تو چه کاره هستی؟ (خاطره ای از شهید داود حیدری )
28 مرداد 1395 توسط مادر پهلو شکسته
بسم الله الرحمن الرحیم
در پادگان دوکوهه مستقربودند. مدتها بود که او را ميشناخت و با هم سلام و عليک داشتند. سعي ميکرد در هر فرصت مناسب کنار داود باشد. داود روحيه و اخلاق خوبي داشت اما بعضي وقتها يک مرتبه غيبش ميزد. کنجکاو شده بود دليلش رابداند. يک… بیشتر »