

  • آشنا

آمار

  • امروز: 292
  • دیروز: 219
  • 7 روز قبل: 1084
  • 1 ماه قبل: 12010
  • کل بازدیدها: 358174

مطالب با رتبه بالا

  • لحضه از ازدواج شهید سید علی حسینی (5.00)
  • وصیت نامه شهید حسین دهقان موری آبادی (5.00)
  • وصیت نامه شیرین يك شهید به چهار فرزندش (5.00)
  • هفته شهادت برشما مبارک (5.00)
  • وصیت نامه شهید درویشعلی شکارچی (5.00)

رتبه

    ورود

    ابزار وبلاگ

    سخنی از بهشت

    حدیث

    موزیک

    ذکر روز

    دریافت کد ذکر ایام هفته برای وبلاگ
    • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
    • تماس